ru
Feedback
دکتر سایکو

دکتر سایکو

Открыть в Telegram

«اینجا با آدم‌ها بحث نمی‌کنیم؛ با دروغ‌هایی که ذهنشان باور کرده بحث می‌کنیم.»

Больше

📈 Аналитический обзор Telegram-канала دکتر سایکو

Канал دکتر سایکو (@drpsychoir) языкового сегмента Фарси является активным участником. Сейчас сообщество объединяет 15 221 подписчиков, занимая 22 037 место в категории Эротика и 21 333 место в регионе Иран.

📊 Показатели аудитории и динамика

С момента создания невідомо проект демонстрирует стремительный рост, собрав аудиторию из 15 221 подписчиков.

Согласно последним данным от 07 июля, 2026, канал показывает стабильную активность. За последние 30 дней изменение числа участников составило -902, а за последние 24 часа — -31, при этом общий охват остаётся высоким.

  • Статус верификации: Не верифицирован
  • Уровень вовлечённости (ER): Средний показатель вовлечённости аудитории составляет 1.98%. В первые 24 часа после публикации контент обычно набирает 1.98% реакций от общего числа подписчиков.
  • Охват публикаций: В среднем каждый пост получает 0 просмотров. В течение первых суток публикация набирает 302 просмотров.
  • Реакции и взаимодействия: Аудитория активно поддерживает контент: среднее количество реакций на один пост — 0.
  • Тематические интересы: Контент сосредоточен на ключевых темах, таких как قسطی, سک‌سی, ⇠ژیر, 720p, #درام.

📝 Описание и контентная политика

Автор описывает ресурс как площадку для выражения субъективного мнения:
«اینجا با آدم‌ها بحث نمی‌کنیم؛ با دروغ‌هایی که ذهنشان باور کرده بحث می‌کنیم.»

Благодаря высокой частоте обновлений (последние данные получены 08 июля, 2026) канал поддерживает актуальность и высокий уровень охвата публикаций. Аналитика показывает, что аудитория активно взаимодействует с контентом, что делает его важной точкой влияния в категории Эротика.

15 221
Подписчики
-3124 часа
-2117 дней
-90230 день
Архив постов
بعضی وقت‌ها آدم قبل از اینکه یه اشتباه تکراری رو انجام بده، عجیب‌ترین دیالوگ‌های درونی رو با خودش راه می‌ندازه. یه جور مکانیسم دفاعی که می‌خواد بهت ثابت کنه این بار با دفعات قبل فرق داره. طرف با خودش می‌گه: «من الان حالم خوبه، فقط یه نگاه بندازم چیزی نمیشه.» این دقیقاً همون نقطه‌ایه که منطق تعطیل میشه و توجیه شروع میکنه به کار کردن. یه جور توهمِ کنترل. آدم فکر می‌کنه روی لبه پرتگاه ایستاده ولی سقوط نمی‌کنه. اما واقعیت سردتر از این حرف‌هاست. کسی که می‌گه می‌تونم کنترلش کنم، معمولاً توی همون چند ثانیه تردید، قافیه رو باخته. چون آدم اگه واقعاً کنترل داشت، نیازی نداشت برای یه رفتار آسیب‌زننده، انقدر صغری‌کبری بچینه و به خودش باج بده. اون صدایی که میگه «فقط یه نگاه»، صدای قدرت نیست؛ صدای همون عادت قدیمیه که نقابِ منطق زده. تشخیص این فریب، اولِ راهِ نجاته. 💀 @DrPsychoIR 🧠 @HamidRezaeiAcademy 💀 @DrPsychoIR 🧠 @HamidRezaeiAcademy

