ru
Feedback
روزگار شیرین

روزگار شیرین

Открыть в Telegram
371
Подписчики
-124 часа
-27 дней
-230 дней
Архив постов
«از شیخ خسته‌ام ولی از خاکِ خویش، نه!» -حسین جنتی @roozegareshiriin

«تنها ستاره‌ی شبِ تارم شبت بخیر» -سجاد سامانی @roozegareshiriin

«بشنو! فغان و ناله‌ی شبگیر است بشنو! صدای جانِ به‌زنجیر است اینک بیا به یاری‌ام، آزادی! فردا برای آمدنت دیر است این‌بار ای خج
«بشنو! فغان و ناله‌ی شبگیر است بشنو! صدای جانِ به‌زنجیر است اینک بیا به یاری‌ام، آزادی! فردا برای آمدنت دیر است این‌بار ای خجسته‌دم، آزادی من توده می‌کنم با هرچه‌ام که تاب با هرچه‌ام که تب با هرچه‌ام که شعله به جان است، آتشی باشد که همچو مشعل برگیری‌ام ز خاک باشد چو شب‌چراغ بگردانی‌ام به شب» -سیاوش کسرایی @roozegareshiriin

🎼آشتی؛ هایده خانوم هایده، انتخابی مناسب برای آخر هفته. @roozegareshiriin

«به‌هنگام یک منازعه، نکته‌‌ای بزرگ‌تر وجود دارد و این نکته هم از مرگ و هم از ترسِ مرگ دردناک‌تر است نگاه می‌کنی کسی که تا دیروز، بیش از دیگران قابل اعتماد بود به نفع رقیب تو شهادت می‌دهد و این نکته حالا هم از مرگ و هم از ترس مرگ دردناک‌تر است...» -جمال ثریا؛ برگردانِ ابوالفضل پاشا @roozegareshiriin

«تو این روزهای بی‌کسی اگه به دادم نرسی، یه روز میای که دیر شده نمونده از من نفسی...» 🎼راز همیشگی؛ ابی @roozegareshiriin

«خون در زمین فرونرفت. روی زمین پخش شد. از زیر هر سنگ جوشید و جوشید و به راه افتاد. هرکس آن را می‌دید، می‌فهمید جایی بی‌گناهی
«خون در زمین فرونرفت. روی زمین پخش شد. از زیر هر سنگ جوشید و جوشید و به راه افتاد. هرکس آن را می‌دید، می‌فهمید جایی بی‌گناهی را کشته‌اند.» -سوگ سیاوش؛ شاهرخ مسکوب به یاد مسافران آن سال، آرزوهای خاک‌شده‌شان و داغی که سرد نمی‌شود. @roozegareshiriin

«بارها غم به تو گفتیم، زِ ما نشْنیدی بعد از این مصلحت آن است که خاموش کنیم» -هلالی جغتایی @roozegareshiriin

«همه‌ی هستی من آیه‌ی تاریکی‌ست که تو را در خود تکرارکنان به سحرگاه شکفتن‌ها و رستن‌های ابدی خواهد برد...» به یاد فروغ و چشم‌های غمگینش. @roozegareshiriin

«اگر تو بازنگردی، بهار رفته در این دشت برنمی‌گردد به روی شاخه‌ی گل، غنچه‌ای نمی‌خندد و آن درخت خزان‌دیده تور سبزش را به سر نمی‌بندد...» -حمید مصدق @roozegareshiriin

«برایم نامه بنویس، تمنا می‌کنم. این رفتار پسندیده و خوب نیست. عکس‌هایی که ازت خواسته‌ام برایم بفرست. آخر با چه دلی مرا شکنجه می‌دهی؟ یک نامه از تو برابر با آزادی روح من از این شکنجه‌ها خواهد بود.» -از میان نامه‌های غلامحسین ساعدی به طاهره کوزه‌گرانی @roozegareshiriin

«گل می‌دهی، نو می‌شوی من در بهارت نیستم...» 🎼بی‌قرار؛ آرمان گرشاسبی @roozegareshiriin

«شب است، رؤیای دوردست تو نزدیک می‌شود» -فروغ فرخزاد @roozegareshiriin

وینچنزو پروجیا، از کارکنان سابق موزه‌ی لوور، نقاشی «مونا لیزا» را در سال ۱۹۱۱ از این موزه در پاریس دزدید و آن را به فلورانس ب
وینچنزو پروجیا، از کارکنان سابق موزه‌ی لوور، نقاشی «مونا لیزا» را در سال ۱۹۱۱ از این موزه در پاریس دزدید و آن را به فلورانس برد. در معرفی وینچنزو آمده: نقاش، کارمند سابق موزه‌ی لوور و دزد :)) علی ایّ حال با هر مشقتی که بود، شاهکار داوینچی بالاخره در چهارم ژانویه ۱۹۱۴ به فرانسه برگردانده شد و عکسی که می‌بینید، زمانی‌ست که مونا لیزا در معیّت و همراهی مقامات رسمی، دارد می‌رود دوباره روی دیوار لوور بنشیند. @roozegareshiriin

«نگاه‌ها چه ظالمانه جايِ کلمات را گرفته‌اند سکوت چه‌قدر جايِ صدا را هنوز نگفته‌ام دوستت دارم نگاهم اما به عربده گفت» -منوچهر آتشی @roozegareshiriin

«دِریا چه اسم قشنگی...» @roozegareshiriin
«دِریا چه اسم قشنگی...» @roozegareshiriin

photo content

«گفته بودی که چرا محو تماشای منی؟ آن‌چنان مات که حتی مژه بر هم نزنی مژه بر هم نزنم تا که ز دستم نرود ناز چشم تو، به‌قدر مژه‌بر‌هم‌زدنی» -فریدون مشیری در ستایش تمام زیبارویان؛ چراکه به‌هرحال خداوند زیباست و زیبایی را دوست دارد، و ما هم بنده‌ی همان خداوندیم. @roozegareshiriin

«بی‌تو در من سروی خم شد...» 🎼برف؛ آرمان گرشاسبی برای آن‌گاه که پشت پنجره برف می‌بارد. @roozegareshiriin

«شب آمد و دلِ تنگم هوای خانه گرفت» -سایه @roozegareshiriin