جنگلِ سکوت
Открыть в Telegram
@Rock_m_bot گفتی:《به روزگاران مهری نشسته》گفتم:《بیرون نمیتوان کرد حتی به روزگاران》
Больше159
Подписчики
Нет данных24 часа
-27 дней
-1030 дней
Архив постов
159
اوج ناامیدی اونجا نیست که لیلی از فراق مجنون دق میکنه، اونجاست که مجنون میگه اگر با من نبودش هیچ میلی چرا جام مرا بشکست لیلی مجنون انقدر عاشق لیلی بود که نفهمید همون موقع باید میرفت و باز تلاش کرد
159
چشمانم تنگ و تاریک شده قلبم خسته و بی روح دگر جانی برای ادامه نمانده که دست و پا بزنم شاید نجات پیدا کنم بسته ام چشمان خسته ام را خودم را در دل دریا جای گذاشتم تا در اعماق دریا تبدیل به شن های روانی شوم تا با هر موج بی قرار سفر کنم.
سفر کردن را دوست دارم حالا که دیگر چشمی برای دیدن ندارم
159
"اگر میدانستی چه آسیبی به من زده ای دیگر به خودت در آینه نگاه نمیکردی هراسان بودی از آن دیو وحشتناک درونت"
