ru
Feedback
الو،لیلی؟

الو،لیلی؟

Открыть в Telegram

از دلِ سکوت‌تا رویِ کاغذ؛ آنچه‌ناگفته ماند، اینجا نوشته شد.

Больше
3 915
Подписчики
+7024 часа
-27 дней
+16330 день

Загрузка данных...

Похожие каналы
Нет данных
Возникли проблемы? Пожалуйста, обновите страницу или обратитесь к нашему support-менеджеру .
Входящие и исходящие упоминания
---
---
---
---
---
---
Привлечение подписчиков
июль '26
июль '26
+630
в 14 каналах
июнь '26
+756
в 18 каналах
Get PRO
май '26
+13
в 4 каналах
Get PRO
апрель '26
+1
в 0 каналах
Get PRO
март '26
+1
в 0 каналах
Get PRO
февраль '26
+648
в 15 каналах
Get PRO
январь '26
+206
в 7 каналах
Get PRO
декабрь '25
+438
в 5 каналах
Get PRO
ноябрь '25
+173
в 8 каналах
Get PRO
октябрь '25
+1 907
в 7 каналах
Get PRO
сентябрь '25
+3 135
в 6 каналах
Дата
Привлечение подписчиков
Упоминания
Каналы
14 июля+8
13 июля+73
12 июля+55
11 июля+1
10 июля+113
09 июля+145
08 июля+95
07 июля0
06 июля0
05 июля0
04 июля0
03 июля0
02 июля0
01 июля+140
Посты канала
sticker.webp0.11 KB

2
حس می‌کنم مدت‌هاست سقوط می‌کنم و به زمین نمیرسم؛ غرق می‌شوم و خفه نمی‌شوم؛ می‌سوزم و جان نمی‌دهم در پایانی بی‌پایان به سر می‌برم.
349
3
sticker.webp
133
4
sticker.webp
80
5
من خوشبختی را در تنهایی جستم؛ در نقاشی و دوری از دیگران. آن‌چنان از آدمیزاد بیزار بودم که سال‌ها از دیدن خود در آینه پرهیز کردم. اما دایره‌ی خلوتم آن‌قدر کوچک و ناچیز شده که دیگر در آن جای نمی‌گیرم. من همان خالِ سیاهم بر بومِ سفید، و باز به چشم نمی‌آیم. داغی بر وجودِ خودم هستم که جز سوختن، راهی نمی‌دانم. از این بازیِ غم‌آلودِ زندگی دست می‌شویم؛ بازی‌ای که جانم را چون زخمی خشکیده، پاره‌پاره کرده است. من نامی هستم که همین لحظه هم در میانه نیست. پس از این چه خواهم شد؟ از دارِ مکافات رخت برمی‌بندم و به دیارِ مجازات راهی می‌شوم.
552
6
من به تنهایی معتاد بودم. اگر هر روز کمی با خودم خلوت نمی‌کردم مثل این بود که ضعیف‌تر می‌شدم. چیزی نبود که به آن افتخار کنم اما وابسته‌اش شده بودم،تاریکی داخل اتاقم،برایم مثل نور آفتاب بود.
1
7
من به تنهایی معتاد بودم. اگر هر روز کمی با خودم خلوت نمی‌کردم مثل این بود که ضعیف‌تر می‌شدم. چیزی نبود که به آن افتخار کنم اما وابسته‌اش شده بودم،تاریکی داخل اتاقم،برایم مثل نور آفتاب بود.
704
8
من به تنهایی معتاد بودم. اگر هر روز کمی با خودم خلوت نمی‌کردم مثل این بود که ضعیف‌تر می‌شدم. چیزی نبود که به آن افتخار کنم اما وابسته‌اش شده بودم،تاریکی داخل اتاقم،برایم مثل نور آفتاب بود.
1
9
یك چیز دیگر هم بود که عذابم میداد،وآن این که هیچ کس شبیه من نبود و من شبیه کسی نبودم.
715
10
عجب شاخه گُل ها به پایَم شکستی. @alolily
702
11
یك چیز دیگر هم بود که عذابم میداد،وآن این که هیچ کس شبیه من نبود و من شبیه کسی نبودم.
1
12
یك چیز دیگر هم بود که عذابم میداد،وآن این مه هیچ کس شبیه من نبود و من شبیه کسی نبودم.
99
13
sticker.webp
67
14
همه را مستی از پای در آورد،مرا هوشیاری.
770
15
بعضی آدم‌ها با آمدنشان خوشبختی می‌آوردند و بعضی دیگر با رفتنشان.
827
16
sticker.webp
240
17
وای دیگه دینی نمیتانم
31
18
خسته نباشید.
95
19
رهایَم مکن.
رهایَم مکن.
924
20
تمِ لیلیِ مجنون اپلای کردید؟
77