𝐇𝐘𝐃𝐑𝐀
Открыть в Telegram
-success🩶 Channel2: https://t.me/eyesphoto @Hydraaxzbot https://t.me/boost/Hydraa11
БольшеИран156 731Категория не указана
161
Подписчики
-124 часа
-57 дней
+1830 дней
Загрузка данных...
Привлечение подписчиков
сентябрь '26
сентябрь '26
+8
в 19 каналах
август '26
+47
в 22 каналах
Get PRO
июль '26
+2
в 0 каналах
Get PRO
июнь '26
+12
в 8 каналах
Get PRO
май '26
+39
в 4 каналах
Get PRO
апрель '26
+3
в 0 каналах
Get PRO
март '26
+2
в 0 каналах
Get PRO
февраль '26
+1
в 0 каналах
Get PRO
январь '26
+3
в 5 каналах
Get PRO
декабрь '25
+88
в 21 каналах
Get PRO
ноябрь '25
+88
в 10 каналах
| Дата | Привлечение подписчиков | Упоминания | Каналы | |
| 05 сентября | 0 | |||
| 04 сентября | 0 | |||
| 03 сентября | +6 | |||
| 02 сентября | +1 | |||
| 01 сентября | +1 |
Посты канала
| 2 | میدونم که میبینی یکم زیادی قشنگ بود.. | 8 |
| 3 | در امتدادِ کوچهای که
سالهاست کسی از آن عبور نکرده،
هنوز چراغی روشن است؛
نه برای آمدنی،
نه برای بازگشتی،
فقط روشن مانده
مثل خاطرهای
که بلد نیست خاموش شود.
باران میبارد
روی پنجرهای که باز نیست،
و ردّی از کسی
روی شیشه میماند
که هیچکس ندیده است.
گاهی صدای قدمی
در انتهای شب شنیده میشود،
اما صبح
فقط سکوت میماند
و خیابانی
که انگار چیزی را
به یاد آورده است.
درختها هنوز
به سمتی خم میشوند
که باد از آنجا میآید؛
شاید چیزی گذشته،
شاید چیزی قرار بوده بماند،
شاید هم
هیچوقت چیزی نبوده است.
و چشمها،
بیآنکه چیزی بخواهند،
هنوز به دوردست خیرهاند؛
انگار جایی آنسوی افق
پاسخی جا مانده
که سالهاست
کسی برای شنیدنش نیامده.
شب که میشود،
ماه روی دیوار میافتد
و سایهای شکل میگیرد
که شبیه هیچکس نیست؛
اما عجیب،
همانقدر آشناست
که یک خاطرهی فراموششده.
شاید بعضی انتظارها
برای رسیدن نیستند؛
فقط میمانند،
مثل عطر بارانی
که مدتها بعد از رفتنِ ابر
هنوز در هواست.
و شاید
تمامِ قصه همین باشد:
چیزی ناتمام،
جایی دور،
پشتِ پنجرهای خاموش،
که هنوز
در تاریکی
به چشم میآید. | 1 |
| 4 | در امتدادِ کوچهای که
سالهاست کسی از آن عبور نکرده،
هنوز چراغی روشن است؛
نه برای آمدنی،
نه برای بازگشتی،
فقط روشن مانده
مثل خاطرهای
که بلد نیست خاموش شود.
باران میبارد
روی پنجرهای که باز نیست،
و ردّی از کسی
روی شیشه میماند
که هیچکس ندیده است.
گاهی صدای قدمی
در انتهای شب شنیده میشود،
اما صبح
فقط سکوت میماند
و خیابانی
که انگار چیزی را
به یاد آورده است.
درختها هنوز
به سمتی خم میشوند
که باد از آنجا میآید؛
شاید چیزی گذشته،
شاید چیزی قرار بوده بماند،
شاید هم
هیچوقت چیزی نبوده است.
و چشمها،
بیآنکه چیزی بخواهند،
هنوز به دوردست خیرهاند؛
انگار جایی آنسوی افق
پاسخی جا مانده
که سالهاست
کسی برای شنیدنش نیامده.
شب که میشود،
ماه روی دیوار میافتد
و سایهای شکل میگیرد
که شبیه هیچکس نیست؛
اما عجیب،
همانقدر آشناست
که یک خاطرهی فراموششده.
شاید بعضی انتظارها
برای رسیدن نیستند؛
فقط میمانند،
مثل عطر بارانی
که مدتها بعد از رفتنِ ابر
هنوز در هواست.
و شاید
تمامِ قصه همین باشد:
چیزی ناتمام،
جایی دور،
پشتِ پنجرهای خاموش،
که هنوز
در تاریکی
به چشم میآید. | 1 |
| 5 | غلط کردم | 3 |
| 6 | کردم | 10 |
| 7 | ی کار غیر منتظره کنم | 10 |
| 8 | این پیامو توی چنلتون فوروارد کنید،مهم نیست چندتا ممبر دارید یا آمار چنلتون چطوره!هر چنلی که از فضای کارش خوشم بیاد،جوین میشم؛
پستای خوبتونم تا جایی که بشه فوروارد میکنم.
ظرفیت ندارد؛ | 5 |
| 9 | چقدر قبلنا چنلم وایبش خوب بود | 8 |
| 10 | - | 11 |
| 11 | انجماد قلبها را،
از خشکسالی چشمها
میتوان فهمید.
چشمی که گریستن نمی تواند،
زیستن نمی داند… | 1 |
| 12 | Нет текста... | 1 |
| 13 | با من حرف نزن | 1 |
| 14 | 😭😭 | 1 |
| 15 | دزدیدمش | 1 |
| 16 | این چرا اینقدر آبجیمه | 7 |
| 17 | زندگی بس دلگیره. | 6 |
| 18 | نسلی که قرار بود دنیا را بسازد
حالا دارد حساب میکند که کدام آرزو را باید حذف کند تا از پس فردا بربیاید. | 24 |
| 19 | نشنیدی هر چی صدات کردم | 1 |
| 20 | وقت دیلیت کردنه. | 18 |