«من همینم که هستم، شخصیت آدم بعد از بیست سالگی دیگه شکل گرفته و نمیشه عوضش کرد.» این همان سنگر راحتیه که توش پناه گرفتی تا جلوی هر تلاشی برای تغییر رو بگیری. وقتی به خودت برچسبِ «تغییرناپذیر» می‌زنی، در واقع داری مسئولیت رفتارهای بد، تنبلی‌ها و عادات سمی‌ت رو به گردن ژنتیک و گذشته‌ت می‌ندازی. اما علمِ عصب‌شناسیِ مدرن این بهانه رو ازت می‌گیره. مغز ما به خاطر ویژگی پلاستیسیته (Neuroplasticity) تا آخرین لحظه عمر توانایی سیم‌کشی مجدد داره. داستان این نیست که نمی‌تونی تغییر کنی؛ داستان اینه که تغییر دادنِ مدارهای قدیمی مغز، مثل راه رفتن وسط یه جنگل دست‌نخورده، سخت، زجرآور و زمان‌بره. ذهن تو از این مسیرِ پر از اصطکاک وحشت داره، پس ترجیح میده با گفتنِ «من مدلم همینه»، خودش رو راحت کنه. هیچ معجزه‌ای قرار نیست رخ بده و تو یک‌شبه آدم دیگری نمی‌شی. حالا با خودت صادق باش؛ واقعاً نمی‌تونی تغییر کنی، یا فقط هزینه‌ و زحمتِ ساختنِ یک عادت جدید رو گرون می‌بینی؟ 💀 @DrPsychoIR 🧠 @HamidRezaeiAcademy

«حتماً خیریتی توش بوده» یا «باید ببینم این رنج چه درسی برام داشته». این جمله‌ها رو فوری تکرار می‌کنی تا روی زخمت رو بپوشونی.
«حتماً خیریتی توش بوده» یا «باید ببینم این رنج چه درسی برام داشته». این جمله‌ها رو فوری تکرار می‌کنی تا روی زخمت رو بپوشونی. تو به خودت فرصت خونریزی نمی‌دی، چون از روبه‌رو شدن با حس خالص عجز و سوگواری وحشت داری. ببین، وقتی هنوز چند روز هم از تموم شدن اون رابطه سمی یا اون باخت سنگین مالی نگذشته، فوری می‌شینی مانیفست صادر می‌کنی که «خب، این اتفاق افتاد تا من قوی‌تر بشم». این معناتراشی‌های عجولانه، درمان نیست؛ یک جور مسکنِ فکریه برای فرار از بی‌داستانی و کرختیِ درد. ذهن تو طاقت بلاتکلیفی رو نداره و می‌خواد سریع به همه‌چیز برچسب منطقی بزنه. اما واقعیت اینه که گوشتِ جراحت‌دیده، اول باید جوش بخوره، نه اینکه براش سخنرانی کنی. دردِ بی‌توجیه ترسناکه، اما بخشیدن معنای اجباری به یک ویرانی، فقط فرآیند سوگواریت رو عقب می‌ندازه. چطوره یک‌بار هم که شده، دست از فیلسوف‌بازی برداری و بذاری اون چیزی که درد می‌کنه، بدون هیچ تفسیری، فقط درد بکنه؟ 💀 @DrPsychoIR 🧠 @HamidRezaeiAcademy

«باید بگذرم تا به ته خط برسم، آدم تا به کف دیگ نخوره تغییر نمی‌کنه.» این توجیهی‌ه که پشتش قایم می‌شی تا منفعل بودنت رو توجیه
«باید بگذرم تا به ته خط برسم، آدم تا به کف دیگ نخوره تغییر نمی‌کنه.» این توجیهی‌ه که پشتش قایم می‌شی تا منفعل بودنت رو توجیه کنی. منتظر یک معجزه یا بحران بزرگ موندن، فقط یک مکانیزم فراره برای اینکه مسئولیت تغییرِ همین الان رو به گردن آینده بندازی. حقیقت اینه که سقوط کردن لزوماً آدم‌ها رو نمی‌سازه؛ خیلی وقت‌ها فقط اون‌ها رو می‌شکنه و مچاله می‌کنه. تغییر واقعی برخلاف فیلم‌ها، یک جرقه ناگهانی وسط خاکستر نیست. تغییر یعنی همین امروز، با وجود تمام کرختی‌ت، تصمیم بگیری یک کار کوچیک رو متفاوت انجام بدی؛ مثلاً به جای دو ساعت چرخ زدن بی‌هدف در اکسپلور، نیم ساعت زودتر گوشی رو بذاری کنار. تغییر، جمع جبری همین تصمیم‌های کسل‌کننده و بی‌سروصداست، نه یک تحول حماسی بعد از فروپاشی. برای شروع دوباره، نیازی نیست اول زندگی‌ت رو به ویرونه تبدیل کنی. تصمیم داری تا کجا سقوط کنی تا بالاخره باور کنی فرمون دست خودته؟ 💀 @DrPsychoIR 🧠 @HamidRezaeiAcademy

