371
مشترکین
-124 ساعت
-27 روز
-230 روز
آرشیو پست ها
371
«بشنو! فغان و نالهی شبگیر است
بشنو! صدای جانِ بهزنجیر است
اینک بیا به یاریام، آزادی!
فردا برای آمدنت دیر است
اینبار ای خجستهدم، آزادی
من توده میکنم
با هرچهام که تاب
با هرچهام که تب
با هرچهام که شعله به جان است، آتشی
باشد که همچو مشعل
برگیریام ز خاک
باشد چو شبچراغ
بگردانیام به شب»
-سیاوش کسرایی
@roozegareshiriin
371
«بههنگام یک منازعه، نکتهای بزرگتر وجود دارد و این نکته هم از مرگ و هم از ترسِ مرگ دردناکتر است
نگاه میکنی
کسی که تا دیروز، بیش از دیگران قابل اعتماد بود به نفع رقیب تو شهادت میدهد و این نکته حالا هم از مرگ و هم از ترس مرگ دردناکتر است...»
-جمال ثریا؛ برگردانِ ابوالفضل پاشا
@roozegareshiriin
371
«تو این روزهای بیکسی
اگه به دادم نرسی،
یه روز میای که دیر شده
نمونده از من نفسی...»
🎼راز همیشگی؛ ابی
@roozegareshiriin
371
Repost from روزگار شیرین
«خون در زمین فرونرفت. روی زمین پخش شد. از زیر هر سنگ جوشید و جوشید و به راه افتاد. هرکس آن را میدید، میفهمید جایی بیگناهی را کشتهاند.»
-سوگ سیاوش؛ شاهرخ مسکوب
به یاد مسافران آن سال، آرزوهای خاکشدهشان و داغی که سرد نمیشود.
@roozegareshiriin
371
«بارها غم به تو گفتیم، زِ ما نشْنیدی
بعد از این مصلحت آن است که خاموش کنیم»
-هلالی جغتایی
@roozegareshiriin
371
«همهی هستی من آیهی تاریکیست
که تو را در خود تکرارکنان
به سحرگاه شکفتنها
و رستنهای ابدی خواهد برد...»
به یاد فروغ و چشمهای غمگینش.
@roozegareshiriin
371
«اگر تو بازنگردی،
بهار رفته در این دشت برنمیگردد
به روی شاخهی گل، غنچهای نمیخندد
و آن درخت خزاندیده تور سبزش را به سر نمیبندد...»
-حمید مصدق
@roozegareshiriin
371
«برایم نامه بنویس، تمنا میکنم. این رفتار پسندیده و خوب نیست. عکسهایی که ازت خواستهام برایم بفرست. آخر با چه دلی مرا شکنجه میدهی؟ یک نامه از تو برابر با آزادی روح من از این شکنجهها خواهد بود.»
-از میان نامههای غلامحسین ساعدی به طاهره کوزهگرانی
@roozegareshiriin
371
وینچنزو پروجیا، از کارکنان سابق موزهی لوور، نقاشی «مونا لیزا» را در سال ۱۹۱۱ از این موزه در پاریس دزدید و آن را به فلورانس برد. در معرفی وینچنزو آمده: نقاش، کارمند سابق موزهی لوور و دزد :))
علی ایّ حال با هر مشقتی که بود، شاهکار داوینچی بالاخره در چهارم ژانویه ۱۹۱۴ به فرانسه برگردانده شد و عکسی که میبینید، زمانیست که مونا لیزا در معیّت و همراهی مقامات رسمی، دارد میرود دوباره روی دیوار لوور بنشیند.
@roozegareshiriin
371
«نگاهها چه ظالمانه جايِ کلمات را گرفتهاند سکوت چهقدر جايِ صدا را هنوز نگفتهام دوستت دارم نگاهم اما به عربده گفت»
-منوچهر آتشی
@roozegareshiriin
371
«گفته بودی که چرا محو تماشای منی؟
آنچنان مات که حتی مژه بر هم نزنی
مژه بر هم نزنم تا که ز دستم نرود
ناز چشم تو، بهقدر مژهبرهمزدنی»
-فریدون مشیری
در ستایش تمام زیبارویان؛ چراکه بههرحال خداوند زیباست و زیبایی را دوست دارد، و ما هم بندهی همان خداوندیم.
@roozegareshiriin
371
«بیتو در من سروی خم شد...»
🎼برف؛ آرمان گرشاسبی
برای آنگاه که پشت پنجره برف میبارد.
@roozegareshiriin
