سوگلی
به قلم:مهتاب.ر رمان انلاین📚 خانوم معلم دیو و دلبر شاه دزد پرستار عمارت وثوق شاهزاده و گدا عروس نحس دختر دهاتی رمان های انلاین: @Tagromana 🔵پارت یک https://t.me/c/2042343065/34 رمانای تکمیل شده: https://t.me/+Qbh3v72GYTRjZjNk
Больше📈 Аналитический обзор Telegram-канала سوگلی
Канал سوگلی языкового сегмента Фарси является активным участником. Сейчас сообщество объединяет 25 556 подписчиков, занимая 1 270 место в категории Книги и 13 403 место в регионе Иран.
📊 Показатели аудитории и динамика
С момента создания невідомо проект демонстрирует стремительный рост, собрав аудиторию из 25 556 подписчиков.
Согласно последним данным от 16 сентября, 2026, канал показывает стабильную активность. За последние 30 дней изменение числа участников составило 1 669, а за последние 24 часа — 60, при этом общий охват остаётся высоким.
- Статус верификации: Не верифицирован
- Уровень вовлечённости (ER): Средний показатель вовлечённости аудитории составляет 3.42%. В первые 24 часа после публикации контент обычно набирает 15.98% реакций от общего числа подписчиков.
- Охват публикаций: В среднем каждый пост получает 875 просмотров. В течение первых суток публикация набирает 4 088 просмотров.
- Реакции и взаимодействия: Аудитория активно поддерживает контент: среднее количество реакций на один пост — 28.
- Тематические интересы: Контент сосредоточен на ключевых темах, таких как دخترک, شوهر, وقت, سینه, تنم.
📝 Описание и контентная политика
Автор описывает ресурс как площадку для выражения субъективного мнения:
“به قلم:مهتاب.ر
رمان انلاین📚
خانوم معلم
دیو و دلبر
شاه دزد
پرستار عمارت وثوق
شاهزاده و گدا
عروس نحس
دختر دهاتی
رمان های انلاین:
@Tagromana
🔵پارت یک
https://t.me/c/2042343065/34
رمانای تکمیل شده:
https://t.me/+Qbh3v72GYTRjZjNk”
Благодаря высокой частоте обновлений (последние данные получены 17 сентября, 2026) канал поддерживает актуальность и высокий уровень охвата публикаций. Аналитика показывает, что аудитория активно взаимодействует с контентом, что делает его важной точкой влияния в категории Книги.
Загрузка данных...
| Дата | Привлечение подписчиков | Упоминания | Каналы | |
| 17 сентября | 0 | |||
| 16 сентября | +116 | |||
| 15 сентября | +8 | |||
| 14 сентября | 0 | |||
| 13 сентября | 0 | |||
| 12 сентября | +72 | |||
| 11 сентября | 0 | |||
| 10 сентября | 0 | |||
| 09 сентября | +50 | |||
| 08 сентября | +246 | |||
| 07 сентября | +111 | |||
| 06 сентября | 0 | |||
| 05 сентября | 0 | |||
| 04 сентября | 0 | |||
| 03 сентября | 0 | |||
| 02 сентября | +1 | |||
| 01 сентября | +393 |
| 2 | - هی میخوای قهر بمونی فداتشم؟
بغض کرده بهش خیره شدم.
- چرا من و طلاق مکیدی ؟
اخمش شدید شد.
- واقعا چرا طلاقم نمیدی دکتر؟
بازوم و چنگ زد.
- ساکت شو عروسک کوچولوم.
لب گزیدم.
- دردم گرفت نکن.
- بهتره امشب دردت بگیره، چون خیلی یاغی شدی!
روی تخت پرتم کرد و...❌
https://t.me/+H1qd08qos9IzOGNk
دختر دبیرستانی که زن یه دکتر جذاب و مشهور میشه و یه شب...🔥 | 281 |
| 3 | Нет текста... | 293 |
| 4 | - امیرعلی دکتر گفته بین پاتو اندازه بگیرم!
فشار انگشتهایش دورِ مچ دستم زیاد تر شد و بهت زده و در حالی که لحنش چاشنی عصبانیت داشت رو به دکتر توپید:
- بله؟ باید چیکار کنم؟
دکتر سر پایین گرفته بود و روی برگهای که جلوی رویش قرار داده بود، تند تند مینوشت.
