ru
Feedback

Не попадитесь на канал ботавода! Telemetrio находит и помечает такие каналы 👉 Хотите видеть метку — оформите подписку

VIK

VIK

Закрытый канал

𝙑𝙖𝙡𝙪𝙚 𝙞𝙣 𝙆𝙞𝙣𝙙 ; the value of something given instead of money. VIP Chnnl : https://t.me/+xJWQZRAKEoZhMzBk RAVIR " @TheAnonvirBot RAIO " @PRaio_bot Vi "

Больше
Иран68 466Категория не указана
3 307
Подписчики
+124 часа
-97 дней
+56030 дней
Архив постов
VIK
3 769
خیلی تایپ کردم

VIK
3 769
ولی الان انگشتام درد میکنه

VIK
3 769
اینم

VIK
3 769
اینم مینویسم

VIK
3 769
ماه‌رخ به معنی تکه ای از چهره‌ی ماه آسنا به ترکیه ای : گرگِ وحشی
ماه‌رخ به معنی تکه ای از چهره‌ی ماه آسنا به ترکیه ای : گرگِ وحشی

VIK
3 769
تموم

VIK
3 769
این بدترین واکنش بود سکس برای تنبیه! برای نشون دادن قدرت به منظور ارضای خشمی که دلیلش جنسی نبود‌. آسنا هم این رو نمیخواست، هیچوقت دوست نداشت با همسرش در چنین شرایطی معاشقه کنه اما بُریده بود. روزها پشت هم بحث های کوچک و بزرگی بینشون قد می‌کشید و مثل آفت به جون ریشه‌ی عشقِ پا‌کشون افتاده بود. از تهِ قلبش زنی رو که اینطور وقیحانه به رون پا، سینه و پهلوش دست میکشید و لبهاش رو می‌خورد، دوست داشت. اون پیام رو بعد از ناامیدی از حل مشکل بینشون فرستاده بود. می‌دونست کار درستی نیست فقط واقعا عاجز بود. نمی‌تونست همسرش رو آروم کنه و این برای خودش خیلی تلخ جلوه می‌کرد. آسنا لبهای دخترش رو رها کرد و کنار گوشش تحکمانه گفت " ولت نمی‌کنم..نمیزارم جایی بری حق نداشتی به تهش فکر کنی." لرزش صدای زن شد یه تبر روی قلب لرزونِ ماه‌رخ! دست‌هاش رو که تا الان برای فرار به کمر و پهلوی آسنا می‌کوبید بالا برد دور گردنِ منقبض زن حلقه کرد. همراهیِ دختر توی بوسه و شل شدن عضلاتش به زن فهموند که تسلیم شده، نه تسلیم تجاوزی که از روی خشم و ترس از دست دادن بود، بلکه تسلیم اون عشقِ جنون واری که خودش هم مبتلاش بود. آسنا نفس عمیقی کشید و عطر تن دختر رو با گرسنگی به ریه‌هاش برد، چشمهای خیسش رو بست و با عطشی ناملایم،لبهای دختر رو بلعید. چیزی درون آسنا شعله کشید، میدونست این آسیبی که قراره به زنش بزنه از لحاظ روانی آزار دهنده نیس و از لحاظ جسمی؟ ماه‌رخ قوای بدنی خوبی داره.. پس ابروهای باز شده‌ش رو مجدد گره کرد، گلو‌ی دختر رو رها کرده، با خشونت اون رو برگردوند، ماهرخ آهی کشید و بخاطر کوبیده شدن گونه‌ش به تشک ناله کرد " آخخ!!" آسنا دست زیر دو رونِ پر دختر برد و از تخت فاصله داد تا با دست دیگه شورتکش رو در بیاره. لگن و اندام خصوصیِ همسرش بعد از اینهمه مدت هنوز آب از دهنش سرازیر میکرد. پشت زانوهاش رو گرفت و با خم کردنِ اجباری و فشارِ زیاد، دختر رو به حالتی داگی نشوند، لپای باسنِ سفیدش