ㅤ𝗏𝗂ᦅ𝗋𝖾𝗅ㅤ
Открыть в Telegram
ㅤ ㅤㅤ𝖲𝖾 𝗏𝗎𝗈𝗂 𝖺𝗍𝗍𝗂𝗋𝖺𝗋𝖾 𝗅𝖺 𝗆𝗂𝖺 𝖺𝗍𝗍𝖾𝗇𝗓𝗂𝗈𝗇𝖾 ㅤㅤㅤㅤㅤㅤㅤㅤㅤㅤㅤㅤㅤㅤㅤㅤㅤㅤ𝗆𝗎𝗈𝗏𝗂𝗍𝗂 𝗂𝗇 #𝖿𝗋𝖾𝗍𝗍𝖺 𝗋𝖺𝗀𝖺𝗓𝗓𝗈
Больше555
Подписчики
Нет данных24 часа
Нет данных7 дней
+4130 дней
Архив постов
555
Repost from خـآکِـستَـࢪ آسـمان؛
+4
مࢪآ جـورے دࢪ آغــوش بِگـیࢪ که ڪـسے نفـہمـد زَخـم تـن مَـن ، اَز تـو بــود.🧡
555
Repost from ִㅤ ˑ 𝖼𝗅𝗈𝗌𝖾𝖽 ִㅤ
💕 نصفه شب نگاهم ویارِ بوسیده شدن میکنه!
اینقدر دلش نوازش و بوسه میخواد که میمیرم 👍
توی حسرتِ نداشتنش.
🩰
𝝩𝗵𝑒 𝗘𝑚𝖻𝗿𝘆ο 𝗼𝑓 𝗟𝗼𝘃𝗲
555
Repost from ㅤشفَقِ قطبے
+1
در سلوک پاییز، برگها یکی یکی به زمین میافتند، همچون یادگاری از روزهای خوشی که به آرامی از دست میروند. نسیم سرد، آوای حزینی را به گوش میرساند و در دل هر درخت عریان، غمی نهفته است. آسمان خاکستری، گویی دلتنگی را بر دوش میکشد و بارانهای نرم، چون اشکهایی خاموش، بر چهره زمین مینشیند. در این فصل غمانگیز، هر قدمی که برمیداریم، یادآور فصلی است که دیگر بازنمیگردد.
555
Repost from Xxx Teakook
+1
وسـایـلت مـیتونن از مـوتور من؛ سوارے بـگیرن - و خـودت هم از صـاحب مـوتور.
555
Repost from ᴀɴɪᴇʟ
من پناهندهام؛ به مرز های تنت.همه چیز در وجود تو خلاصه میشود مهربانِ من. و من همهی جهان را در پیراهن گرم تو خلاصه میکنم. همهی وجودم دستی شدهاست، و همهی دستم خواهشی، خواهشِ تو! چه بیتابانه در چشمانت غرقم، چه بی تابانه گرمای وجودت را در این سرمای استخوان شکن میخواهم و چه بی تابانه تو را میخواهمت... دوستت دارم و این دوست داشتن حقیقتی است که من را به زندگی دلبسته میکند. و آن زندگیای که دلبستگیِ تو همراهش باشد چه زیباست؛ گویی نمیخواهم مرگ به سراغم بیاید و شاید تو دلیلی هستی که میخواهم زندگی را. برای اینکه چیزی از خود به تو بفهمانم جز چشمهایم چیزی ندارم قلبِ من.
555
Repost from 𝖯︎𝖺𝗌𝗌𝖾𝗋𝖻︎𝗒 .
🌟🌟🌟
'ترکم خواهی کرد، آگاهم' میدانم که میروی و در آخر من میمانم و انبوهی از فکر ها و قلبی که تنها تیره تر شد. میبوسمت، اما آگاهانه لمست میکنم، اما آگاهانه نفس هایم را به نفسهایت گره زدم اما آگاهم که روزی میروی و چه دردی بدتر از عاشقی کردن هنگامی که غمِ رفتنت گریبانم را میفشارد. اما رهگذری هستی مجذوب کننده ،رهگذری بیرحم، رهگذری زیبا و من؟ شیفتهی تمام خصوصیات تو. میروی اما بدنت آغشته به عطر من و نفس هایت به نفسهایم گره خورده است. میروی اما میدانم که بازمیگردی کنار من، در آغوش من اما چه کسی اطمینان میدهد که آغوشِ گرمی، سرد نشده باشد..؟! 'رهگذرها همیشه رهگذر باقی میمانند؛ حتی اگر باز هم برگردند، دوباره میروند.'
555
Repost from 𝖣𝗋𝗎𝗀
_اینقدری که افکارت ترسناکه، قلبت نیست!
_شاید بهتر باشه با وجود عاشق بودنت گاهی توام ازم بترسی...
تهیونگ با فکر به اینکه میتونست چقدر بی رحم باشه حتی برای عزیزترین آدم های زندگیش با لحن سرد و آرومی هشدار داد، پسر کوچکتر باید جدی میگرفت اما جونگکوک مهربونی و دلرحم بودن مردش رو دیده بود، نمیتونست به این فکر نکنه که اون چقدر صادقانه اهمیت میده اگه به چیزی علاقه داشته باشه._اما من نمیترسم. _این دیوونه بودنت رو نشون میده نه شجاع بودنتو! _اشتباه میکنی! چون دیوونه ام شجاعت دارم وگرنه آدمی که بترسه عاقلی میکنه و کنار تو نباید عاقل بود...
همین جمله برای تهیونگ کافی بود تا آروم بشه، کافی بود تا لبخند کمرنگی بزنه، اون آدم اشتباهی رو برای عاشق شدن انتخاب نکرده بود!
