502
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
-47 روز
-530 روز
آرشیو پست ها
502
00:00
همه چیز در آخرین آدمی خلاصه میشود که در تنگنای شب به یاد میآورید؛
قلب شما آنجاست...
502
اگه دوست داشتن ، دوست داشتنه
تو نباید دلت بخاد طرف بره و دوراشو بزنه برگرده
دوست داشتن ینی بگی طرف بره و خوشبخت شه ، خوشحال شه
مرام دوست داشتن این نیست منتظر باشی طرف بخوره زمین!
502
من نسخه اى از خودم رو كه دلتنگ توئه، بيشتر از نسخه هاى دیگم دوست دارم
نه چون عاشق رنج كشيدنم
چون هر بارى كه قلبم تير ميكشه، شبيه پیامیه كه از طرف تو اومده:
«سلام ... من پیشتم، توی همون قلبى كه درد مى كنه»♥️
502
روزا گذشت ، چن سالی رد شد از شروع تا به الان
خیلی داستانا باهم تجربه کردیم همیشگی، بعد از همدیگه کلی اتفاق برامون افتاد ، یسری وقتا من فکر میکردم چیزی بین ما بود مثل عشق یا دوست داشتن ، کلی همدیگرو اذیت کردیم ، کلی تنفر بینمون اومد که روزای خوبم سوزوند ، یکم قبل تر دوست داشتم مثل دوتا غریبه بشینیم جلوی هم این مدتی که گذشت رو برای هم تعریف کنیم ، باهم سیگار بکشیم به هم بگیم دیدی چیا گذشت بهمون ، دیدی چقد دلتنگ شدیم ، گریه کردیم ، خندیدیم بدون هم ، بزرگ شدیم عوض شدیم نگاهمون پر از سردیو تنفر شد حتی تلخ تر از یه غریبه ، کل این داستان و ماجراها مثل تیزی نگاه تو بود ،همونقدر سرد و خشن ، همونقدر اذیت کننده شایدم کمی شیرین.
ولی دیگه دلم نمیخاد هیچی بمونه ازمون ، نه نگاهمون ، نه داستانامون ، چون چیزی از اول برای تو و بعد برای من وجود نداشت .
شاید دوتامون یه کابوس بودیم ، من برای تو پر از حرص ، و تو برای من پر از خنجر .
این روزا زندگیمون داره کنار آدمای دیگه شکل میگیره ، دوتامون یه نیمه ی دیگه پیدا کردیم که جایگزین جریان انرژیمون شد
شاید هیچ وقت سیگنالمون پاک نشه ولی نگاها ، صداها ، خاطره ها ، عشق ، تنفر ، بچگی ، روز و شبا ، دعواها ، دلهره ها ،فکر کردنمون به همدیگه پاک شد
دیگه هیچ ردی از من و تو نیس
چون خداحافظی کردیم با کابوسی که برای یه مدت رو زندگی هم انداختیم .
ولی برای اخرین جمله دوست دارم بهت بگم “ خوش باشی هر جا که هستی ، قشنگ ترین و تلخ ترین تصادف زندگیم “
502
روزا گذشت ، چن سالی رد شد از شروع تا به الان
خیلی داستانا باهم تجربه کردیم همیشگی، بعد از همدیگه کلی اتفاق برامون افتاد ، یسری وقتا من فکر میکردم چیزی بین ما بود مثل عشق یا دوست داشتن ، کلی همدیگرو اذیت کردیم ، کلی تنفر بینمون اومد که روزای خوبم سوزوند ، یکم قبل تر دوست داشتم مثل دوتا غریبه بشینیم جلوی هم این مدتی که گذشت رو برای هم تعریف کنیم ، باهم سیگار بکشیم به هم بگیم دیدی چیا گذشت بهمون ، دیدی چقد دلتنگ شدیم ، گریه کردیم ، خندیدیم بدون هم ، بزرگ شدیم عوض شدیم نگاهمون پر از سردیو تنفر شد حتی تلخ تر از یه غریبه ، کل این داستان و ماجراها مثل تیزی نگاه تو بود ،همونقدر سرد و خشن ، همونقدر اذیت کننده شایدم کمی شیرین.
ولی دیگه دلم نمیخاد هیچی بمونه ازمون ، نه نگاهمون ، نه داستانامون ، چون چیزی از اول برای تو و بعد برای من وجود نداشت .
شاید دوتامون یه کابوس بودیم ، من برای تو پر از حرص ، و تو برای پر از خنجر .
این روزا زندگیمون داره کنار آدمای دیگه شکل میگیره ، دوتامون یه نیمه ی دیگه پیدا کردیم که جایگزین جریان انرژیمون شد
شاید هیچ وقت سیگنالمون پاک نشه ولی نگاها ، صداها ، خاطره ها ، عشق ، تنفر ، بچگی ، روز و شبا ، دعواها ، دلهره ها ،فکر کردنمون به همدیگه پاک شد
دیگه هیچ ردی از من و تو نیس
چون خداحافظی کردیم با کابوسی که برای یه مدت رو زندگی هم انداختیم .
ولی برای اخرین جمله دوست دارم بهت بگم “ خوش باشی هر جا که هستی ، قشنگ ترین و تلخ ترین تصادف زندگیم “
اکنون در دسترس! پژوهش تلگرام ۲۰۲۵ — مهمترین بینشهای سال 