بدون اینکه نگاهمان کند با انگشت به پردهی سفیدی که پشت سرمان اویزان شده بود اشاره زد و گفت:
- بفرمایید اونجا، وسایل اندازه گیری هست، لطفا با کمک خانمتون اندازه بگیرین..
لطفا سریعتر عجله کنید من مراجعه کنندههای دیگه هم به جز شما دارم!
با عصبانیت بالاجبار به منی که لب برچیده بودم نگاه کرد.
مچ دستم را گرفته و همانطور که از روی صندلی بلندم میکرد پچ زد:
- بیا بریم بچه، بیا بریم که ابرومونو کردی نوک چوب!
موقع بلند شدن حواسش بود که مبادا تنم به در و دیوار کوبیده شود.
پشت پرده رفته و امیرعلی صدایش را بلند کرده و داد زد:
- خانم دکتر این لامصبو چطوری اندازه بگیرم الان؟
متقابلا دکتر هم بلند گفت:
- شما لازم نیست اندازه بگیرین، باید خانمتون اندازه بگیرن!
به منی که قیافهام را مظلوم گرفته بودم نگاه کرد و زیر لب زمزمه کرد:
- یعنی چی؟ چطوری باس اندازه بگیری؟
خندهام گرفته بود و با این حال انگشتهایم مشغول بازی با کمربند چرمش شدند و گفتم:
- باید تحریکت کنم، بزرگ بشه، بعد اندازش بگیرم!
چشمهایش گرد شد و دهان باز کرد تا داد بزند که دستم را جلوی دهانش قرار داده و با التماس پچ زدم:
- عه! امیر تو رو خدا بازی در نیار میان بیرونمون میکنن الان!
چپ چپی نگاهم میکند و کف دستم را به ارامی میبوسد و خفه لب میزند:
- خدا لعنتت کنه! من یه تخم جن تو اون شیکم لامصبت نخوام باید کیو ببینم؟
اخمی روی پیشانی نشانده و تند تند کمربندش را باز می کنم و در همان حال به ارامی تشر میزنم:
- به بچم نگو تخم جن! من ازت بچه میخوام!
همرمان انگشتهایم را از کش شلوارش رد کرده و درست بین پایش قرار میدهم.
نالهی تو گلو و مردانهای از پس گلویش بیرون میپرد و برای اینکه نیفتد، دستش را به میلهی تخت تکیه زده و میگوید:
- اینجا که نمیشه توله سگ! الان این لامصب سیخ بشه، سایزشو بگیری، بعد میخوای ولش کنی به امون خدا؟
بر پدر بی پدر اونی که اسم این بچه رو انداخت سر زبون تو که اینطور...
حرفش به پایان نرسیده بود که حرکت دستم شروع شد.
نالهی کوتاهش همزمان شد با قرار گرفتن لبهایم روی لبهایش!
نالهی تو گلویش در دهانم خفه شد و دست من شروع به حرکت کردن کرد و سایه اهسته پچ زد:
- قربونت برم خودتم که وا دادی!
خودمونو تصور کن روی تختمون، من و تو، همون لباس خواب سکسی که دوسش داری رو پوشیدم واست...
باز دوباره وحشی شدی افتادی به جونم عشقم...
با زمزمههایم و تصوری که از رابطهیمان پیش چشمانش ساخته بودم کم کم سست شده و قبل از اینکه فرصتی برای اندازه گیری پیدا کنم، مایعی گرم را درست کف دستم احساس کردم!
بهت زده کمی از تنش فاصله گرفتم و با صدایی بلند گفتم:
- اه امیر، میخواستم اندازه بگیرم چرا یهو اومدی؟
خمار به لبهای جمع شدهام نگاه کرد و قبل از اینکه حرفی بزند، صدای دکتر از پشتِ پرده بلند شد:
- پس با این تفاسیر باید قرص زودانزالی هم واسه آقا بنویسم!
