حوالیِ نور✨️
Открыть в Telegram
از میانِ ابهام و سکوت گذشتم و حالا آرام در حوالیِ نور نفس میکشم.✨️ سیّنصآد✨️(سایهصآدقی) https://t.me/SendHarfBot?start=456a38317724
Больше264
Подписчики
Нет данных24 часа
+17 дней
-930 день
Архив постов
264
اینو پارسال همین موقع های رضوانی بهم گفته بود و الان دوباره دیدمش و اینجوریم کهه آخیییی:*)
264
فاطمه تو خیلی رفیق خوبی هستی باور کن
میدونی اینحوریی که من قشنک میتونم رازامو بت بگم
باهات درد و دل کنم
میدونم گرمی،مهربونی،راهنمایی
خودتو از ما ها نگیر
264
ما تفنگارو به سمت هم نشونه گرفتیم، من قلبم براش میتپید ولی تفنگارو به سمت هم نشونه گرفتیم و شلیک کردیم و خون ریخت رو زمين..
تنها چیزی که تو اخرین لحظه تکرار میکردم این بود:
" تفنگ من تیری توش نبود."
-سینصآد✨️
264
ما تفنگارو به سمت هم نشونه گرفتیم، من قلبم براش میتپید ولی تفنگارو به سمت هم نشونه گرفتیم و شلیک کردیم و خون ریخت رو زمين..
تنها چیزی که تو اخرین لحظه تکرار میکردم این بود " تفنگ من تیری توش نبود."
264
منو از لبه پرتگاه كشيدی بالا و یه بغل محكم بهم دادی و بعد با جفت پا رفتی تو قفسه سینم تا پرت شم پایین.
264
گاهی فقط یک فکر کافیست تا بدنم برگرده به همان جایی که باید سالها پیش پردازش میشد، اما نشد. وقتی به اتفاقهایی که برام افتاد فکر میکنم، مغزم انگار بین گذشته و حال گیر میکنه. از نظر روانشناسی، این حالت شبیه فعال شدن دوبارهی شبکههای حافظه هیجانیه؛ جایی که تجربه فقط «یادآوری» نمیشه، بلکه دوباره «زیسته» میشه. برای همین بعضی وقتها واکنش ما به گذشته، منطقی و آرام نیست؛ شدید، فوری و حتی انفجاریه. داد زدن، گریه کردن، یا بهم ریختن، همیشه نشونهی ضعف نیست! گاهی نشونهی اینه که سیستم عصبی هنوز اون تجربه رو خطر حلنشده میدونه. مغز ما بین واقعیت و خاطرهی هیجانی خیلی تفاوت قائل نمیشه. برای همین یه فکر ساده میتونه بدن رو وارد حالت fight or flight کنه؛ همون جایی که یا باید بجنگی، یا فرار کنی، یا فریاد بزنی.
اما نکتهی مهم اینه: این واکنشها قرار نیست ما رو تعریف کنن، قرارن ما رو آگاه کنن. آگاه کنن از چیزهایی که هنوز نیاز به دیده شدن دارن، احساسهایی که کامل تجربه نشدن، و زخمهایی که فقط دفن شدن، نه ترمیم. در مسیر سلامت روان، هدف این نیست که «هیچ وقت تحریک نشیم»، هدف اینه که کمکم یاد بگیریم وقتی تحریک شدیم، خودمون رو گم نکنیم. و این یعنی: بین «منِ الان» و «منِ شادِ گذشته» فاصله افتاده. پس باید بین «منِ الان» و «منِ زخمیِ گذشته» فاصله بسازیم، نه برای فرار، برای درک کردن.
سینصآد✨️
264
گاهی فقط یک فکر کافیست تا بدنم برگرده به همان جایی که باید سالها پیش پردازش میشد، اما نشد. وقتی به اتفاقهایی که برام افتاد فکر میکنم، مغزم انگار بین گذشته و حال گیر میکنه. از نظر روانشناسی، این حالت شبیه فعال شدن دوبارهی شبکههای حافظه هیجانیه؛ جایی که تجربه فقط «یادآوری» نمیشه، بلکه دوباره «زیسته» میشه. برای همین بعضی وقتها واکنش ما به گذشته، منطقی و آرام نیست؛ شدید، فوری و حتی انفجاریه. داد زدن، گریه کردن، یا بهم ریختن، همیشه نشونهی ضعف نیست! گاهی نشونهی اینه که سیستم عصبی هنوز اون تجربه رو خطر حلنشده میدونه. مغز ما بین واقعیت و خاطرهی هیجانی خیلی تفاوت قائل نمیشه. برای همین یه فکر ساده میتونه بدن رو وارد حالت fight or flight کنه؛ همون جایی که یا باید بجنگی، یا فرار کنی، یا فریاد بزنی.
اما نکتهی مهم اینه: این واکنشها قرار نیست ما رو تعریف کنن، قرارن ما رو آگاه کنن. آگاه کنن از چیزهایی که هنوز نیاز به دیده شدن دارن، احساسهایی که کامل تجربه نشدن، و زخمهایی که فقط دفن شدن، نه ترمیم. در مسیر سلامت روان، هدف این نیست که «هیچ وقت تحریک نشیم»، هدف اینه که کمکم یاد بگیریم وقتی تحریک شدیم، خودمون رو گم نکنیم. و این یعنی: بین «منِ الان» و «منِ شادِ گذشته» فاصله افتاده. پس باید بین «منِ الان» و «منِ زخمیِ گذشته» فاصله بسازیم، نه برای فرار، برای درک کردن.
264
خوشبحالت که دلتنگم نمیشی، خوشبحالت که بدون من خوشحالی، خوشبحالت که بدون من میتونی، خوشبحالت که فراموشم کردی
خوشبهحالت .
264
آدما واقعا حقیرن، باور کنید که حقیرن هیچوقت از مغزی که دارن استفاده نمیکنن و جایی که نباید حرفی که نبایدو میزنن همیشهی خدا سرشون رو تنشون سنگینی میکنه و فرو میکننش تو زندگیت با یه حرکت میتونن خودشونو از چشمت بندازن، و کاری کنن احترام و ارزشی که براشون قائل بودی تبدیل بشه به نفرت و حس بد ادعای همه چیز دانی میکنن و تو موضوعی که حتی اندازه سر سوزن در موردش چیزی نمیدونن و چیزی بارشون نیست نظر میدن و عین دارکوب مغزتو سوراخ میکنن. آدما حقیرن. خیلی حقیرن.
-سینصآد✨️
Уже доступно! Исследование Telegram 2025 — ключевые инсайты года 