ساعت دو نصفه‌شب است و علی هنوز بیدار است؛ دهمین پیش‌نویس پیامش را پاک می‌کند تا لحنش زیادی مشتاق به نظر نرسد. تمام هفته‌اش شد
ساعت دو نصفه‌شب است و علی هنوز بیدار است؛ دهمین پیش‌نویس پیامش را پاک می‌کند تا لحنش زیادی مشتاق به نظر نرسد. تمام هفته‌اش شده برنامه‌ریزی برای بودن در جاهایی که شاید نیلوفر را ببیند و خواندن کتاب‌هایی که او دوست دارد. علی دیگر آن پسری که با رفقایش سینما می‌رفت یا برای پروژه‌هایش وقت می‌گذاشت نیست؛ او حالا شبیه به یک کارآگاه خصوصی شده که مدام لایک‌ها و کامنت‌های یک صفحه غریبه را زیر و رو می‌کند. امروز برای اینکه نیلوفر از آدم‌های مذهبی ابراز انزجار کرد، علی گردنبند یادگاری مادربزرگش را باز کرد و توی سطل آشغال اتاقش انداخت. او مرزهایش را یکی‌یکی عقب می‌کشد تا شاید توی دل کسی جا بشود که حتی نامش را درست صدا نمی‌زند. علی حالا به آینه زل زده؛ او کسی را به دست نیاورده، اما وقتی به صندلی خالی کنارش نگاه می‌کند، می‌بیند خودش را هم دیگر آنجا ندارد. 💀 @DrPsychoIR 🧠 @HamidRezaeiAcademy

پژوهشگرا دیدن آدم‌هایی که به همه‌چیز و همه‌کس بدبین هستن، خیلی زودتر دچار فرسودگی روانی می‌شن. وقتی مدام منتظری از بقیه ضربه
پژوهشگرا دیدن آدم‌هایی که به همه‌چیز و همه‌کس بدبین هستن، خیلی زودتر دچار فرسودگی روانی می‌شن. وقتی مدام منتظری از بقیه ضربه بخوری، مغزت تو وضعیت «آماده‌باش برای جنگ» قرار می‌گیره و این سیستم دفاعی، ذره‌ذره انرژی روحی‌ت رو می‌مکه. این دقیقاً همون حسیه که خیلی از ما هر روز باهاش زندگی می‌کنیم. وقتی توی تاکسی می‌شینی، خرید می‌کنی، یا معامله می‌کنی و پیش‌فرض ذهنت اینه که «همه می‌خوان کلاهم رو بردارن»، داری بنزین روانت رو می‌سوزونی. این بی‌اعتمادی مزمن، مثل یه زره آهنی سنگینه؛ شاید ازت محافظت کنه، اما تهش کمرت رو زیر بار سنگینی خودش می‌شکنه و دورت یه دیوار تنهایی زمخت می‌کشه. حالا توی روابط روزمره‌ت نگاه کن؛ چند درصد از خستگی مفرطی که شب‌ها داری، مال کار زیاده و چند درصدش مال اینه که همش داشتی مچ‌گیری و پیش‌بینیِ خیانت می‌کردی؟ 💀 @DrPsychoIR 🧠 @HamidRezaeiAcademy

«باید خودم از پسش بربیام؛ اگه کمک بخوام یعنی کم آوردم.» این زمزمه‌ای‌ه که وقتی فشار زندگی تا خرخره بالا میاد، توی سرت تکرار م
«باید خودم از پسش بربیام؛ اگه کمک بخوام یعنی کم آوردم.» این زمزمه‌ای‌ه که وقتی فشار زندگی تا خرخره بالا میاد، توی سرت تکرار می‌کنی تا مبادا غرور مردانه‌ت ترک برداره. ببین، تو داری ادای مردهای قدیمی رو درمیاری. همون‌هایی که کوه درد بودن، دندون روی جگر می‌ذاشتن و تهش توی تنهایی و سکوت، با یک فروپاشی خاموش تموم می‌شدن. بهت یاد دادن مرد بودن یعنی دیواری محکم و بی‌صدا. اما این روزها اون دیوارهای سنگی دارن از درون آوار می‌شن، چون هیچ روحی نمی‌تونه تنهایی بار تمام دنیا رو به دوش بکشه. اینکه با دست خالی جلوی طوفان بایستی و تظاهر کنی همه‌چیز ردیفه، شجاعت نیست؛ یک جور خودکشی تدریجیه. شکستن این سکوت موروثی و گفتنِ «من اینجای راه رو بلد نیستم»، جگر بیشتری می‌خواد یا ادامه دادن اون نمایش تکراری؟ 💀 @DrPsychoIR 🧠 @HamidRezaeiAcademy

