مُحاق
Открыть в Telegram
754
Подписчики
+1224 часа
+557 дней
+16830 день
Архив постов
749
من خیلی خسته شدم از این همه شب، از این همه روز... از این همه هی درست میشه نترس گفتن های خودم، که میدونم دروغه و دیگه هیچوقت هیچی درست نمیشه!
#پادکست
749
گیرم که به هر حال مرا بردهای از یاد گیرم که زمان خاطرهها را به فنا داد گیرم نه تو گفتی... نه شنیدی... نه تو بودی... آن عاشق دیوانه که صد نامه فرستاد با آن همه دلبستگی و عشق چه کردی یک بار دلت یاد من خسته نیفتاد یعنی به همین راحتی از عشق گذشتی ؟! یک ذره دلت تنگ نشد خانهات آباد این بود جواب منِ دل خستهیِ عاشق شیرین رقیبان شدهای از لج فرهاد باشد گلهای نیست خدا پشت و پناهت احوال خودت خوب دمت گرم دلت شاد!
محمدرضا نظری
749
مرا خود با تو چیزی در میان هست و گر نه روی زیبا در جهان هست وجودی دارم از مهرت گدازان... وجودمرفت و مهرت همچنان هست!
سعدی
749
«هیچچیز دیگر شبیه گذشته نیست. میان این آدمها راه میرویم، لبخند میزنیم ، حرف میزنیم؛ اما هر لحظه چیزی درونمان آرامآرام فرسوده میشود. انگار بودن کنارشان سهمی جز رنج برای قلبمان ندارد و ما، بیآنکه کسی حتی متوجه شود، روزبهروز پیرتر میشویم...!»
