496
Подписчики
Нет данных24 часа
-17 дней
-1030 день
Архив постов
496
Repost from N/a
اما من وسطه آهنگای قدیمی
عشق ِلیلی و مجنون
نامه نوشتن
ابراز احساسات بدون سیاست
زل زدن توی چشمای معشوقم موقع چای خوردن بدون این که بترسم از چشام همه چیزو بخونه گیر کردم…
496
فاصله فقط بینِ ما نیست؛ بینِ دلم و اعترافیست که سالهاست در گلویم مانده: هنوز هیچ آغوشی شبیه تو نیست.
496
ما هنوزم همدیگه رو دوست داریم…
شاید حتی بیشتر از قبل.
اما بیشتر از هر چیزی، از یه روز میترسم…
روزی که دیگه هیچ راهی برای برگشت نباشه.
روزی که فقط بشینیم و به «کاش»ها فکر کنیم.
کاش کمتر همدیگه رو اذیت کرده بودیم…
کاش بیشتر حرف همو میفهمیدیم…
کاش به جای غرور، عشق رو انتخاب میکردیم.
میترسم یه روز فقط خاطرهی هم باشیم؛
دو نفری که عاشق هم بودن،
اما انقدر به هم زخم زدن که آخرش فقط یه عالمه «نشد» و «ای کاش» ازشون موند.
چه دردناکه…
آدم هنوز عاشق یکی باشه،
هنوز دلش فقط اونو بخواد،
اما دیگه عشق، برای با هم موندن کافی نباشه…
496
زخم هامو دوست دارم، چون يادم
مى ندازن هيچ وقت تماشاگر زندگی نبودم. تلاش كردم، تجربه كردم، اعتماد كردم، دل بستم، ريسک كردم،
باختم و یاد گرفتم.
496
نه وقتی که بودی نزدیک شدی و
نه وقتی که رفتی دور شدی
همیشه در میانِ نفسهای من بودی
همان تپش های جامانده..
عزیزترینم♥️
496
Repost from N/a
شاید عشق همینه که از بچهها خوشت نمیاد ولی دوست داری از اون یه بچه داشته باشی، دقیقا شبیه خودش، با چشمای خودش، خوشگل عین خودش🤍
