uk
Feedback
من!

من!

Відкрити в Telegram

و گفت: محبت درست نشود مگر در میان دو تن که یکی دیگری را گوید ای من! __تذکره‌الاولیا

Показати більше
Країна не вказанаКатегорія не вказана
379
Підписники
-124 години
-157 днів
-4030 днів
Архів дописів
قربونت بررررم زن.

لحظه_های_انتظار_شعر_از_تورج_نگهبان.mp34.28 MB

دختر: ﺑﺒﯿﻦ ﻣﻦ ﯾﻪ ﺳﯿﺴﺘﻤﯽ ﺩﺍﺭﻡ ﺗﻮ ﺯﻧﺪﮔﯽﺍﻡ ﺑﻪ ﺍﺳﻢ ﺭﺍﻫﭙﯿﻤﺎﯾﯽﻫﺎﯼ ﻃﻮﻻﻧﯽ ﻣﺪﺕ. ﻣﻦ ﻫﻤﯿﻦﺟﻮﺭﯼ ﺷﺮﻭﻉ ﻣﯽﮐﻨﻢ ﺭﺍﻩ ﻣﯽﺭﻡ، ﺭﺍﻩ ﻣﯽﺭﻡ، ﺍﺻﻼ ﺣﺮﮐﺘﻢ ﺭﻭ ﻗﻄﻊ ﻧﻤﯽﮐﻨﻢ، ﻣﺎﺷﯿﻨﺎ ﺑﻮﻕ ﻣﯽﺯﻧﻦ، ﻣﺮﺩﻡ ﺑﻬﻢ ﻣﺘﻠﮏ ﻣﯽﮔﻦ، ﻣﺎﺷﯿﻦ ﻣﯿﺎﺩ ﺍﺯ ﺭﻭﻡ ﺭﺩ ﻣﯽﺷﻪ، ﺑﺮﻑ ﻣﯿﺎﺩ، ﺑﺎﺭﻭﻥ ﻣﯿﺎﺩ ﻭﻟﯽ ﻣﻦ ﻫﻤﭽﻨﺎﻥ ﺑﻪ ﺭﺍﻩ ﺭﻓﺘﻦ ﺍﺩﺍﻣﻪ ﻣﯽﺩﻡ. ﺍﻻﻧﻢ ﺍﮔﻪ ﺳﻮﺍﺭ ﺷﺪﻡ ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮ ﺍﯾﻦ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﺧﯿﻠﯽ ﺧﯿﺲ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩﻡ ﯾﻌﻨﯽ ﺣﻮﺻﻠﻪ ﺭﺍﻩ ﺭﻓﺘﻦ ﺩﯾﮕﻪ ﻧﺪﺍﺷﺘﻢ، ﺧﺴﺘﻪ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩﻡ. ﺑﻌﺪ ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮ ﺍﯾﻨﻢ ﻫﯿﭽﯽ ﻧﻤﯽﺷﻨﻮﻡ ﺑﺮﺍﯼ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺗﻮ ﮔﻮﺷﻢ ﻣﻮﺳﯿﻘﯿﻪ. ﯾﻌﻨﯽ ﺗﻤﺎﻡ ﻣﺪﺕ ﺩﺍﺭﻡ ﺑﻪ ﻣﻮﺳﯿﻘﯽ ﮔﻮﺵ ﻣﯽﺩﻡ. ﺗﻮ ﭼﯽ؟ ﺗﻮ ﺑﻪ ﻣﻮﺳﯿﻘﯽ ﮔﻮﺵ ﻣﯽﺩﯼ؟ ﺍﻭﻥﻭﻗﺖ ﭼﯽ ﮔﻮﺵ ﻣﯽﺩﯼ ﺍﮔﻪ ﮔﻮﺵ ﺑﺪﯼ؟ ﭼﻮﻥ ﻣﯽﺩﻭﻧﯽ، ﻣﻦ ﺁﺩﻣﺎ ﺭﻭ ﺍﺯ ﻣﻮﺯﯾﮑﯽ ﮐﻪ ﮔﻮﺵ ﻣﯽﺩﻥ ﻃﺒﻘﻪﺑﻨﺪﯼ ﻣﯽﮐﻨﻢ. ﯾﻌﻨﯽ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﻭﺍﺳﻢ ﻣﻬﻤﻪ ﮐﻪ ﺑﺪﻭﻧﻢ ﮐﺴﯽ ﺑﻠﻮﺯ ﮔﻮﺵ ﺑﺪﻩ ﯾﺎ ﺟﺎﺯ ﮔﻮﺵ ﺑﺪﻩ ﯾﺎ ﻣﻮﺳﯿﻘﯽ ﺁﻟﺘﺮناتیو ﮔﻮﺵ ﺑﺪﻩ ﯾﺎ ﻣﺜﻞ ﻣﻦ ﻓﮑﺮﺵ ﺑﺎﺯ ﺑﺎﺷﻪ ﺍﻭﻝ ﺑﺎﺥ ﮔﻮﺵ ﺑﺪﻩ ﺑﻌﺪ ﻣﻮﺳﯿﻘﯽ ﺁﻟﺘﺮناتیو ﮔﻮﺵ ﺑﺪﻩ. ﺑﻌﺪ ﻫﻤﻪ ﺭﻭ ﭘﺸﺖ ﺳﺮ ﻫﻢ ﮔﻮﺵ ﺑﺪﻩ ﻭ ﺩﭼﺎﺭ ﻫﯿﭻ ﻣﺸﮑﻠﯽ ﻫﻢ ﻧﺸﻪ. ﺣﺎﻻ ﭼﯽ ﮔﻮﺵ ﻣﯽﺩﯼ؟ ﭘﺴﺮ: ﻣﻦ ﺩﺍﺭﯾﻮﺵ ﮔﻮﺵ ﻣﯽﺩﻡ. __🎞نفس عمیق    (ﭘﺮﻭﯾﺰ ﺷﻬﺒﺎﺯﯼ)