«فقط پنج دقیقه نگاه می‌کنم و بعد می‌بندمش.» این دروغ معروفیه که هر شب به خودت می‌گی تا وجدانت رو ساکت کنی. مغزت دنبال یه مجوز
«فقط پنج دقیقه نگاه می‌کنم و بعد می‌بندمش.» این دروغ معروفیه که هر شب به خودت می‌گی تا وجدانت رو ساکت کنی. مغزت دنبال یه مجوز کوچیک می‌گرده و تو با همین یه جمله، دو دستی کلید اراده‌ت رو بهش تقدیم می‌کنی. ببین، بازی دقیقاً از همین‌جا شروع می‌شه. ساعت یازده شبه و پیش خودت می‌گی یکم خستگی در کنم؛ اما وقتی به خودت میای، می‌بینی عقربه‌ها ساعت دو بامداد رو نشون می‌دن، چشمات کاسه خونه و مغزت رسماً منجمد شده. اون «چند دقیقه» اصلاً وجود خارجی نداره؛ اون فقط یه طعمه‌ است برای اینکه قلاب بندازه توی دهنت و بکشندت وسط اقیانوس بی‌ارادگی. این یک مکانیزم فراره. دفعه بعد که این جمله توی سرت پیچید، مچ خودت رو بگیر. این تله اسمی داره: «بهانه ورود». مغزت می‌دونه اگه بگه سه ساعت قراره وقتت رو تلف کنی، مقاومت می‌کنی؛ پس بهت دروغ می‌گه تا فقط از خط قرمز رد بشی. تو واقعاً هنوز باور می‌کنی که فقط چند دقیقه‌ است؟ 💀 @DrPsychoIR 🧠 @HamidRezaeiAcademy

امیر دیشب هم تا ساعت سه بامداد بیدار ماند و فقط به وضعیت آنلاین بودن مریم نگاه کرد. وقتی مریم لحن پیام‌هایش کمی سرد می‌شود یا
امیر دیشب هم تا ساعت سه بامداد بیدار ماند و فقط به وضعیت آنلاین بودن مریم نگاه کرد. وقتی مریم لحن پیام‌هایش کمی سرد می‌شود یا دیرتر جواب می‌دهد، دنیا برای امیر تیره و تار می‌گردد. او دیگر یادش رفته خودش قبل از مریم چه کسی بود؛ تمام دوست‌های قدیمی‌اش را کنار گذاشته، ثبت‌نام کلاس عکاسی‌اش را لغو کرده و حتی مدل لباس پوشیدنش را به سلیقه او تغییر داده است. او تمام هویتش را در رضایت مریم خلاصه کرده و حالا ترس از دست دادنش، مثل خوره روحش را می‌تراشد. امروز مریم گفت که آخر هفته قرار است با دوستانش به سفر برود و به امیر نیازی ندارد. امیر حالا روبروی آینه ایستاده، به چهره رنگ‌پریده خودش نگاه می‌کند و متوجه می‌شود که دیگر حتی خودش را هم نمی‌شناسد؛ او فقط سایه‌ای است که اگر نور مریم نباشد، کاملاً محو می‌شود. ناگهان گوشی روی میز می‌لرزد و قلبش می‌ایستد. 💀 @DrPsychoIR 🧠 @HamidRezaeiAcademy

