ch
Feedback
02:08

02:08

前往频道在 Telegram

‌همه چیز از 02:08 شروع شد بدون دوربین | همون که ناشناسه ‌

显示更多
852
订阅者
无数据24 小时
-17
+130
帖子存档
حاجی پشمام عجب سوژه ای سوژه های عکاسی مستند اجتماعی رو میشه با اچ‌دی‌آر و شارپ بالا خیلی معنادارتر کرد زاویه ای ک گرفتی بخاطر
حاجی پشمام عجب سوژه ای سوژه های عکاسی مستند اجتماعی رو میشه با اچ‌دی‌آر و شارپ بالا خیلی معنادارتر کرد زاویه ای ک گرفتی بخاطر لحظه ای بودن سوژه و با گوشی گرفتنت، مناسب نیست ک طبیعیه ولی یه چنین چیزیو میشه ازش درآورد

Repost from N/a
photo content

بغیر از سکوت ک خودت نوشتی، نیمه تاریک صورتش هم معنای زیادی ریخته توی عکس اگر اون قسمتی ک ابرو و مژه های سمت چپ دارن می‌درخشن رو هم سیاه می‌کردی ک سیاهی مطلق می‌بود خیلی بهتر می‌شد سایه ای ک صورتشو به دو نیم تقسیم کرده یه نکته‌ایو ب ذهنم رسوند. اگ دقت کنی اون سایه سیاه روی خط وسط صورتش شبیه یه صورته. اگ می‌تونستی با اون سایه یه صورت رو بندازی روی این صورت قشنگتر می‌شد سیاه بودن چشم سمت راست هم واقعا جذاب کرده عکستو

Repost from رَواق
silence
silence

اون سری گفتم یه روستا توی خراسان بزرگ هست به اسم سیوکی. چنلتو چک کردم فکر کنم گفته بودی مال اونجایی. درست فهمیدم؟ روزمرِّگی و روزمَرْگی رو میگیرم از این عکس لحظه قشنگیو شکار کردی. دید خوبی داشتی. جمعیت، نور، آفتاب، سایه‌ها، زمان، شانس و همه چیز باهات یار بوده ک تونستی اینو شکار کنی

Repost from N/a
photo content

هیس دختران فریاد نمی‌زنند به ذهنم میرسه فقط

Repost from عآرضه
photo content

یه نظر شخصی درباره موضوع اجتماعیِ توی عکس بدم. با این دوگانگی های اجتماعی ک باعث و بانیش حاکمیته، مخالفم. حکومت اومده با سواستفاده از باورای مردم، همه چیو به گند کشیده و انگشتاشو کرده تو گوشش و هیچ چیزیو نمیشنوه. این وسط مردم دو گروه شدن ک این اونو می‌زنه اون اینو می‌زنه. و این چیزیه ک دقیقا حکومت می‌خواد. بعد از شهرستان اسم شهر رو نوشته بوده. سیاهش کردی ک بنظرم توازن و یکسانی متن رو بهم زده یکم بطور کل سوژه‌ات خفه اس توی کادر. یکم بازتر می‌گرفتی بهتر بود

Repost from متروکه
photo content

یاد لاله و لادن افتادم سیاه و سفید بودنش خیلی ب خطای دیدی ک مدنظرت بوده کمک کرده اگر توی دست چپِ فرد ایستاده بجای کیف یه چیز دیگه ای بود ک معنا و فضا رو سنگین‌تر می‌کرد بهتر نبود؟

متکدی‌هارو ک می‌بینم ب این فکر می‌کنم ک واقعا خودشون می‌خوان اینجوری باشن، یا مجبورن؟ و بچه‌های این‌چنینی رو ک می‌بینم سوالم تشدید میشه. سایه آدما و پاهارو خوب انداختی و ی طوریه ک زیرپا بودن فقیران و بی اهمیتی مردم رو خوب روایت کرده. جلوه بصری قوی ای داره. سیاه سفیدشم امتحان کن. بنظرم با شارپ و اچ‌دی‌آر بالا تاثیرگذارتر میشه

نت یه طوریه ک کلا با دنیای مجازی بیگانه شدم برای چند دقیقه

این بنده خدا دیگ واقعا گم شده ... یه مدت تو سرم بود بصورت داوطلبانه توی بیمارستان های روان کار کنم. در مواجهه با یه آدمی ک بستری نبود، اونقد بهم ریختم ک کلا فکرشو از سرم بیرون کردم. ما خیلی خیلی همه چیزو جدی گرفتیم. افرادی ک ب این نقطه می‌رسن ک گم میشن یا افراد دیگ ای ک بیماری های روانی دارن؛ اونقد ساده‌ان ک وقتی دنیای بشدت ساده‌شون رو می‌بینی حالت از اینی ک هستی و جامعه ای ک توش زندگی می‌کنی بهم می‌خوره این عکسو همون یکسال پیش ک گذاشتی چنلت، دیده بودمش و خوشم اومده بود ازش. با این چالش امشب دیگ قسمت شد بذارمش

قبرستون ک خودش خدای فکر و معناست هر عکسی از قبرستون کلی مفهوم می‌ریزه توی مخت

به من این حسو میده که: وقتی کارشون باهات تموم شه اینجوری رهات می‌کنن اون انعکاس ماشینا توی شیشه هم باعث شده ک ما دوطرف خیابونو داشته باشیم. مثلا اینک واقعا این مانکن (یا مثلا یک انسان) رها شده و همه چیز در عادی ترین حالت ممکن در جریانه و هیچ توجهی به اون فرد رها شده نمیشه و اگه بخوام بیشتر فکر کنم، تویی ک اینو شکار کردی انگار روحِ ناظر بر اون شخصی. روح خودته ک داره «تو»ی رها شده رو می‌بینه و نگاه رقت انگیزی بهت داره

این زاویه‌ی دید از بالا به پایین (God’s Eye View) حس نگاهِ ناظر، خدا، یا جامعه رو به سوژه منتقل می‌کنه اونم توی حالتی که مادربزرگت توی ساده ترین حالت ممکنشه. با پای برهنه و یه خونه قدیمی و به ظاهر فقیرانه

آخ من خوشم نمیاد درباره کارای بقیه نظر بدم کاش اون حرفو نمیزدم

آقا این چه پیوند عجیبی داره شبیه وقتاییه که به یکی خیلی پابند میشی که هیچ جوره بهت نمیخوره

photo content