Repost from من!
Dariush Cheshme Man 320 .mp311.86 MB

_ اسبی رو که زمین می‌خوره رو دیدی خوان؟... با توام، خوان، دیدی؟ _ نه، دون میلکه. _ چی گفتی، خوان؟ _ نه، دون میلکه. _ باید ببینیش. باید اون وحشت و ترس زمین خوردن رو توی چشم‌های اون اسب ببینی... دیدی؟ _ نه، دون میلکه. _ اون اسب ممکنه هیچ‌وقت از جاش بلند نشه. خوان، می‌دونی اسبی که زمین می‌خوره و دیگه نمی‌تونه از جاش بلند شه، چیکار می‌کنه؟ _ نه، دون میلکه. _ چی گفتی، خوان؟ _ نه دون میلکه. اون اسب دیگه شیهه نمی‌کشه. نه اینکه دلش نخواد، خوان. شیهه نمی‌کشه چون می‌دونه با اولین شیهه‌ش، ترسه که به جون اسب‌های دیگه میوفته... تو این رو می‌دونستی، خوان؟ _نه، دون میلکه. _این یه قانونه. هر اسبی از وقت دنیا اومدنش این قانون رو می‌دونه... تو زمین خوردی، خوان؟ _ نه، دون میلکه. _ چی گفتی، خوان؟ _ نه، دون میلکه. _ پس هنوز می‌تونی شیهه بکشی؟... می‌دونی اگه شیهه نکشی چی میشه، خوان؟ _ نه، دون میلکه. _ باید خلاصت کرد، خوان. فقط برای اینکه اسب‌های دیگه نترسن... شیهه بکش، خوان. تا می‌تونی شیهه بکش. __از نمایشنامه یرما اثر لورکا

photo content

آه خدای من، در پوست گردویی محدودم و خود را پادشاه فضایی نامحدود می‌دانم. __هملت

Benalom.mp315.92 MB

اگه اشتباه نکنم کافکا اینو راجب رابطش با باباش نوشته.

من پيوسته از تو گريخته‌ام و به اتاقم، کتاب‌هايم، دوستانِ ديوانه‌ام.. و افکار ماليخوليائی‌ام پناه برده‌ام؛ قبول دارم که کله‌شق بودم، اما تو هم همواره فقط در پی اثبات سه چيز بودی : اول آنکه در اين ارتباط بی‌تقصيری دوم آنکه من مقصرم. و سوم، با بزرگواری تمام حاضری مرا ببخشی. __کافکا

میخوام از دست تو از پنجره فریاد بکشم طعم بی تو بودنو از لب سردت بچشم نطفه‌ی باز دیدنت رو توی سینم بکشم مثل سایه پا به پا من تو رو همرام نکشم.