چیزی که توی خلوت ذهنت می‌گذره، اون تصویر یا سناریویی که هیجان‌زده‌ت می‌کنه، واقعاً همون چیزیه که دلت می‌خواد در واقعیت تجربه‌
چیزی که توی خلوت ذهنت می‌گذره، اون تصویر یا سناریویی که هیجان‌زده‌ت می‌کنه، واقعاً همون چیزیه که دلت می‌خواد در واقعیت تجربه‌ش کنی؟ این یک سوال مگوئه که خیلی‌ها رو پنهانی می‌ترسونه. ببین، ذهن بازیگر عجیبی‌ه. گاهی فانتزی مثل یک فیلم سینمایی پرخرج توی سرت اکران می‌شه، فقط به این دلیل که اون تصویر رو یک‌جا دیدی یا رسانه برات جذابش کرده؛ یک جور تقلید ناخودآگاه. اما گاهی همون تصویر، دقیقاً دست می‌ذاره روی یک نیاز عمیق و دفن‌شده. مثلاً کسی که توی فانتزی‌ش دوست داره کنترل بشه، در واقعیت شاید فقط تشنه رها کردن بار سنگین مسئولیت‌های روزمره‌ش باشه، نه اینکه واقعاً بخواد آسیب ببینه. مرز بین این دو تا کجاست؟ هیچ فرمول قطعی وجود نداره. حالا که بهش فکر می‌کنی، اون فانتزی خاصی که سال‌هاست همراهته، داره می‌گه واقعاً چه کسی هستی، یا فقط یک پناهگاه موقته برای فرار از اون چیزی که در واقعیت ازش محرومی؟ ♠️♠️♠️♠️♠️♠️♠️♠️♠️♠️♠️ 💀 DrPsychoIR 🧠 HamidRezaeiAcademy

بیدار می‌شی و اولین کاری که می‌کنی، نگاه کردن به اون لیست لعنتیه. مدیتیشن: تیک. ده صفحه کتاب: تیک. بیست دقیقه ورزش: تیک. قهوه
بیدار می‌شی و اولین کاری که می‌کنی، نگاه کردن به اون لیست لعنتیه. مدیتیشن: تیک. ده صفحه کتاب: تیک. بیست دقیقه ورزش: تیک. قهوه با آرامش: تیک. اما تو داری زندگی نمی‌کنی، داری یک پروژه مدیریتی رو جلو می‌بری. صبح‌ها حتی طعم املت و بوی نون سنگک رو نمی‌فهمی، چون چشمت به ساعت گوشیه که عقب نیفتی و بتونی یک آیتم دیگه رو از روی کاغذ خط بزنی. کِی وقت کردی این‌قدر مکانیکی بشی؟ از روزی که فکر کردی اگر برای ثانیه‌های زندگیت به صف کلمات باج ندی، آدم بی‌ارزشی هستی. اضطراب عقب موندن از برنامه‌ای که خودت نوشتی، مثل خوره افتاده به جونت. تمام روز رو مثل یک ربات کوکی می‌دوی تا شب با خیال راحت بخوابی، اما ته دلت می‌دونی که فقط داری نقش یک آدم موفق رو بازی می‌کنی. حالا کلاهت رو قاضی کن؛ تو واقعاً داری رشد می‌کنی، یا فقط داری اضطراب خودت رو پشت تیک زدن‌های متوالی قایم می‌کنی؟ 💀 @DrPsychoIR 🧠 @HamidRezaeiAcademy

