02:08
Открыть в Telegram
852
Подписчики
Нет данных24 часа
-17 дней
+130 день
Архив постов
852
حاجی پشمام
عجب سوژه ای
سوژه های عکاسی مستند اجتماعی رو میشه با اچدیآر و شارپ بالا خیلی معنادارتر کرد
زاویه ای ک گرفتی بخاطر لحظه ای بودن سوژه و با گوشی گرفتنت، مناسب نیست ک طبیعیه
ولی یه چنین چیزیو میشه ازش درآورد
852
بغیر از سکوت ک خودت نوشتی، نیمه تاریک صورتش هم معنای زیادی ریخته توی عکس
اگر اون قسمتی ک ابرو و مژه های سمت چپ دارن میدرخشن رو هم سیاه میکردی ک سیاهی مطلق میبود خیلی بهتر میشد
سایه ای ک صورتشو به دو نیم تقسیم کرده یه نکتهایو ب ذهنم رسوند. اگ دقت کنی اون سایه سیاه روی خط وسط صورتش شبیه یه صورته. اگ میتونستی با اون سایه یه صورت رو بندازی روی این صورت قشنگتر میشد
سیاه بودن چشم سمت راست هم واقعا جذاب کرده عکستو
852
اون سری گفتم یه روستا توی خراسان بزرگ هست به اسم سیوکی.
چنلتو چک کردم فکر کنم گفته بودی مال اونجایی. درست فهمیدم؟
روزمرِّگی و روزمَرْگی رو میگیرم از این عکس
لحظه قشنگیو شکار کردی. دید خوبی داشتی. جمعیت، نور، آفتاب، سایهها، زمان، شانس و همه چیز باهات یار بوده ک تونستی اینو شکار کنی
852
یه نظر شخصی درباره موضوع اجتماعیِ توی عکس بدم. با این دوگانگی های اجتماعی ک باعث و بانیش حاکمیته، مخالفم. حکومت اومده با سواستفاده از باورای مردم، همه چیو به گند کشیده و انگشتاشو کرده تو گوشش و هیچ چیزیو نمیشنوه. این وسط مردم دو گروه شدن ک این اونو میزنه اون اینو میزنه. و این چیزیه ک دقیقا حکومت میخواد.
بعد از شهرستان اسم شهر رو نوشته بوده. سیاهش کردی ک بنظرم توازن و یکسانی متن رو بهم زده
یکم بطور کل سوژهات خفه اس توی کادر. یکم بازتر میگرفتی بهتر بود
852
یاد لاله و لادن افتادم
سیاه و سفید بودنش خیلی ب خطای دیدی ک مدنظرت بوده کمک کرده اگر توی دست چپِ فرد ایستاده بجای کیف یه چیز دیگه ای بود ک معنا و فضا رو سنگینتر میکرد بهتر نبود؟
852
متکدیهارو ک میبینم ب این فکر میکنم ک واقعا خودشون میخوان اینجوری باشن، یا مجبورن؟
و بچههای اینچنینی رو ک میبینم سوالم تشدید میشه.
سایه آدما و پاهارو خوب انداختی و ی طوریه ک زیرپا بودن فقیران و بی اهمیتی مردم رو خوب روایت کرده.
جلوه بصری قوی ای داره. سیاه سفیدشم امتحان کن. بنظرم با شارپ و اچدیآر بالا تاثیرگذارتر میشه
852
این بنده خدا دیگ واقعا گم شده ...
یه مدت تو سرم بود بصورت داوطلبانه توی بیمارستان های روان کار کنم. در مواجهه با یه آدمی ک بستری نبود، اونقد بهم ریختم ک کلا فکرشو از سرم بیرون کردم.
ما خیلی خیلی همه چیزو جدی گرفتیم. افرادی ک ب این نقطه میرسن ک گم میشن یا افراد دیگ ای ک بیماری های روانی دارن؛ اونقد سادهان ک وقتی دنیای بشدت سادهشون رو میبینی حالت از اینی ک هستی و جامعه ای ک توش زندگی میکنی بهم میخوره
این عکسو همون یکسال پیش ک گذاشتی چنلت، دیده بودمش و خوشم اومده بود ازش. با این چالش امشب دیگ قسمت شد بذارمش
852
به من این حسو میده که: وقتی کارشون باهات تموم شه اینجوری رهات میکنن
اون انعکاس ماشینا توی شیشه هم باعث شده ک ما دوطرف خیابونو داشته باشیم.
مثلا اینک واقعا این مانکن (یا مثلا یک انسان) رها شده و همه چیز در عادی ترین حالت ممکن در جریانه و هیچ توجهی به اون فرد رها شده نمیشه
و اگه بخوام بیشتر فکر کنم، تویی ک اینو شکار کردی انگار روحِ ناظر بر اون شخصی. روح خودته ک داره «تو»ی رها شده رو میبینه و نگاه رقت انگیزی بهت داره
852
این زاویهی دید از بالا به پایین (God’s Eye View) حس نگاهِ ناظر، خدا، یا جامعه رو به سوژه منتقل میکنه
اونم توی حالتی که مادربزرگت توی ساده ترین حالت ممکنشه. با پای برهنه و یه خونه قدیمی و به ظاهر فقیرانه
Уже доступно! Исследование Telegram 2025 — ключевые инсайты года 