https://t.me/+nubkPPIK1qxjNjI0
https://t.me/+nubkPPIK1qxjNjI0
امیرعلی کفایت خان زاده ای جذاب و خشن بختیاری دل میده به دختری ریز میزه که 15 سال از خودش کوچیکتره و دختر یه اوس بنای ساده هست
هیچ رقمه حاضر نیست پا پس بکشه و دل بکنه. از سایه ی لوندش ولی خیلی زود میفهمه که سایه نمیتونه....♨️❌❌❌
https://t.me/+nubkPPIK1qxjNjI0
https://t.me/+nubkPPIK1qxjNjI0
https://t.me/+nubkPPIK1qxjNjI0
https://t.me/+nubkPPIK1qxjNjI0
بسیار قلم قوی و فووول عاشقانه
با 1638 پارت آماده در vip❤️
از اون رمانست که نمیتونی دل بکنی از خوندنش پس سریع جوین شو | 203 |
| 5 | - این دوای تقویت جنـسی رو از عطاری گرفتم؛ بده شوهرت.
https://t.me/+1dQVok6LkLFmOTZk
نازلی با گونههای سرخ شده به خواهر شوهرش که همسایه پایینیشون بود نگاه کرد و معترض شد.
– ما ازدواجمون صوری بود آبجی!
– من صوری موری سرم نمیشه. وقتی عقد بسته شد باید رابطه هم باشه وگرنه خدا قهرش میگیره.
– آخه خدا چکار به توی تخت من و آقا فاتح داره که قهرش بگیره؟
نازلی اینو زیر لبی غرغر کرد ولی خواهر شوهرش محکم پشت دستش زد
– آقا فاتح؟... آقا؟... آدم به شوهرش میگه آقا؟ باید بگی فاتح جان،... عشقم،... نفسم،... شوهر جونم...
نازلی ریز ریز خندید که خواهر شوهرش با خنده به بازوش کوبید.
– همین تو هستی که با این اخلاقت اونو از ذوق میندازی... کاش برای تو هم از عطاری دوا موا گرفته بودم.
نازلی به خنده افتاد ولی خواهر شوهرش جدی گفت:
_ البته مهم مرد هست که آتیش بشه . وقتی آتیش بشه و بیفته به جونت تو هم خود به خود گُر میگیری.
– آخه فاتح همش میگه من کوچیکم.
–واه چه کوچیکی؟! مادرم یازده سالگی عروس شد... خودم هفده سالگی... تو که ماشالا هجده سالته.
بعد با شیطنت، اشاره به سینه دخترک کرد.
–یه کم یقهاتو باز بذار تا چشمش به این لیموهای آبدار بیفته اونوقته که خودش هوس خوردن میکنه.
نازلی لبشو گاز گرفت و سرشو پایین انداخت.
–وای آبجی نگو!
–خجالتو بذار کنار. یکی از اون ستهای توری دلبرونه بخر تا منم این دوا عطاری رو با زنجبیل و دارچین و زعفران و عسل درست کنم، اونوقت ببین چی میشه. تا صبح رو کاره.
نازلی با صورتی سرخ لبشو گاز گرفت تا لبخندش بیحیایی نکنه ولی از تصور رسیدن به فاتح دلش غنج میرفت.
–آبجی از اون لباس زیرهای توری دارم ولی فاتح نگاه نمیندازه. ببینید الآنم تنمه.
فاتح که تا اون موقع پشت دیوار گوش وایساده به شیطنتهای خواهرش و عروس دردونهاش میخندید با شنیدن آمادگی دخترک بیرون آمده دست دور شانهاش حلقه و عملا بغلش کرد و رو به خواهرش کرد
– امشب تو گوشات پنبه کن آبجی!
به جای این کیک با محرک جنسی هم کاچی بپز.😏😈
https://t.me/+1dQVok6LkLFmOTZk
https://t.me/+1dQVok6LkLFmOTZk
https://t.me/+1dQVok6LkLFmOTZk
https://t.me/+1dQVok6LkLFmOTZk | 98 |
| 6 | -شب ها مَرد میاری خونه ات دخترجان؟
دست به کمر چشم هامو براش ریز کرد:
-ببخشید؟ متوجه نمی شم؟
پیرزن چادر شو محکم تر دور خودش پیچوند و با لحنی که انگار داره با یه دختر خراب حرف میزنه به تندی گفت:
- چرا اتفاقا خوب می فهمی
دیشب که صدای ناله هات که خوب همه جا رو برداشته بود.
بهت زده دست رو دهنم گذاشتم. لال شده بودم نمی دونستم چی بگم که ادامه داد:
-خانم دکتری درست.
ولی این ساختمونم فاحشه خونه نیست که هرکسی و خواستی بیاری. معلومه یه کرمی داشتی که شوهر قبلیت طلاقت داد.