اگه دنبال انگیزه‌ای که یهو مثل وحی بیاد و کونِ گشادت رو از روی مبل بلند کنه، اشتباه اومدی. برو همون کلیپای موفقیت رو ببین که یه مشت خایه‌مالِ خوش‌پوش، از روتین صبحگاهی و مدیتیشن روی قله‌ی اورستشون می‌گن. اینجا از اون خبرا نیست. اینجا فقط یه آینه ترک‌خورده هست و یه حقیقت زشت. مشکل تو بی‌انگیزگی نیست. مشکل اینه که توی گهِ «خوددلسوزی» دست و پا می‌زنی و اسمشو گذاشتی «شرایط سخت». «من خسته‌م.» «از فردا دیگه حتماً.» «آخه حالشو ندارم.» «بقیه شانس دارن، من ندارم.» اینا همش لوس‌بازیه. یه سری قصه که اون مغز سگ‌بازِ تو، هر روز برات تعریف می‌کنه تا از زیر کار در بره. مغز تو یه ماشین پیش‌بینی فاجعه‌ست که فقط دنبال لذت لحظه‌ای و فرار از درده. هر کاری که یه ذره سختی داشته باشه، براش حکم مرگ رو داره. پس آژیر می‌کشه: «ولش کن! خطرناکه! بیا بریم چهارتا ویدئوی گربه ببینیم.» تو هم گوش می‌کنی. چون داستان قربونی‌گری خیلی جذابه. آدم حس می‌کنه خاصه. «آه، ببینید من چقدر بدبختم و با این حال هنوز زنده‌ام.» چه افتخار پشم‌ریزونی. بیا یه «تئوری شرت‌پوش» بهت بگم: زندگی مثل یه اتاق بهم‌ریخته‌ست و تو وسطش لخت نشستی. منتظری یه لباس خفن و گرون بیاد تنت تا پاشی جمعش کنی. ولی حقیقت اینه که تو باید با همون شرت پاره‌ای که پاتِه، پاشی و اولین آشغال رو از روی زمین برداری. انگیزه اون لباس خفنه نیست. انگیزه، نتیجه‌ی برداشتن همون آشغال اوله. کار رو بکن، بعداً حسش میاد. نمی‌خواد انقلاب کنی. نمی‌خواد یهو تبدیل به دیوید گاگینز بشی. اون یه آدم دیگه‌ست. تو، خودتی. با همین ذهن معتاد به راحتی. وظیفه‌ت این نیست که حسش رو بیاری. وظیفه‌ت اینه که به اون صدای توی سرت که می‌گه «بی‌خیال»، بگی: «خفه شو، الان وقت تو نیست.» نمی‌خواد بری باشگاه. فقط لباس ورزشیت رو بپوش. نمی‌خواد کل کتاب رو بخونی. فقط یه صفحه بخون. نمی‌خواد کل پروژه رو تموم کنی. فقط فایلش رو باز کن. آره، درد داره. مثل کشیدن چسب زخم از روی پشمه. چندش‌آوره. ولی اون درد، یعنی داری یه کاری می‌کنی. اون درد یعنی داری از یه مرد نم‌کشیده، تبدیل به کسی می‌شی که می‌شه روش حساب کرد. دنیا منتظر حس‌وحال تو نمی‌مونه. اون منتظره ببینه وقتی هیچ حسی نداری، چه گهی می‌خوری. حالا پاشو. یه کار کوچیک و مزخرف رو همین الان انجام بده. حقیقت همینه. یا باهاش بجنگ، یا زیرش له شو. انتخاب با خودته.

هم اکنون 218 نفر در چالش سی روز تا رهایی شرکت کردند و محتوای روز 1 ( تصویری ) گذاشته شد برای ثبتنام _ محدود رایگان_پیام ریپلا
هم اکنون 218 نفر در چالش سی روز تا رهایی شرکت کردند و محتوای روز 1 ( تصویری ) گذاشته شد برای ثبتنام _ محدود رایگان_پیام ریپلای شده رو چک کنید🫥 ورود مستقیم فقط با ثبتنام در فرم 👇 https://forms.gle/YbwKNZfhuMTqbQVU8

و اینک ۱۹۶ نفر کنار هم هستیم🖤❤️ از دستش ندی ⏱⏱🔜 بیا روراست باشیم. الان خیلی چیزها دست ما نیست. قیمت‌ها دست ما نیست. خبرها د
و اینک ۱۹۶ نفر کنار هم هستیم🖤❤️ از دستش ندی ⏱⏱🔜 بیا روراست باشیم. الان خیلی چیزها دست ما نیست. قیمت‌ها دست ما نیست. خبرها دست ما نیست. آینده قابل پیش‌بینی نیست. ولی یه سؤال جدی‌تر هست… چی میتونه دستت تو باشه ؟ چند بار گفتی از فردا شروع می‌کنم؟ چند بار گفتی این عادت آخرین باره؟ چند بار حس کردی داری فقط واکنش نشون میدی، نه زندگی می‌کنی؟ مشکل خیلی از ما صرفا اراده مون نیست مشکل اینه که وسط آشوب، بدون سیستم می‌جنگی.اگر خسته‌ای از شروع‌های نصفه، اگر می‌خوای وسط بی‌نظمی بیرون، حداقل قلمرو شخصی‌تو بسازی… این دعوت برای توئه. یا تماشاگر می‌مونی. یا وارد میشی و کنترل رو پس می‌گیری.» وقتی بیرون بی‌ثباته، تنها جایی که می‌تونه امن باشه، درون توئه.
پس من پر فروش ترین چالشمون رو رایگان کردم
یک چالش ۳۰ روزه ساختیم برای بازپس‌گیری کنترل شخصی. 🔝برای ترک هر عادت سمی. 🔝برای نظم خواب. 🔝برای تمرکز. 🔝برای اینکه دوباره حس کنی فرمان دست خودته. 🔴همین الان ثبتام کن و وارد شو 1 اسفند قراره شروع کنیم 📧راستی اگه کسی هست که برات مهمه دعوتش کن https://forms.gle/YbwKNZfhuMTqbQVU8

