چـکـامـهـ زار 🌘📜
Открыть в Telegram
سر انجام به ادبیات روی آوردم؛ پیوسته پناهگاه کسانیست که نمیدانند سر پُر شور خود را کجا بر زمین بگذارند. 2024/12/2
Больше448
Подписчики
-124 часа
-77 дней
-430 дней
Архив постов
Repost from N/a
شاید او پشیمان باشد اما من...
من هیچگاه حتی لحظهای هم از گفتن "دوستت دارم" به او و خود دوست داشتن او پشیمان نشدم.
همهچیز در این دنیا دربارهٔ عشق است؛ اگر هم دربارهٔ عشق نباشد، دربارهٔ نبودِ عشق است.
مثلا تو طرف ازو سیل میکنی او طرف تو خوب میفهمین که یکی دگه ره مثل داگ بد میبینین بازم یک خنده زورکی تو میکنی یکی او 🤣
وقتی چکر میری، اما آدمایی که همرایت چکر آمدن به دلت نیستن،او دگه چکر نی هر دقهاش شکنجه حساب میشه 👩🦯
خانواده مان نمیفهمند،
چه ضربه هاى روحى و چه شب هایی را پشت سر گذاشتیم.
ولى آنها فكر مىكنند ما بى خيال و بى مسئوليت هستیم...!
نه با آمدن کسی دلخوش میشوم نه با رفتن کسی محزون در بی احساس ترین حالت ممکن ام قرار دارم...!
Repost from N/a
تنها در يک صورت ميتوانيد مرا تحت تاثير قرار دهيد؛
اينكه آدم خوبى باشيد.
نه از دارايیتان، نه لباستان، نه جايى كه زندگى میكنيد؛ تنها آنان كه قلب صافى دارند،
احترام مرا خواهند داشت✨
كم تمنّيت لو كنتُ يومًا مرآةً لِغرفتكِ؛
لِتزوريني في كُلِّ صباحٍ وأرى وجهكِ.
«چقدر دلم میخواست
روزی "آینه اتاقت" بودم تا هر روز صبح
به من سر بزنی و چهرهات را ببینم.»
روزی روزگاری یک بانوی فضول را میشناختم که بیش از حد فضول بود. 🌚
ولی با وجود فضول بودن اش برایم جایگاه خاصی داشت چون از قومی بود که عاشقش بودم؛ او دُخت پشتون بود.💘