رو از هم فاصله داد و زبون داغ و خیسش رو که مثل گرگی هارشده در طلب گوشت به حرارت افتاده بود، لای دختر کشید و درونش رو لیسید!! ماه‌رخ دهن باز کرد تا از این خشونت شکایت کنه که آسنا بهش چسبید و با ساعدِ منقبضش گردن دختر رو حبس کرده از پشت سمت خودش کشید و مجبورش کرد روی دو انگشت باریک و درازش بشینه! ماه‌رخ از درد خوشایندی که ناخواسته به بدنش هجوم آورد جیغ کشید و آسِنا حرکات دیوانه‌وار انگشتاش رو ادامه داد تاجایی که دختر بلافاصله ارگاسم شد اما فرصت نفس کشیدن بهش داده نشد چون بلافاصله، آسنا اون رو به کمر ،روی تخت انداخت و بین پاهاش رفته، با دهنی خیس و باز، گاییدنِ سوراخ دختر رو شروع کرد. زبونش رو داخل برد و یدور و بی نظم کلیتوریس دختر رو لیسید، ماه‌رخ زیر دستش وول می‌خورد و آسنا با قدرتی که هنوز خیلی زیادش نکرده بود، درحالِ بفاک دادنِ واژن خیس دخترش بود! یک راند دیگه شروع شد، با تنی خیس از عرقِ شهوت، روی بدن کاملا برهنه شده همسرش خزید و درحالی که دهنش رو سفت چسبیده بود، با سه انگشت همزمان لای ماه‌رخ رو مالید، انگشتهاش رو به نوبت واردش کرد و بعد با لذتی وصف نشدنی گردن و گلوی دختر رو لیسید، مکید و علامت های قشنگی روش گذاشت. " آخ که میخوام امشبت پاره‌ت کنم ماه‌روی من! " انگشت چهارم هم اضافه کرد و با نیشخند خبیثانه ای به چشمهای درشت شده‌ی دخترش خیره شد" جررت میدم تا بفهمی ناامیدی ینی چی!" انگشتهاش رو بیرون کشید که همزمان شد با ناله ها و نفس های پشت هم ماهرخ. " آه...آههممم...خیلی وحشی‌ای!" آسنا تودهنی خندید و روش افتاد، لبهاش رو وحشیانه توی دهن کشید و دو دستی به جون هر دو سوراخ دختر افتاد، دو انگشت وارد مقعدش کرد و وقتی هنوز بدنش توی شوک بود، دو انگشتِ دست دیگه رو داخل واژنِ دختر تکون داد. ماه‌رخ در حال تشنج بود، پشت هم ارضا میشد و انگشتهای داخل واژنش اجازه‌ی ارگاسم کامل نمیدادن. تن لرزون دختر رو بلند کرد و اون رو محکم به تاج تخت کوبید جوری که سینه های ماه‌رخ با چوب سرد تاج فشرده شد و نیپل هاش با برجستگی های دکمه مانند تخت خراش لذتبخشی خوردن! جیغی کشید و با دو دستش به تاج چسبید، آسنا زیرش دراز کشیده و باسن دختر رو رو دو دستی چسبیده، لگنش رو روی دهنش تنظیم کرد. رون های ماه‌رخ میلرزید و تعادل درستی نداشت، آسنا بدون ملایمت زبونش رو داخل واژنِ کاملا خیس و پرآب دختر برد و اون رو با شدت روی دهن خودش نشوند، زبون پبرسینگ زده و تقریبا دراز آسنا تا تهِ دختر داخل بود و ناخن های ماه‌رخ تا حد زیادی بخاطر چنگ زدنِ چوبِ تاج تخت آسیب دیده بودن تا اینکه علاوه بر زبونِ زن، انگشتهاش هم اضافه شد و ماه‌رخ که دیگه اتصالی به زمین و زمان نداشت با یک انقباض سرسام آور ارگاسم شد و تمام کامش مثل شیرِ سر رفته‌ی روی گاز، صورت آسنا رو غرق کرد!