پلک زدم و قدمی عقب رفتم. دیشب لعنت به دیشب که کنترل خودم و از دست دادم و تو دام اون مردک افتادم.
-شما گوه خوری همه رو می کنی خانم یا فقط گونل ؟
بهت زده با رنگی پریده چرخیدم و با دیدن هیکل گنده اش که دو پله پایین ایستاده بود حرصی نگاهش کردم.
-شما؟
زن به وضوح دست و پاشو گم کرده بود.
- دوست پسرش، شوهر آینده، کراش... هرچی.. به تو چه؟
ضربتی گفت و نفس زن و برید.
این مرد یه لات بی سرپا بود که ادعای عاشقی می کرد.
میگفت دوستم داره.
قبل ازدواجم با داراب صبح تا شب بیمارستان بود و مزاحمم می شد و بعد طلاقمم دست برنداشت.
با اون زخم روی ابروش و چشم های ابیش اونقدری ترسناک بود که گاهی لال می شدم زیر نگاهش.
ماهگل خانم چشم غره ای رفت و با حرصی که نمی دونم واسه چی بود گفت:
-من هشدارم و دادم.
حواست به رفت و امدت باشه دختر جون
فکر نکن مردم خرن نمی فهمن
نه اتفاق یه بار دیگه بشنوم و....
- چه غلطی می کنی مثلا؟
صدای غرشش مو به تنم سیخ کرد و رنگ از رخ زن همسایه پرید. عقب رفت اما زبون تند و تیز شو جمع نکرد:
- درست حرف بزن آقا
احترام موی سفید من و داشته باش این چه طرز رفتاره؟
میکائیل بالا اومد با اون کت چرم لعنتی سیاه که حتی ترسناک تر و جذاب ترش می کرد غرید:
- دماغ تو کردی تو کون زندگی مردم طلب کاری؟ به تو چه که من کی ام؟ این خراب شده رئیس نداره؟
نالیدم
- لطفا آروم...
بدون اینکه نگاهم کنه گفت:
- نچ بذار ببینم چی می گه!
ماهگل خانوم پوزخند زد:
- دیشب تا صبح صدای ناله تون می اومد آقا، خجالت هم خوب چیزیه. تو این ساختمون دختر و پسر مجرد داریم.
زن لعنتی چرا از رو نمی رفت؟
میکائیل عصبی جلو رفت که بی هوا مچ شو گرفتم. نگاهش سمتم چرخید و دیشب و یادم آورد که چطوری داشتم زیر دستش پیچ و تاب می خورم. سرخ شده رو گرفتم روبه ماهگل خانم گفتم:
- مشکل تون اینه که محرم نیستیم؟یا چی؟
زن تابی به گردنش داد و میکائیل جوری نگاهم کرد که انگار می خواست بفهمه چی تو سرمه. اما من دیگه رد داده بودم و با عصبانیت لب زدم:
- ما فردا عقد می کنیم ببینم بازم حرفی دارید؟
مردمک چشم های ابیش گرد شد و من قلبم به تب و تاب افتاد. دیگه بس بود.
می خواستم بهش فرصت بدم.
می خواستم یه مدت و باهاش باشم و شاید..شاید منم عاشقش شدم.
https://t.me/+qMOM7H7MOR1jM2E8
https://t.me/+qMOM7H7MOR1jM2E8
https://t.me/+qMOM7H7MOR1jM2E8
امان از عاشقانه های این مرد و دختر چموشش⛓💥🥹 | 133 |
| 7 | -دختره خونریزی داره ایزد
چه غلطی کردی؟
آفاق خانوم از دختری میگفت که امانتی خان بابا بود.
ایزد دست توی جیب هاش فرو برد و با خونسردی گفت:
-زنمه...ادم با زنش چکار میکنه؟
منم همونکار و کردم
آفاق خانوم جلوتر رفت و گفت:
-اون هنوز بچه ست نره غول
از پشت باهاش...
آفاق خانوم راست میگفت ،به دخترک تاخته بود.
از پشت و بدون آمادگی.
از درد به بالش چنگ زده بود اما صدایی از طفل معصوم بیرون نمیآمد.
