ru
Feedback
فرزندِ خَلَفِ استاد اسپلینتر

فرزندِ خَلَفِ استاد اسپلینتر

Открыть в Telegram

He/They (Yes I'm non-binary) Obsessed with cinema, super long nails, soft metal music, piercings, languages and queerness. Struggling with sensory issues, dysphoria and life in general. To contact me: @SashaKazemi @SashaNBBot

Больше
Иран195 733Категория не указана
74
Подписчики
Нет данных24 часа
Нет данных7 дней
Нет данных30 дней
Архив постов
می‌دونم زیاد اینو گفته‌م ولی محض رضای خدا هکسره رو رعایت کنید. یاد گرفتنش حتی ۵ دقیقه هم زمان نمی‌بره.

Anathema - A Simple Mistake.mp318.81 MB

Repost from صفالی
ولی Dehumanization‌ای که من تو این چند روز اخیر از مردم دیدم خیلی ترسناک بود راستش، هردفعه‌ای که پای یک بحران میاد وسط و تفکرات عمیق مردم بالا میاد من می‌ترسم، احساس می‌کنم همین تفکراته که در نهایت باعث تکرار تاریخ می‌شه.

خلاصه‌ی هفت روز گذشته این که مسافرت بودیم و بابام تا هر روزش دهن همه‌مونو نگایید، ول نکرد.

خیلی از جاده چالوس می‌ترسم. آدم رو کلاستروفوبیک می‌کنه.

یه عالمه "کاش" دارم.

Repost from • رایمون
حالم از واژه‌ی وطن‌پرستی به هم می‌خوره. حالم از موشک و پهپاد و عملیات نظامی به هم می‌خوره. حالم از تخلیه‌ی شهر به هم می‌خوره. از ترافیک و صف طولانی بنزین و تحلیل‌های آبکی راننده تاکسی‌ها. از صلح و آتش‌بس و موشک‌های نقطه‌زن. از «ما هم‌وطنیم» گفتن‌های باتوم به دست‌ها. از همه‌ی رئیس‌جمهورها. از مهندس و نظام مهندسی. از یهودی‌ها و مسلمون‌ها. از این مرزبندی ِ احمقانه. از حماقتِ ریشه‌دار. از ریش‌های مصلحتی. حالم از همه‌چیز به هم می‌خوره و حتی از اینکه حالم از همه‌چیز به‌هم می‌خوره هم، حالم به هم می‌خوره. و قرص‌های ضدتهوع جوابگو نیستن. هیچی جوابگو نیست. جایی وایسادم که به هیچ‌کس هیچ حقی برای هیچ گفته‌ای نمی‌دم و فقط تنها احساسی که بهش می‌تونم داشته باشم، اینه که حالم ازش به هم بخوره.

صدای مسواک برقی، سوهان اعصابه.

Repost from درویدوس
وقتی آدم رندومی وارد زندگی‌مون میشه، ولو به قدر لبخندی تصادفی در پیاده‌رو، ما ناگزیر بخشی از سفر ابدی او خواهیم بود. اثر ما، کوچک یا بزرگ، به ضرورتی اجتناب‌ناپذیر در آفرینش تبدیل میشه.

دیگه نمی‌تونم امیدوار باشم. حتی اگه بتونم هم مطمئن نیستم بخوام.

پایان دادن به جنگ یک چیزه و غلبه بر زخم‌های به‌جامونده از اون یک چیز دیگه.

Repost from Knocking around~
ایرانی بودن یعنی هر سه ماهی یک بار با یه بخشی از رویاها و آرزوهات خداحافظی کنی.

رسماً دارم دیوونه می‌شم.

پیچیده‌ترین و متناقض‌ترین روابط آدم با خونواده‌ش شکل می‌گیره.

این روزای جوونیم که جلوی چشمم ذره ذره ناپدید شدن رو هیچوقت یادم نمی‌ره. این نفرتی که احساس می‌کنم تا ابد یه تیکه از قلبم رو سیاه می‌کنه.

اون چیزی که ما می‌خوایم‌ دیگه به سِنمون قد نمیده اینو از اولم می‌دونستم، ولی شما باز به روم‌ نیار که یه چس امید داشتم.

من زنده‌م.

سخت و شکوهمند اما هولناک است که یکدیگر را وقت مخاطره و تردید هم دوست بداریم، در قعر دنیایی که فرو می‌پاشد و در تاریخی که زندگی انسان پشیزی نمی‌ارزد. آلبر کامو از نامه‌ها @nabayad_mikhandim