دعایی گر نمی‌گویی، به دشنامی عزیزم کن که گر تلخ است، شیرین است، از آن لب هر چه فرمایی __سعدی

Repost from N/a
1) Dar Owje Aseman.mp311.63 MB

photo content
+1

Repost from من!
آن لکه‌ی اسید در زمان چه بود که حیات نام داشت و رفت؟ —لئوپاردی

این متنه منو یاد ایشون انداخت:

ما دایناسورها این گونه زاده شده‌ایم؛ در این، وقتی صورت‌های گچی لبخند می‌زنند.. وقتی بانوی مرگ می‌خندد وقتی آسانسورها خراب می‌شوند وقتی دورنماهای سیاسی محو می‌شوند وقتی کارگر سوپرمارکت مدرک دانشگاهی دارد وقتی ماهی نفت آلود طعمه نفتی‌اش را تف می‌کند وقتی خورشید چهره پنهان کرده ما، اینگونه زاده شده‌ایم در این جنگ‌های دیوانه‌وار حساب شده در منظره‌ی پنجره‌های شکسته‌ی کارخانه‌های خلأ در می‌خانه‌هایی که کسی با کسی حرف نمی‌زند در دعواهایی که به چاقو و اسلحه ختم می‌شوند درش زاده شده‌ایم در بیمارستان‌هایی که آنقدر گران‌اند که مردن ارزانتر تمام می‌شود در پیش وکلایی که این‌قدر دستمزدشان بالاست که محکومیت به صرفه‌تر است در مملکتی که زندان‌ها پرند و دیوانه‌خانه ها تعطیل در جایی که توده‌ها یک مشت احمق را تبدیل می‌کنند به قهرمانان ثروتمند، درش زاده شده‌ایم میانش راه می‌رویم و زندگی می‌کنیم و به خاطرش می‌میریم به خاطرش لال شده‌ایم اخته، هرز، عاق شده‌ایم؛ به خاطر این به وسیله‌اش خر شده‌ایم رویمان شاشیده، مریض و دیوانه‌مان کرده خشن‌مان کرده، بی‌رحم‌مان کرده.. قلب سیاه شده، انگشت‌ها سمت گلو می‌روند سمت تفنگ، سمت چاقو، سمت بمب انگشت‌ها سوی خدای بی مسئولیت دراز می‌شوند انگشت‌ها سوی بطری می‌روند سوی قرص، سوی گرد ما درون این مهلکی غم بار زاده‌شده‌ایم ما درون دولتی به دنیا آمده‌ایم شصت سال مقروض که به زودی از پس پرداخت بهره‌ی قرضش هم، برنخواهد آمد و بانک‌ها خواهند سوخت پول بی‌ارزش خواهد شد در خیابان‌ها جنایت خواهد شد، بی‌عقوبت تفنگ خواهد بود و اوباش زمین بی‌ارزش می‌شود و غذا سرمایه بمب اتمی در دسترس بسیاری خواهد بود انفجارها دائم زمین را خواهند لرزاند ربات - آدم‌های رادیواکتیو به دنبال هم راه خواهند افتاد پول‌دارها و خواص از ایستگاه‌های فضایی نظاره خواهند کرد دوزخ دانته بیشتر شبیه زمین بازی بچه‌ها به نظر خواهد آمد خورشید پنهان می‌شود و همیشه شب خواهد بود درختان خواهند مرد تمام گیاهان خواهند مرد آدم‌های رادیواکتیو، گوشت آدم‌های رادیواکتیو را خواهند خورد دریا مسموم خواهد شد دریاچه‌ها و رودها ناپدید خواهند شد باران حکم طلا پیدا خواهد کرد اجساد انسان و حیوان در باد سیاه خواهد پوسید آن معدود بازمانده هم اسیر بیماری جدید هولناک خواهند شد ایستگاهای فضایی مشمول فرسودگی می شوند و نابودی منابع تمام می‌شوند نتیجه طبیعی فساد عمومی و سپس زیباترین سکوت فرا خواهد رسید سکوتی ناشی از آن زاده خواهد شد خورشید هنوز در پرده در انتظار فصل بعدی… __بوکفسکی

photo content

Repost from من!
AUD-20200630-WA0000.mp34.65 MB

در نهضت عظیم دو بازویش من گریه‌ام گرفته که آخر، آخر چرا پرنده به دنیا نیامدم؟ __رضا براهنی