ملغمهٔ لاطائلات
Открыть в Telegram
380
Подписчики
+1624 часа
+197 дней
+10030 день
Архив постов
نمیدونم چجوری توضیح بدم که بفهمید ولی نه تنها مسجده بالای کوه بود که حتی داخلِ خود مسجد هم کوه بود و باید صخرهنوردی میکردی بری طبقه دوم. حالا این اوکی! تو راه برگشت تا خونه سه دفعه زدم کنار نفس چاق کردم.
Repost from •خلوص•
ما را کسی نخواست، تو هم گر نخواستی– در گوشمان شدهست بخوابان! ولی مگو...
به یادگاریای که پشت دستم دارم و همیشه همراهمه نگاه میکنم. شب پنجم محرم، هرجا باشم خودم رو میرسونم همین مسجدی که آجرهاش باقی مونده از ساخت حرمته و میشینم همونجا که افتادم زیر دستوپا و دیدمت. میدونم اون ۸۲تا شهیدِ سوختهی اون شب هم حتما میان. آره؛ یه تیکه از لباس مشکیای که ۲۳سال پیش شب پنجم محرم تنم بود و در آتشسوزی مسجد ارک سوخت رو گذاشتم کنار که همراه خاک تربتت باهام بذارن داخل قبرم.
البته این از تقوا به دوره ولی خب من آدم با تقوایی نیستم، آدم معمولیام. تقوا حکم میکنه حتی نظر دیگهای هم نداشته باشیم.
بنده هم علیالاصول، نظر دیگری داشتم ولی از باب اعتقاد هرچی ولیفقیهم بفرمایند اوکیه حتی اگه نظرم با نظرشون موافقت نباشه.
نکتهای که وجود داره انگاری که در خاندان پیامبر وقایع هم به صورت ارثی منتقل میشده. جعفر طیار، پدربزرگِ فرزندان حضرت زینب دو دست خودش رو در جنگ موته از دست داد ولی پرچم مسلمانان رو برافراشته نگه داشت تا پیامبر فرمود به جای دو دست، خدا به او دو بال داد تا به بهشت پرواز کنه. در واقعه کربلا هم ظاهرا این دو فرزند حضرت زینب دو بال شدن برای پرواز اباعبدالله و حضرت زینب رو سربلند نگه داشتن.
Уже доступно! Исследование Telegram 2025 — ключевые инсайты года 