همین مظلومیتش مرد رو عاصی کرده بود:
-پشت و جلو نداره مادر من
دختره زیادی نازنازیه
نمیتونه از پس یه سکس معمولی بربیاد
نگاه کلافه اش را به اطراف چرخاند تا دخترک را پیدا کند.
هنوز گریه های معصومانه ان شب دخترک زیر گوشش بود.
حتی گلایه هم نکرده و فقط با ان تیله های طوسی پر اب زل زده بود به مرد تا عذاب وجدان گلویش را ول نکند
بعد از ان شب دخترک را ندیده بود:
-کجاست ؟...بگو بیاد میخوام ببرمش
امشب مهمون دارم
بعدش باید به شوهرش برسه
از وقتی دخترک به زندگیش آمده بود غذا همیشه آماده و خانه تمیز بود.
بدون شکایت خانوم خانه بود اما مرد نامردش بی محلی میکرد.
آفاق خانوم با تاسف سری تکان داد:
-بسه ایزد
ول کن طفل معصوم و
خونریزی داره ...بچه نمیتونه حتی بشینه
دخترک از توی اتاق صدای مرد را میشنید که گفت :
-پس چرا طفل معصومت و انداختی تو دامن من؟
فکر کردی حوصله زر زر و بچه داری دارم؟
نفسی گرفت و گفت:
-بگو بیاد میخوام ببرمش
-دیگه نمیدم ببریش...
خیانت کردی تو امانت پسر
طلاقش و بده واسش خاستگاری پیدا کردم
میخوام شوهرش بدم
ایزد انگار دیوانه شده بود.
روی دخترکی که دوست نداشت غیرتی میشد
با چشمای به خون نشسته به طرف اتاق رفت:
-گه خورده ...میخواد شوهر کنه؟
یه شوهری امشب بهش نشون بدم...
آفاق دنبال مرد دویید اما در را قفل کرد و دخترک رو با همان طوسی های پر اب گوشه اتاق پیدا کرد:
-پس دلت شوهر میخواد...ها؟
با صدای فریادش شانه های ظریف دخترک پرید
-ب...بخدا...من نمیخوام...
من...من میترسم...جلو...نیا
از دیدن اشک های دخترک مرد به خودش لعنت فرستاد
همان اشک ها شده بود عذاب وجدان شب های بدون دخترک
-که دلت شوهر میخواد ...
من امشب یه شوهری به تو نشون بدم
دست هایش را زیر تن نحیف دخترک انداخت و به طرف تخت....
https://t.me/+TrD5Uz1U-eI4MjI0
https://t.me/+TrD5Uz1U-eI4MjI0
https://t.me/+TrD5Uz1U-eI4MjI0
https://t.me/+TrD5Uz1U-eI4MjI0 | 281 |
| 8 | دکتر هخامنش گلی دختر سرایدار ویلاشو از سر سفره عقد بلند میکنه و خودش عقدش میکنه تا دایه بچش بشه چون اون بچه فقط تو بغل گلی اروم میشه و شیر میخوره یه روز که گلی داره به بچه شیر میده..🤫🔥❌
https://t.me/+yoHfM6SrJno5ZWVk | 261 |
| 9 | - دخترت باکرست؟
مامان اخمی به آریا کرد. - دختر من از برگ گل پاک تره آریا خجالت بکش.
مامان این رو گفت و با قهر رفت سمت اتاق که آریا چنگی به رونم زد.
- بنظرت مامانت بفهمه دختر مثل برگ گلش هرشب زیر پسرِ شوهرشه چیکار میکنه؟
- تو...به زور با من میخوابی.
خندید و دستشو فرو کرد تو لباسم.
- پس اونی که ناله میکنه کیه منم؟
سرشو فرو کرد تو گردنم و...
https://t.me/+sPBBU58-pEw5MGZk
مامانم که ازدواج مجدد کرد پسر اون مرد هرشب میومد تو اتاقم و به زور...🔥 | 78 |
| 10 | هارون خان…! مرد بی رحمی که انتقامش ازپسر عموش رو با گرفتن بکارت نامزد اون مرد میگیره!
دختری که این وسط قربانی میشه...
شایان اونو نمیخواد
چون چشم هارون دنبالشه...
دختر طفلی بعد این بی آبرویی چاره ای جز هارون خان نداره...
https://t.me/+fNSmJsB9h-RlZWM0 | 72 |
| 11 | - دخترت باکرست؟
مامان اخمی به آریا کرد. - دختر من از برگ گل پاک تره آریا خجالت بکش.
