مـــاهــی فروشــ𓆟ـی
Открыть в Telegram
شد ، شد نشد ، بیا باهم درباره اش حرف بزنیم🌱🧣 https://t.me/SendHarfBot?start=d9066695ea45 انلاین شاپ کتابم : @Willow_book
БольшеИран163 681Категория не указана
590
Подписчики
Нет данных24 часа
-47 дней
+1430 дней
Архив постов
کتابی که این روزها دارم میخونم، «مرشد و مارگریتا»ست.
کتاب عجیبیه و به نظر خودم چندان خوشخوان نیست. کتابی نیست که بشه بهراحتی و طبق یک روتین مشخص شروع به خوندنش کرد؛ چون هم شخصیتهای زیادی داره و هم اتفاقات داستانی بهصورت گسسته رخ میدن و داستان طبق یک خط روایی مشخص پیش نمیره. همین موضوع باعث میشه برای خوندنش دقت و حوصلهی بیشتری به خرج بدم.
کتابی که این روزها دارم میخونم، «مرشد و مارگریتا»ست. کتاب عجیبیه و به نظر خودم چندان خوشخوان نیست. کتابی نیست که بشه بهراحتی و طبق یک روتین مشخص شروع به خوندنش کرد؛ چون هم شخصیتهای زیادی داره و هم اتفاقات داستانی بهصورت گسسته رخ میدن و داستان طبق یک خط روایی مشخص پیش نمیره. همین موضوع باعث میشه برای خوندنش دقت و حوصلهی بیشتری به خرج بدم.
قبلاً خیلی کمالگرا بودم. برای شروع هر کاری، اول باید تمام وسایل و ابزارهای موردنیازش رو تهیه میکردم. وسواس زیادی روی این موضوع داشتم و تا وقتی همهچیز صددرصد آماده نبود، نمیتونستم شروع کنم؛ چون از کمبود و ناکافی بودن متنفر بودم. اما کمکم شرایط باعث شد بفهمم که داشتن همهچیز برای شروع یک کار، لزوماً به معنای موفقیت نیست. حتی ممکنه هیچوقت موفق نشی؛ یا حتی اگر موفق بشی، متوجه موفقیتت نشی. چون توی ذهنت تصور آرمانیای از موفقیت داری که باعث میشه اتفاقهای خوشایند و دستاوردهای واقعی رو هم بهعنوان موفقیت به رسمیت نشناسی. برای همین، این اواخر تصمیم گرفتم از تصورات آرمانیام فاصله بگیرم. چون نرسیدن به اون آرمانها بیشتر از نداشتن صددرصد امکانات، احساس کمبود رو در من تشدید میکرد. این شیوهی فکر کردن باعث میشد مدام در حسرت چیزهایی که نداشتم یا بهشون نرسیده بودم، زندگی کنم. حالا که تصورات آرمانی و شیرین ذهنم رو کنار گذاشتم، نه لزوماً موفقتر شدم و نه تونستم در هر کاری بهترینِ خودم باشم؛ اما دستکم کمتر حسرت میخورم و کمتر احساس ناکافی بودن میکنم. اگر بخوام ملموستر بگم، کنار گذاشتن این شیوهی فکری لزوماً چیزی به دستاوردهای من اضافه نکرده، بلکه باعث شده رابطهی بهتری با خودم داشته باشم. انگار دیگه برای شروع کردن یا لذت بردن از چیزی، لازم نیست همهچیز کامل باشه. همین تغییر، بهخودیخود، احساس خوشایندی در من ایجاد میکنه.
یکی از کارایی که اخیراً دارم انجام میدم اینه که سعی میکنم توی مسیر رفتوآمدم به دانشگاه، کتابهای جیبی و کوتاه بخونم. از اونجایی که یه مجموعه از کتابهای جیبی نشر ماهی دارم، گفتم از این فرصت استفاده کنم و شروع کنم به خوندن اونها. تا الان هم دوتا کتاب خوندم: یکی سمفونی پاستورال و یکی هم تمثیلات .
کار جالبیه!!
