ru
Feedback
Moja's place

Moja's place

Открыть в Telegram

اگر علاقمند به مسائل عمیق نیستید یا اگر به دنبال محتوای زرد، روزمره، غیر جدی و دلنوشته میباشید؛ این کانال برایتان مفید نخواهد بود.

Больше
687
Подписчики
+624 часа
+977 дней
+18030 день
Архив постов
آیا انتقاد از فمینیسم، امروز به یک تابو تبدیل شده است؟
Anonymous voting

هدیه تقدیم برنده مون شد.
هدیه تقدیم برنده مون شد.

وای درود بر تمام چنل‌های تازه،لطفا اگر هر چنلی دارید این پیام رو فوروارد کنید،پیداتون کنم و جوین شم و اگر پست زیبایی داشتید اینجا فور کنم!✨️🪴🍋

بحران برچسب زدن ما در نام گذاری پیشرفت کرده ایم؛ برای هر رفتار، برچسبی ساخته ایم و برای هر تفاوتی، تعریفی. اما یک خطر آرام هم در این میان شکل گرفته است: اینکه خیال کنیم وقتی نام یک پدیده را میدانیم، انسان روبروی خود را هم فهمیده ایم. در حالی که برچسب ها، جای شناخت را نمیگیرند. هیچ انسانی را نمیتوان از روی چند نشانه، چند رفتار یا چند واژه خلاصه کرد. انسان ها پیچیده تر از آنند که در یک مفهوم، یک اختلال یا یک تیپ شخصیتی جا شوند. بحران امروز، کمبود اطلاعات نیست؛ بحران این است که دانستن نام پدیده ها را با فهمیدن انسان ها اشتباه گرفته ایم. ✍ محمد جوادی

Gipsy-Kings-Faena-128.mp33.20 MB

روان‌شناسی زرد، قبل از اینکه ذهن تو را بشناسد، الگوریتم را شناخته است. به تو نمیگوید چه کسی هستی. چیزی را میگوید که احتمال دارد بیشتر آدم ها با آن همذات پنداری کنند. تو زیادی مهربانی ... هیچ‌کس تو را درک نمیکند ... همه از خوبی تو سوء استفاده کرده اند ... تو هم میان چند جمله‌ٔ مبهم، یکی را بر میداری و میگویی: دقیقاً منم! نه چون متن دقیق بوده، چون ذهن تو، جا های خالی را خودش پر کرده است. گاهی مخاطب، روانشناسی نمیخرد؛ فقط همان توهم فهمیده شدن را میخرد. ✍ محمد جوادی

داشتم به این فکر میکردم که چرا روانشناسی زرد و روانشناسی کوچه بازاری (اینایی که بر اساس علم نیستن)، مخاطب های بیشتری رو نسبت به روانشناسی اصولی (بر پایه علم) دارن.

آیا هر پافشاری‌ ای نشانهٔ قدرت است؟ اگر امروز، برای نخستین بار با این انتخاب روبرو میشدی، باز هم همان تصمیم را میگرفتی؟ اگر پاسخت «نه» است، پس چرا هنوز ادامه میدهی؟ آیا چون این راه درست است، یا فقط چون پیش از این، زمان، احساس و عمرت را صرف آن کرده ای؟ مگر حقیقت، با تعداد روزهایی که در خطا مانده ای تغییر میکند؟ شاید شجاعت، همیشه در ادامه دادن نباشد. شاید شجاعت واقعی، پذیرفتن این باشد که دیروز اشتباه کرده ای و امروز راه دیگری را انتخاب کنی. ✍ محمد جوادی

یکی از رایج ترین اشتباهات این است که خیال میکنیم حافظه، آرشیوی دقیق از تمام اتفاقات زندگی است. در حالی که اغلب این‌طور نیست. ذهن، بیش از آنکه رفتار ها را نگه دارد، اثر رفتار ها را نگه میدارد. ممکن است امروز نتوانی دقیق بگویی سه ماه پیش چه جمله ای شنیدی یا چه اتفاقی افتاد؛ اما هنوز اضطرابی را که آن رابطه به جانت انداخت، بی‌ اعتمادی ای را که در تو ساخت، یا احساس تحقیر و فرسودگی ای را که با خودت حمل میکنی، با تمام وجود حس کنی. برای همین، بعضی آدم ها با اعتماد به نفس میگویند: خب اگر اینقدر بد بودم، یک مثال بزن. و وقتی چند ثانیه سکوت میکنی، خیال میکنند بی گناه شده‌ اند. نه. فراموش شدن جزئیات، به معنای رخ ندادن آسیب نیست. اما یادت باشد: گاهی بزرگ ترین مدرک یک رابطه، زخمی است که هنوز بعد از تمام شدنش، با خودت حمل میکنی.

یه مسئله‌ای در مورد ارتباط با آدمای خودشیفته هست که باهاشون بحث کردنی وقتی برمی‌گردن می‌گن: «خب یه مثال از کار بد و رفتار بدی که باهات داشتم بزن» تو یهو فریز می‌شی و هیچی یادت نمیاد؛ درحالی که واقعا باهات خیلی خیلی تاکسیک بوده و آثارش واضحه اما تو انگار فقط احساستو یادت مونده نه کاریو که باهات کرده.

تو راست می‌گفتی؛ آدما کارایی که تو یه روز می‌تونن انجام بدنو دست بالا می‌گیرن ولی کارایی که تو یه سال می‌تونن انجام بدنو دست پایین.

فک کنم برای هیشکی جالب نبوده یدونه هم ری اکت ندادین!

متن فوق با الهام از کتاب تأملات مارکوس اورلیوس نگاشته شده است.

زیرا زمان، نه دشمن توست و نه دوست تو تنها کاری را میکند که همیشه کرده است: همه چیز را با خود میبرد.

پس آنچه را بر عهده داری، با فضیلت انجام بده و باقی را به زمان واگذار.

درخت، میوه‌ٔ خود را میدهد و از یاد رفتن نمیترسد. رود، جاری میشود و نگران آن نیست که قرن ها بعد کسی نامش را به خاطر خواهد آورد یا نه. طبیعت، هرگز برای شهرت عمل نمیکند؛ تنها وظیفه‌ٔ خویش را انجام میدهد. تو نیز بخشی از همین طبیعتی.

کار تو ماندگار کردن نامت نیست؛ کار تو درست زیستن است.

پس چرا خود را اسیر چیزی میکنی که طبیعت، نابودی‌ اش را از همان آغاز مقدر کرده است؟

اگر نامت هزار سال بر زبان مردمان بماند، آن هزار سال نیز خواهد گذشت. آنان که ستایشت میکنند، خواهند مرد. آنان که از تو خواهند نوشت، خواهند مرد. آنان که نوشته‌ هایشان را خواهند خواند نیز خواهند مرد. و سرانجام، نه زبانی خواهد ماند که نامت را بر زبان آورد و نه گوشی که آن را بشنود.

چرا در اندیشه‌ٔ جاودانه شدن هستی، در حالی که خودِ جاودانگی نیز در برابر زمان، لحظه ای بیش نیست؟