مامان این رو گفت و با قهر رفت سمت اتاق که آریا چنگی به رونم زد.
- بنظرت مامانت بفهمه دختر مثل برگ گلش هرشب زیر پسرِ شوهرشه چیکار میکنه؟
- تو...به زور با من میخوابی.
خندید و دستشو فرو کرد تو لباسم.
- پس اونی که ناله میکنه کیه منم؟
سرشو فرو کرد تو گردنم و...
https://t.me/+sPBBU58-pEw5MGZk
مامانم که ازدواج مجدد کرد پسر اون مرد هرشب میومد تو اتاقم و به زور...🔥 | 108 |
| 12 | - دخترت باکرست؟
مامان اخمی به آریا کرد. - دختر من از برگ گل پاک تره آریا خجالت بکش.
مامان این رو گفت و با قهر رفت سمت اتاق که آریا چنگی به رونم زد.
- بنظرت مامانت بفهمه دختر مثل برگ گلش هرشب زیر پسرِ شوهرشه چیکار میکنه؟
- تو...به زور با من میخوابی.
خندید و دستشو فرو کرد تو لباسم.
- پس اونی که ناله میکنه کیه منم؟
سرشو فرو کرد تو گردنم و...
https://t.me/+sPBBU58-pEw5MGZk
مامانم که ازدواج مجدد کرد پسر اون مرد هرشب میومد تو اتاقم و به زور...🔥 | 85 |
| 13 | - دخترت باکرست؟
مامان اخمی به آریا کرد. - دختر من از برگ گل پاک تره آریا خجالت بکش.
مامان این رو گفت و با قهر رفت سمت اتاق که آریا چنگی به رونم زد.
- بنظرت مامانت بفهمه دختر مثل برگ گلش هرشب زیر پسرِ شوهرشه چیکار میکنه؟
- تو...به زور با من میخوابی.
خندید و دستشو فرو کرد تو لباسم.
- پس اونی که ناله میکنه کیه منم؟
سرشو فرو کرد تو گردنم و...
https://t.me/+sPBBU58-pEw5MGZk
مامانم که ازدواج مجدد کرد پسر اون مرد هرشب میومد تو اتاقم و به زور...🔥 | 81 |
| 14 | هارون خان…! مرد بی رحمی که انتقامش ازپسر عموش رو با گرفتن بکارت نامزد اون مرد میگیره!
دختری که این وسط قربانی میشه...
شایان اونو نمیخواد
چون چشم هارون دنبالشه...
دختر طفلی بعد این بی آبرویی چاره ای جز هارون خان نداره...
https://t.me/+fNSmJsB9h-RlZWM0 | 222 |
| 15 | - دخترت باکرست؟
مامان اخمی به آریا کرد. - دختر من از برگ گل پاک تره آریا خجالت بکش.
مامان این رو گفت و با قهر رفت سمت اتاق که آریا چنگی به رونم زد.
- بنظرت مامانت بفهمه دختر مثل برگ گلش هرشب زیر پسرِ شوهرشه چیکار میکنه؟
- تو...به زور با من میخوابی.
خندید و دستشو فرو کرد تو لباسم.
- پس اونی که ناله میکنه کیه منم؟
سرشو فرو کرد تو گردنم و...
https://t.me/+sPBBU58-pEw5MGZk
مامانم که ازدواج مجدد کرد پسر اون مرد هرشب میومد تو اتاقم و به زور...🔥 | 139 |
| 16 | هارون خان…! مرد بی رحمی که انتقامش ازپسر عموش رو با گرفتن بکارت نامزد اون مرد میگیره!
دختری که این وسط قربانی میشه...
شایان اونو نمیخواد
چون چشم هارون دنبالشه...
دختر طفلی بعد این بی آبرویی چاره ای جز هارون خان نداره...
https://t.me/+fNSmJsB9h-RlZWM0 | 135 |
| 17 | - دخترت باکرست؟
مامان اخمی به آریا کرد. - دختر من از برگ گل پاک تره آریا خجالت بکش.
مامان این رو گفت و با قهر رفت سمت اتاق که آریا چنگی به رونم زد.
- بنظرت مامانت بفهمه دختر مثل برگ گلش هرشب زیر پسرِ شوهرشه چیکار میکنه؟
- تو...به زور با من میخوابی.
