es
Feedback
حوالیِ نور✨️

حوالیِ نور✨️

Ir al canal en Telegram

از میانِ ابهام و سکوت گذشتم و حالا آرام در حوالیِ نور نفس می‌کشم.✨️ سیّن‌صآد✨️(سایه‌صآدقی) https://t.me/SendHarfBot?start=456a38317724

Mostrar más
264
Suscriptores
Sin datos24 horas
+17 días
-930 días
Archivo de publicaciones
اینو پارسال همین موقع های رضوانی بهم گفته بود و الان دوباره دیدمش و اینجوریم کهه آخیییی:*)

فاطمه تو خیلی رفیق خوبی هستی باور کن میدونی اینحوریی که من قشنک میتونم رازامو بت بگم باهات درد و دل کنم میدونم گرمی،مهربونی،راهنمایی خودتو از ما ها نگیر

ما تفنگارو به سمت هم نشونه گرفتیم، من قلبم براش میتپید ولی تفنگارو به سمت هم نشونه گرفتیم و شلیک کردیم و خون ریخت رو زمين.. تنها چیزی که تو اخرین لحظه تکرار میکردم این بود: " تفنگ من تیری توش نبود." -سین‌صآد✨️

ما تفنگارو به سمت هم نشونه گرفتیم، من قلبم براش میتپید ولی تفنگارو به سمت هم نشونه گرفتیم و شلیک کردیم و خون ریخت رو زمين.. تنها چیزی که تو اخرین لحظه تکرار میکردم این بود " تفنگ من تیری توش نبود."

دروغ میگم مگه¿:)))

از زندگیم رفته. کاش از تو خوابامم بره.

سایه حاضرم آلزایمر بگیری، ولی فراموشش کنی. -نجلا✨️

سایه حاضرم آلزایمر بگیری، ولی اونو فراموش کنی. -نجلا✨️

مثل قاتل که سر صحنه‌ی جرمش برود. کاش می‌آمد و میدید چه با ما کرده.

اونوقت من با ماژیک غیروایت‌برد دور تورو خط میکشم.

دیگه دورت رو خط کشیدم. (با مداد کشیدم، اگه بخوای پاکش میکنم)

i'm not selena gomez, you're not charlie puth but we don't talk anymore...

فراموشی‌ام فقط درحد پاکِ کردنِ شماره‌ای بود،که درخاطرم آنراحفظ بودم‌. -سین‌صآد✨️

منو از لبه پرتگاه كشيدی بالا و یه بغل محكم بهم دادی و بعد با جفت پا رفتی تو قفسه سینم تا پرت شم پایین.

گاهی فقط یک فکر کافی‌ست تا بدنم برگرده به همان جایی که باید سال‌ها پیش پردازش می‌شد، اما نشد. وقتی به اتفاق‌هایی که برام افتاد فکر می‌کنم، مغزم انگار بین گذشته و حال گیر می‌کنه. از نظر روانشناسی، این حالت شبیه فعال شدن دوباره‌ی شبکه‌های حافظه هیجانیه؛ جایی که تجربه فقط «یادآوری» نمی‌شه، بلکه دوباره «زیسته» می‌شه. برای همین بعضی وقت‌ها واکنش ما به گذشته، منطقی و آرام نیست؛ شدید، فوری و حتی انفجاریه. داد زدن، گریه کردن، یا بهم ریختن، همیشه نشونه‌ی ضعف نیست! گاهی نشونه‌ی اینه که سیستم عصبی هنوز اون تجربه رو خطر حل‌نشده می‌دونه. مغز ما بین واقعیت و خاطره‌ی هیجانی خیلی تفاوت قائل نمی‌شه. برای همین یه فکر ساده می‌تونه بدن رو وارد حالت fight or flight کنه؛ همون جایی که یا باید بجنگی، یا فرار کنی، یا فریاد بزنی. اما نکته‌ی مهم اینه: این واکنش‌ها قرار نیست ما رو تعریف کنن، قرارن ما رو آگاه کنن. آگاه کنن از چیزهایی که هنوز نیاز به دیده شدن دارن، احساس‌هایی که کامل تجربه نشدن، و زخم‌هایی که فقط دفن شدن، نه ترمیم. در مسیر سلامت روان، هدف این نیست که «هیچ وقت تحریک نشیم»، هدف اینه که کم‌کم یاد بگیریم وقتی تحریک شدیم، خودمون رو گم نکنیم. و این یعنی: بین «منِ الان» و «منِ شادِ گذشته» فاصله افتاده. پس باید بین «منِ الان» و «منِ زخمیِ گذشته» فاصله بسازیم، نه برای فرار، برای درک کردن. سین‌صآد✨️

