ru
Feedback
Question uni ZhD

Question uni ZhD

Открыть в Telegram
1 382
Подписчики
-224 часа
-37 дней
-3430 день
Архив постов
بنازم

کیریم کیری #مستر_هاشمی

چته😂😂😂

کی گفته هرچیزی طبیعیش بهتره کاش من هوش مصنوعی بودم #مستر_هاشمی

کاش کابوس میدیدم اما نه خواب تویی که دیگر نیستی اگر مرهم نیستی حداقل نمک بر روی زخمم نباش و هزاران <کاش> دیگر... #مستر_هاشمی

کاش شمعی بیش نبودم میسوختم و در نهایت تمام میشدم #مستر_هاشمی

کاش کنترل خواب هایمان دست خودمان بود، بهترین رویا را رقم میزدیم و تصمیم به بیدار نشدن میگرفتیم تا زمانی که شمع زندگی برای هميشه بسوزد و خاموش شود. #مستر_هاشمی

حالا یهویی نامه میاد واس من توش نوشته: هفت هشت سال بعد واست نریدن😂 #مستر_هاشمی

Repost from N/a
نیازمند یک نامه‌م‌. یک نامه‌ی چندخطی از آینده. حداقل هفت‌هشت سال بعد. از طرف خودم. که نوشته باشه: سلام. این‌جا همه‌چیز خوبه. تاریکی‌ها تموم شده و تونل رو پشت‌سر گذاشتیم. ادامه بده. همه‌چیز درست شده.

برای کسایی که اهل ادبیاتن.👩🏻‍🦯 بقیه می‌تونن نخونده رد شن😏

Repost from N/a
نطفه‌ی بی‌استعدادی‌ست فراموشی، که ثانیه آبستنِ انتظار است در زهدانِ زمان. ـ رفتن از درها گذشته است. به خواب نمی‌رود ماه در تپش‌های آفتاب، که محفلِ دل‌تنگی نبضی‌ست در رگِ ساعت مسلول. ـ رفتن از دیوارها گذشته است. قاب‌ها از پنجره‌ها می‌گریزند، الفاظ از نامه‌ها، و مِهی که در چشم‌هایم متلاشی شده شبیه توست. در آسمانِ ذهنم، سلاله‌ی ستاره‌ای، و خاطره، شهابِ سرکشی با سلوکِ باد. عبورت، سایه‌ی پرنده‌ای موهوم است که از مترسکی کور می‌گریزد. انزوا در صراحتِ واژه‌ها شعر می‌شود؛ کابوس‌ها، فلس‌هایی در هیئتِ رویاهای مرده‌اند. در مزارِ بوسه‌ها، با دست‌های آلودهٔ گفت‌وگو، به خوابت می‌آیم و با ذبحِ حسِ ترس، لب‌هایم را می‌گزم. غلبه بر یأس و تصورِ تو را دیدن، با پیراهنی از یاس‌های سفید، جسارتِ تجسم است؛ گویی: ـ رفتن از رفتن بازگشته است. #حفصه_رئیسی

نطفه‌ی بی‌استعدادی‌ست فراموشی، که ثانیه آبستنِ انتظار است در زهدانِ زمان. ـ رفتن از درها گذشته است. به خواب نمی‌رود ماه در تپش‌های آفتاب، که محفلِ دل‌تنگی نبضی‌ست در رگِ ساعت مسلول. ـ رفتن از دیوارها گذشته است. قاب‌ها از پنجره‌ها می‌گریزند، الفاظ از نامه‌ها، و مِهی که در چشم‌هایم متلاشی شده شبیه توست. در آسمانِ ذهنم، سلاله‌ی ستاره‌ای، و خاطره، شهابِ سرکشی با سلوکِ باد. عبورت، سایه‌ی پرنده‌ای موهوم است که از مترسکی کور می‌گریزد. انزوا در صراحتِ واژه‌ها شعر می‌شود؛ کابوس‌ها، فلس‌هایی در هیئتِ رویاهای مرده‌اند. در مزارِ بوسه‌ها، با دست‌های آلودهٔ گفت‌وگو، به خوابت می‌آیم و با ذبحِ حسِ ترس، لب‌هایم را می‌گزم. غلبه بر یأس و تصورِ تو را دیدن، با پیراهنی از یاس‌های سفید، جسارتِ تجسم است؛ گویی: ـ رفتن از رفتن بازگشته است. #حفصه_رئیسی

اونو بیخیال ما با اینهمه بدبختی داریم کارمای کدوم کارمون رو میبینیم #مستر_هاشمی

پادشاه نروژ فوت شد، اینم کارمای ویزا ندادن به دانشجوهای ایرانی.😏

photo content

Repost from Afkar | افکار

Repost from N/a

با دلار ده تومن آرزو کردیم. با دلار دویست تومن؛ برادرای آرزو اومدن مارو کردن.

sticker.webp0.08 KB