خندید و دستشو فرو کرد تو لباسم.
- پس اونی که ناله میکنه کیه منم؟
سرشو فرو کرد تو گردنم و...
https://t.me/+sPBBU58-pEw5MGZk
مامانم که ازدواج مجدد کرد پسر اون مرد هرشب میومد تو اتاقم و به زور...🔥 | 192 |
| 18 | هارون خان…! مرد بی رحمی که انتقامش ازپسر عموش رو با گرفتن بکارت نامزد اون مرد میگیره!
دختری که این وسط قربانی میشه...
شایان اونو نمیخواد
چون چشم هارون دنبالشه...
دختر طفلی بعد این بی آبرویی چاره ای جز هارون خان نداره...
https://t.me/+fNSmJsB9h-RlZWM0 | 186 |
| 19 | Нет текста... | 1 401 |
| 20 | -دختره خونریزی داره ایزد
چه غلطی کردی؟
آفاق خانوم از دختری میگفت که امانتی خان بابا بود.
ایزد دست توی جیب هاش فرو برد و با خونسردی گفت:
-زنمه...ادم با زنش چکار میکنه؟
منم همونکار و کردم
آفاق خانوم جلوتر رفت و گفت:
-اون هنوز بچه ست نره غول
از پشت باهاش...
آفاق خانوم راست میگفت ،به دخترک تاخته بود.
از پشت و بدون آمادگی.
از درد به بالش چنگ زده بود اما صدایی از طفل معصوم بیرون نمیآمد.
همین مظلومیتش مرد رو عاصی کرده بود:
-پشت و جلو نداره مادر من
دختره زیادی نازنازیه
نمیتونه از پس یه سکس معمولی بربیاد
نگاه کلافه اش را به اطراف چرخاند تا دخترک را پیدا کند.
هنوز گریه های معصومانه ان شب دخترک زیر گوشش بود.
حتی گلایه هم نکرده و فقط با ان تیله های طوسی پر اب زل زده بود به مرد تا عذاب وجدان گلویش را ول نکند
بعد از ان شب دخترک را ندیده بود:
-کجاست ؟...بگو بیاد میخوام ببرمش
امشب مهمون دارم
بعدش باید به شوهرش برسه
از وقتی دخترک به زندگیش آمده بود غذا همیشه آماده و خانه تمیز بود.
بدون شکایت خانوم خانه بود اما مرد نامردش بی محلی میکرد.
آفاق خانوم با تاسف سری تکان داد:
-بسه ایزد
ول کن طفل معصوم و
خونریزی داره ...بچه نمیتونه حتی بشینه
دخترک از توی اتاق صدای مرد را میشنید که گفت :
-پس چرا طفل معصومت و انداختی تو دامن من؟
فکر کردی حوصله زر زر و بچه داری دارم؟
نفسی گرفت و گفت:
-بگو بیاد میخوام ببرمش
-دیگه نمیدم ببریش...
خیانت کردی تو امانت پسر
طلاقش و بده واسش خاستگاری پیدا کردم
میخوام شوهرش بدم
ایزد انگار دیوانه شده بود.
روی دخترکی که دوست نداشت غیرتی میشد
با چشمای به خون نشسته به طرف اتاق رفت:
-گه خورده ...میخواد شوهر کنه؟
یه شوهری امشب بهش نشون بدم...
آفاق دنبال مرد دویید اما در را قفل کرد و دخترک رو با همان طوسی های پر اب گوشه اتاق پیدا کرد:
-پس دلت شوهر میخواد...ها؟
با صدای فریادش شانه های ظریف دخترک پرید
-ب...بخدا...من نمیخوام...
من...من میترسم...جلو...نیا
از دیدن اشک های دخترک مرد به خودش لعنت فرستاد
همان اشک ها شده بود عذاب وجدان شب های بدون دخترک
-که دلت شوهر میخواد ...
من امشب یه شوهری به تو نشون بدم
دست هایش را زیر تن نحیف دخترک انداخت و به طرف تخت....
https://t.me/+TrD5Uz1U-eI4MjI0
https://t.me/+TrD5Uz1U-eI4MjI0
https://t.me/+TrD5Uz1U-eI4MjI0
https://t.me/+TrD5Uz1U-eI4MjI0 | 519 |
