es
Feedback

¡No caigas en manos de tramposos! Telemetrio encuentra y marca estos canales 👉 Si quieres ver la etiqueta, suscríbete

VIK

VIK

Canal cerrado

𝙑𝙖𝙡𝙪𝙚 𝙞𝙣 𝙆𝙞𝙣𝙙 ; the value of something given instead of money. VIP Chnnl : https://t.me/+xJWQZRAKEoZhMzBk RAVIR " @TheAnonvirBot RAIO " @PRaio_bot Vi "

Mostrar más
Irán68 519La categoría no está especificada
3 311
Suscriptores
-324 horas
-87 días
+57430 días
Archivo de publicaciones
VIK
3 311
به نظرتون چقد باشکوهه که تو شبای امتحان دینی هستم و راوی بده بزنیم ترن آن شیم😂

VIK
3 311
https://t.me/VIKWRITE/2550 تکلیف منی که تشنه‌ی بقیشم چیه؟

VIK
3 311
انقدر چک کردم روانی شدم))

VIK
3 311
با قدم‌های آروم وارد آشپزخونه شد و بعد از آنلاک کردن گوشیش، صفحه چت رو مقابل صورت دختری که پشت میز نشسته و با چشمهای تیز و وحشی نگاهش می‌کرد گرفت و پرسید " این چیه واسه من فرستادی؟!" مردمک چشمهای ماه‌رخ بدون تکون فاحش از صورتِ جدیِ زنِ مقابلش، لرز آرومی کرد و روی لبهاش نشست. خشک شده بودن و ماه‌رخ می‌دونست این یعنی زن مقابلش تمام مراحلِ تبدیل به هیولا شدن رو قبل از رسیدن به اینجا طی کرده. آسنا قرص میخورد و وسواس روانی داشت، از عوارض قرص ها خشکی دهان بود و وقتی که عصبی می‌شد به نهایت خودش رسیده، به لبهاش سرایت می‌کرد. حالا ماه‌رخ می‌دونست اون چقدر عصبی و درنده شده حتی اگر صورت بی‌تفاوت، چشمهای کشیده، بی‌حس و ابروهای بدون گره‌ش بخواد خلافش رو نشون بده. لب تر کرد و جواب داد " پیام منه، خودم میدونم چی فرستادم تو بخون بفهمیش" آسنا لبخند غیرمحبت‌آمیزی زد و گفت. " می‌دونی؟ تو میدونی چی واسه من سند کردی؟!" تن صداش رفته رفته بلند شد و جملات با تحکم بیشتری از بین لبهاش بیرون اومده، از حفظ، پیام رو مرور کرد. " دیگه دوسِت ندارم و این رابطه ناامیدم کرده؟ خسته شدم از تلاش و عقب می‌کشم؟!" هنوز حرفش تموم نشد که دستش رو عقب برد و با شتاب گوشی رو سمت دیوار پرت کرد!! ماه‌رخ تکون خورد و هانی؛ سگ کوچک و ترسیده‌ای درحال تماشای مادرانش بود، بل وحشت پارس کرد و بعد از زوزه‌ی ریزی فرار کرد. آسنا بی معطلی جلو رفت و گلوی دختر رو گرفته به دیوار پشت سرش فشرد " چی توی ذهنت گذشت که فکر کردی میتونی یا حقشو داری رابطت با منو بهم بزنی؟!" ماه‌رخ دو دستی به مچ دست زن چسبید، سرانگشتهای قدرتمند آسنا درحال سوراخ کردن گردنش بود و حنجره‌ش بین فشاری که اون زن با دست و دلبازیِ تمام وارد میکرد، جون می‌داد. به سختی لب زد " ن..نگف..تم..بهم بزن..ی" " پس بیجا کردی همچین پیام مزخرفی واسه من فرستادی!! جای آروم کردنم آتیشم میزنی؟!! " از همون نقطه‌ای که دختر رو شکار کرده بود، بلندش کرد و بعد با چنگ زدن بازوش اون رو به اتاق خواب کشوند‌ " گفته بودم کار و به اینجا نکشون!! گفته بودم نمیتونی تمومش کنی چون قبلش.." چونه‌ی ماه‌رخ رو گرفت و دهنش رو نزدیک برد و غرید" قبلش من تمومت می‌کنم" دختر رزمی‌کار بود، زانوش رو بالا اورد و تونست با ضربه‌ای زن رو عقب بفرسته تا فکش آزاد بشه اما خب، آسِنا مربی‌ش بود! پس قدرتش می‌چربید، با اینحال بدون استفاده از تکنیکهای مبارزه، دست برد و موهای مشکی_استخونی دختر رو چنگ زده، اون رو روی تخت انداخت. لباسهاش رو بدون فوت وقت دراورد و دوباره گلوی ماه‌رخ رو چسبید! تنها نقطه‌ ضعفی که همسرش داشت، همون ناحیه بود. ماه‌رخِ 23 ساله با لمس گردنش توسط مربیِ 33 ساله‌ش شل می‌شد و با فشرده شدنش توسط همون زن، رسما بی‌دفاع به نظر میرسید. آسنا با یک دست گلوش رو به تشک منگنه کرد و با دست دیگه، دکمه دامن فون و یک طرفیش رو از حصار آزاد کرد. پارچه‌ی درجه یکی که تنها با یک دکمه لگن و اندامش رو پوشونده بود، رها شده و پایین افتاد. پیرهنش رو قبلا دراورده بود و با ست Garter Belt مشکی رنگی روی دختر خیمه زده، بی مهابا دستش رو از لای پاچه‌های گشاد شورتک ماهرخ داخل برد و به اندامش چنگ زد.

VIK
3 311
sticker.webp0.10 KB

VIK
3 311
وسط حال خرابی ما دنبال ماهرخ عشق ابدی می‌گرده

VIK
3 311
مقدمه رو داشته باشید

VIK
3 311
https://t.me/VIKWRITE/2540 چقدر خوشحالم م اینجا هممون هورنی ایم و همو درک میکنیم🫂

VIK
3 311
راویر تموم کن این عذاب الهی رو کلافه شدم.

VIK
3 311
ماهرخ داریم توی چنل؟

VIK
3 311
یه سوال

VIK
3 311

VIK
3 311
تو بزن یه استراحتی هم بکن چون با این دوبل میزنی

VIK
3 311
اپ کن میخوام بزنم ✅

VIK
3 311
شرفم میره آپ بشه

VIK
3 311
این چیه من نوشتم

VIK
3 311
حالم بده

VIK
3 311
اینقدر وضعم خرابه اون علامتای کنارِ اسم اینجا رو 69 می‌بینم.

VIK
3 311
وضعیتمون:

VIK
3 311
AnimatedSticker.tgs0.08 KB