470
مشترکین
-124 ساعت
+17 روز
+130 روز
آرشیو پست ها
470
میخواستم از زخمِ تنت آغاز کنم
بنویسم، زخمِ تنت زیباست مثل لکه شراب بر پیرهن سفید.
میخواستم از چشمهایت آغاز کنم
که جوری زیبایند انگار روزی آزادی را تماشا کردهاند.
میخواستم از انگشتانت آغاز کنم
که از آبشار تراشیده شدهاند.
از صدایت که عمیق است، چون سکوت.
میخواستم از تو آغاز کنم
که دیدم شعر
به آخر رسیده.
470
قشنگ ترین توصیف درمورد عشق رو صادق هدایت اینجوری گفت:
“نه تنها او را میخواستم، بلکه تمام ذرات تنم ذرات تن او را لازم داشت ، فریاد میکشید که لازم دارد و آرزوی شدیدی میکردم که با او در یک جزیره گمشده ای باشم که آدمیزاد در آنجا وجود نداشته باشد، آرزو میکردم که یک زمین لرزه یا طوفان و یا صاعقه آسمانی همه این رجاله ها که پشت دیوار اطاقم نفس میکشیدند، دوندگی میکردند، کیف میکردند همه را میترکانید و فقط من و او میماندیم
آرزو میکردم که یک شب را با او بگذرانم و با هم در آغوش هم میمردیم.”
470
احتیاج دارم به یه خبر خوب، به هدیه ی بی مناسبت، به دیدن اتفاقی و غیر منتظره ی کسی که سال هاست ندیدمش، یه تکست یهویی نصف شب از کسی که قایمکی بهش فکر میکنم، به شنیدن یه تعریف از کسی که فکر میکردم به چشمش آدم مهمی نیستم، به چندتا شاخه گل، به برگشتن عادت های خوب قدیمی که خیلی وقته کنار گذاشته شدن، به سفر شمال، به انگیزه، به امید، به پول، به عشق.
470
خوشبختانه.
گذر زمان.
همه چیو.
عادی.
میکنه برات.
هر نبودنی.
هر نشدنی.
هر سختی ای.
هر غمی.
دیگه.
پیله نمیکنی.
به هر چیزی.
