مَن
Открыть в Telegram
_در حال تکامل... سامانه پاسخگویی: http://t.me/HidenChat_Bot?start=1104465047
Больше185
Подписчики
Нет данных24 часа
-57 дней
-2230 дней
Архив постов
185
اگرچه این دوران لحظه های باحال و هیجان انگیز زیادی داشت و من با دختر های فوق العاده ای آشنا شدم ولی همه ی این مدت زندگیم کم و بیش درب و داغون بود.
بیشتر اوقات بیکار بودم،بیشتر از اونی که باید الکل مصرف میکردم،و رفقای خوبی رو هم از دست دادم.
185
میل شدیدم به تایید شدن باعث شد عادت خودمحوری و افراط در من ایجاد بشه.
خودم رو محق میدونستم که هرکاری دلم میخواد بکنم،که از اعتماد آدم ها سواستفاده کنم،که احساسات آدم هارو نادیده بگیرم و بعد این کارهارو با عذرخواهی و دلایل کسشر توجیه کنم.
185
اگرچه س*کس حال میداد،ولی اون چیزی نبود که من تشنه ش بودم.مورد علاقه ی بقیه بودم،خاطرم رو میخواستن و برای اولین بار در زندگیم ارزشمند بودم.
185
به یک بازیکن تبدیل شده بودم،یک بازیکن نابالغ،خودخواه و البته گاهی کاریزماتیک و جذاب.قسمتِ عمده ی یک دهه از عمر من به روابط سطحی و ناسالم گذشت.
185
می خواستم به طور افراطی چیزهایی که بر من گذشته بود رو جبران کنم.که به خودم ثابت کنم همیشه دوستم دارن و مورد پذیرش قرار میگیرم.
در نتیجه شروع کردم به دختر بازی و هم ش دنبال رابطه با زن ها بودم،مثل یک معتاد به کوکائین که میپره روی یک آدم برفی ساخته شده از کوکائین و بیمعطلی خودش رو توش خفه میکنه.
185
آسیب های روانی من توی روابط خودش رو نشون داد،مخصوصا با زن ها.آسیب های روانی که بر من وارد شده بود باعث شده بود در مفاهیمی مثل "صمیمیت" و "پذيرش" مشکل داشته باشم.
185
دردی که در این دوران کشیدم من رو در یک جاده ی خود محق بینی کشید که بیشتر سال های بزرگسالی توش جولان می دادم.
185
اگه مشکلاتی داشته باشیم که حل نشدنی هستن ناخودآگاهمون به این نتیجه میرسه که ما،یا به طرز منحصر به فردی خاص هستیم یا اینکه به طرز منحصر به فردی معیوب.این که ما شبیهِ هیچ آدم دیگه ای نیستیم و قوانین باید برای ما متفاوت باشه.
185
وقتی"بگایی روان خراش"این چنینی در زندگی برامون اتفاق میوفته به طور ناخوداگاه احساس میکنیم که انگار مشکلاتی داریم که هیچوقت نمیتونیم حلش کنیم.و این ناتوانیِ پیش فرض برای حل مشکلات باعث میشه که حس کنیم بدبخت و بیچاره هستیم.
185
در مورد اینکه قراره در آینده با چه سازماندهی و سیستمی زندگی کنیم.یک قطره اشک هم ریخته نشد.صدایی بلند نشد.تنها حقیقتی که درمورد زندگی عاطفی در حال پاشیدن شون بهمون نشون دادن این بود که"هیچکسی به دیگری خیانت نکرده"خب خداروشکر.فقط یکم اینجا گرمه،ولی واقعا همه چی ردیفه.
185
وقتی پدر و مادرم از هم طلاق گرفتن هیچ ظرفی شکسته نشد،هیچ دری کوبیده نشد و هیچ دعوا و بحثی سر اینکه یکیشون با یه یارویی ریخته رو هم سر نگرفت.
وقتی من و برادرم رو خاطر جمع کردن که تقصیر ما نبوده یک جلسه پرسش و پاسخ برگزار کردیم.آره درست خوندیش.
185
خانواده من همیشه از حرف زدن و جواب دادن به من طفره می رفتن.
حرفه ای جلوی بحث و مذاکره رو میگرفتن.یعنی اگه خونمون داشت آتیش میگرفت واکنش اون ها نسبت به این مسئله این بود که"نه بابا همه چی خوبه.شاید کمی گرم باشه اینجا ولی خیالت راحت باشه همه چی ردیفه"
185
مشکل زندگی من توی خونه همه ی اون چیزهایی که گفته شد و کارهایی که انجام شد نبود،بلکه همه ی اون چیزهایی بود که باید گفته میشد و انجام میشد ولی نشد.
185
اگه مشکلاتی داشته باشیم که حل نشدنی هستن ناخودآگاهمون به این نتیجه میرسه که ما،یا به طرز منحصر به فردی خاص هستیم یا اینکه به طرز منحصر به فردی معیوب.این که ما شبیهِ هیچ آدم دیگه ای نیستیم و قوانین باید برای ما متفاوت باشه.