گاهی فقط یک فکر کافی‌ست تا بدنم برگرده به همان جایی که باید سال‌ها پیش پردازش می‌شد، اما نشد. وقتی به اتفاق‌هایی که برام افتاد فکر می‌کنم، مغزم انگار بین گذشته و حال گیر می‌کنه. از نظر روانشناسی، این حالت شبیه فعال شدن دوباره‌ی شبکه‌های حافظه هیجانیه؛ جایی که تجربه فقط «یادآوری» نمی‌شه، بلکه دوباره «زیسته» می‌شه. برای همین بعضی وقت‌ها واکنش ما به گذشته، منطقی و آرام نیست؛ شدید، فوری و حتی انفجاریه. داد زدن، گریه کردن، یا بهم ریختن، همیشه نشونه‌ی ضعف نیست! گاهی نشونه‌ی اینه که سیستم عصبی هنوز اون تجربه رو خطر حل‌نشده می‌دونه. مغز ما بین واقعیت و خاطره‌ی هیجانی خیلی تفاوت قائل نمی‌شه. برای همین یه فکر ساده می‌تونه بدن رو وارد حالت fight or flight کنه؛ همون جایی که یا باید بجنگی، یا فرار کنی، یا فریاد بزنی. اما نکته‌ی مهم اینه: این واکنش‌ها قرار نیست ما رو تعریف کنن، قرارن ما رو آگاه کنن. آگاه کنن از چیزهایی که هنوز نیاز به دیده شدن دارن، احساس‌هایی که کامل تجربه نشدن، و زخم‌هایی که فقط دفن شدن، نه ترمیم. در مسیر سلامت روان، هدف این نیست که «هیچ وقت تحریک نشیم»، هدف اینه که کم‌کم یاد بگیریم وقتی تحریک شدیم، خودمون رو گم نکنیم. و این یعنی: بین «منِ الان» و «منِ شادِ گذشته» فاصله افتاده. پس باید بین «منِ الان» و «منِ زخمیِ گذشته» فاصله بسازیم، نه برای فرار، برای درک کردن.

خوشبحالت که دلتنگم نمیشی، خوشبحالت که بدون من خوشحالی، خوشبحالت که بدون من میتونی، خوشبحالت که فراموشم کردی خوش‌به‌حالت .

آدما واقعا حقیرن، باور کنید که حقیرن هیچوقت از مغزی که دارن استفاده نمیکنن و جایی که نباید حرفی که نبایدو میزنن همیشه‌‌ی خدا سرشون رو تنشون سنگینی میکنه و فرو می‌کننش تو زندگیت با یه حرکت میتونن خودشونو از چشمت بندازن، و کاری کنن احترام و ارزشی که براشون قائل بودی تبدیل بشه به نفرت و حس بد ادعای همه چیز دانی میکنن و تو موضوعی که حتی اندازه سر سوزن در موردش چیزی‌ نمیدونن و چیزی بارشون نیست نظر میدن و عین دارکوب مغزتو سوراخ میکنن. آدما حقیرن. خیلی حقیرن. -سین‌صآد✨️