مرد که گریه نمی‌کنه! (دروغی که هزاران مرد را کشته!) 🎪 به سیرک مردانگی خوش آمدید. بزرگ‌ترین نمایش کمدی دنیا که در آن هیچ‌کس ن
مرد که گریه نمی‌کنه! (دروغی که هزاران مرد را کشته!) 🎪 به سیرک مردانگی خوش آمدید. بزرگ‌ترین نمایش کمدی دنیا که در آن هیچ‌کس نمی‌خندد. سال‌هاست به ما یاد داده‌اند که باید مثل کوه سفت، سخت و بی‌احساس باشیم. اما هیچ‌کس به ما نگفت که کوه‌ها چقدر تنها هستند. ما یاد گرفتیم نقاب بزنیم تا قوی به نظر برسیم، اما آمارها چیز دیگری می‌گویند: ❌ افسردگی پنهان ❌ خشم‌های ناگهانی ❌ و تنهایی عمیق در میان جمع... این مقاله یک نقد نیست؛ یک آینه است. آینه‌ای برای دیدن خود واقعی‌مان، بدون آن دلقک بازی های فرهنگیست. آیا شجاعت این را داری که از این سیرک بیرون بیایی؟ 📖 متن کامل را اینجا بخوانید: 🔗 [لینک مقاله

I'm on Instagram as @drpsychoir. Install the app to follow my photos and videos. https://www.instagram.com/invites/contact/?igsh=3njrdqv245hu&utm_content=zffclk4

رابطه و رل زدن میخوای ؟ ببین مشکل از جایی شروع می‌شه که به‌محض پیدا کردنِ «یار خوب»، بقیه‌ی عمرتو مثل دستمال کاغذی مچاله می‌کنی می‌ندازی سطل آشغال: باشگاه تعطیل، کار به حاشیه، تغذیه افتضاح، تمرکز کلش رو اون یه نفر. رابطه میخوای باش . اول یاد بگیر تنهایی زندگی کنی برو ورزش کن. برو یه مهارت جدید یاد بگیر. برو خودتو بساز. اون آدم فقط یه کاتالیزوره، نه خودِ کیمیاگری. اگه نتونی تنهایی زندگی کنی، با یکی دیگه هم نمی‌تونی زندگی کنی.

💀 رابطه‌ی عاطفی، یه چسب زخم نیست. یه آینه است.ببین، یه رابطه‌ی سالم و درست، نهایتاً ۲۵٪ از معادله‌ی زندگیته. بقیه چیه؟کار/رسالت: چیزی که صبح بلندت می‌کنه.سلامتی/ورزش: ماشینی که قراره باهاش زندگی کنی.رشد فردی/خواب: سوختی که می‌زنی تو این ماشین.اگه تو صفر باشی، اون آدم خوبه نهایتاً می‌تونه 25 درصد باشه. ولی تو از یه صفر انتظار داری تورو برسونه به صد. آخه این چه منطقیه؟

تورو خدا خفه شین. واقعاً. یار خوب تمام ماجرا نیست، کصخل‌بازی جدید اینستاگرام واسه پُر کردن سطل زباله‌ی فکری آدماس. اگه این‌طو
تورو خدا خفه شین. واقعاً. یار خوب تمام ماجرا نیست، کصخل‌بازی جدید اینستاگرام واسه پُر کردن سطل زباله‌ی فکری آدماس. اگه این‌طور بود، الان همه‌ی ما تو بغل رفیق شیشمون باید ذوب می‌شدیم از خوشبختی. نشدی؟ آره، چون زندگی یه اپیزود از سریالای رمانتیک شبکه‌ی نمایش خانگی نیست. بذار صاف برم سر اصل مطلب، یه سیلی اول صبح: عشق قرار نیست همه‌ی گُه کاری‌های زندگی‌تو تمیز کنه. قرار نیست جادویی باشه‌ که دکمه‌شو زدی، از یه آدم خسته و بی‌هدف، تبدیل شی به یه اسطوره‌ی کامل. این توهم، یه تله‌ی فاجعه‌بار برای همین نسل خسته‌ی ۱۸ تا ۳۵ ساله است؛ چون یه سوراخ گنده داری، و فکر می‌کنی با یه آدم دیگه پر می‌شه.