VIK
3 769
ماه‌رخ یچیز دیگه‌س معنیش

VIK
3 769
نرو تو اون. اسمه دختر ماه‌رخه، نه ماهرخ

VIK
3 769
https://t.me/VIKWRITE/2540 منی که یه دور ظهر زدم فک کنم الانم باید یه دور بزنم

VIK
3 769
چرا بین این همه اسم ماهرخ انتخاب کردی اصن نمیتونم دیگ جدی باشم همش میرم تو عشق ابدی

VIK
3 769
وقتی دارم یه فیلم سکسی می‌بینم یهو نت ضعیف می‌شه و ویدئو پاز می‌شه دقیقاً همچین حسی داد.

VIK
3 769
باورم نمیشه تا این حد زدم بالا

VIK
3 769
به نظرتون چقد باشکوهه که تو شبای امتحان دینی هستم و راوی بده بزنیم ترن آن شیم😂

VIK
3 769
https://t.me/VIKWRITE/2550 تکلیف منی که تشنه‌ی بقیشم چیه؟

VIK
3 769
انقدر چک کردم روانی شدم))

VIK
3 769
با قدم‌های آروم وارد آشپزخونه شد و بعد از آنلاک کردن گوشیش، صفحه چت رو مقابل صورت دختری که پشت میز نشسته و با چشمهای تیز و وحشی نگاهش می‌کرد گرفت و پرسید " این چیه واسه من فرستادی؟!" مردمک چشمهای ماه‌رخ بدون تکون فاحش از صورتِ جدیِ زنِ مقابلش، لرز آرومی کرد و روی لبهاش نشست. خشک شده بودن و ماه‌رخ می‌دونست این یعنی زن مقابلش تمام مراحلِ تبدیل به هیولا شدن رو قبل از رسیدن به اینجا طی کرده. آسنا قرص میخورد و وسواس روانی داشت، از عوارض قرص ها خشکی دهان بود و وقتی که عصبی می‌شد به نهایت خودش رسیده، به لبهاش سرایت می‌کرد. حالا ماه‌رخ می‌دونست اون چقدر عصبی و درنده شده حتی اگر صورت بی‌تفاوت، چشمهای کشیده، بی‌حس و ابروهای بدون گره‌ش بخواد خلافش رو نشون بده. لب تر کرد و جواب داد " پیام منه، خودم میدونم چی فرستادم تو بخون بفهمیش" آسنا لبخند غیرمحبت‌آمیزی زد و گفت. " می‌دونی؟ تو میدونی چی واسه من سند کردی؟!" تن صداش رفته رفته بلند شد و جملات با تحکم بیشتری از بین لبهاش بیرون اومده، از حفظ، پیام رو مرور کرد. " دیگه دوسِت ندارم و این رابطه ناامیدم کرده؟ خسته شدم از تلاش و عقب می‌کشم؟!" هنوز حرفش تموم نشد که دستش رو عقب برد و با شتاب گوشی رو سمت دیوار پرت کرد!! ماه‌رخ تکون خورد و هانی؛ سگ کوچک و ترسیده‌ای درحال تماشای مادرانش بود، بل وحشت پارس کرد و بعد از زوزه‌ی ریزی فرار کرد. آسنا بی معطلی جلو رفت و گلوی دختر رو گرفته به دیوار پشت سرش فشرد " چی توی ذهنت گذشت که فکر کردی میتونی یا حقشو داری رابطت با منو بهم بزنی؟!" ماه‌رخ دو دستی به مچ دست زن چسبید، سرانگشتهای قدرتمند آسنا درحال سوراخ کردن گردنش بود و حنجره‌ش بین فشاری که اون زن با دست و دلبازیِ تمام وارد میکرد، جون می‌داد. به سختی لب زد " ن..نگف..تم..بهم بزن..ی" " پس بیجا کردی همچین پیام مزخرفی واسه من فرستادی!! جای آروم کردنم آتیشم میزنی؟!! " از همون نقطه‌ای که دختر رو شکار کرده بود، بلندش کرد و بعد با چنگ زدن بازوش اون رو به اتاق خواب کشوند‌ " گفته بودم کار و به اینجا نکشون!! گفته بودم نمیتونی تمومش کنی چون قبلش.." چونه‌ی ماه‌رخ رو گرفت و دهنش رو نزدیک برد و غرید" قبلش من تمومت می‌کنم" دختر رزمی‌کار بود، زانوش رو بالا اورد و تونست با ضربه‌ای زن رو عقب بفرسته تا فکش آزاد بشه اما خب، آسِنا مربی‌ش بود! پس قدرتش می‌چربید، با اینحال بدون استفاده از تکنیکهای مبارزه، دست برد و موهای مشکی_استخونی دختر رو چنگ زده، اون رو روی تخت انداخت. لباسهاش رو بدون فوت وقت دراورد و دوباره گلوی ماه‌رخ رو چسبید! تنها نقطه‌ ضعفی که همسرش داشت، همون ناحیه بود. ماه‌رخِ 23 ساله با لمس گردنش توسط مربیِ 33 ساله‌ش شل می‌شد و با فشرده شدنش توسط همون زن، رسما بی‌دفاع به نظر میرسید. آسنا با یک دست گلوش رو به تشک منگنه کرد و با دست دیگه، دکمه دامن فون و یک طرفیش رو از حصار آزاد کرد. پارچه‌ی درجه یکی که تنها با یک دکمه لگن و اندامش رو پوشونده بود، رها شده و پایین افتاد. پیرهنش رو قبلا دراورده بود و با ست Garter Belt مشکی رنگی روی دختر خیمه زده، بی مهابا دستش رو از لای پاچه‌های گشاد شورتک ماهرخ داخل برد و به اندامش چنگ زد.

VIK
3 769
sticker.webp0.10 KB

VIK
3 769
وسط حال خرابی ما دنبال ماهرخ عشق ابدی می‌گرده

VIK
3 769
مقدمه رو داشته باشید