گیلاسِ ناناس.
Открыть в Telegram
فلانور Instagram:https://www.instagram.com/parisakhj_?igsh=MTJkdTgxb3J0Nzc1ZA==
Больше371
Подписчики
-124 часа
-27 дней
+530 день
Архив постов
این دکتر یه یافته ی جدید داره و احتمال سنگ کلیه میده اون یکی یه چیز دیگه و با دکتر قبلی هم مخالفه. ولم کنید دیگه، باور کنید با چایی نبات خوب میشم.
Repost from N/a
امروز دلخوش بودم به زمستونِ سردِ خدا که دمش گرم! هر بخاری که از نفسِ منجمدم فرو مینشست، full HD ممد حیات بود و همینکه برمیومد مجددا full HD مفرح ذات. زمین و زمان اصرار داشتن زمستون رو یادم بیارن. دست به دستِ هم داده بودن چیزهایی که زیرِ برفِ پارسال مدفون کردم رو یادم بیارن. از پیامِ گل وسط چُرتِ کلاسِ آخر گرفته تا تماشای بی صدای پارت های اجرای او و دوستانش و آفتابی که نمیدونم چطور یهو وسطِ دون دون های ریزِ برف که یه راست مینشست رو موهامون سر و کله اش پیدا شد. اما مهم نبود، خیابون این طور وقت ها خلوت تر از همیشه بود و جون میداد واسه قدم زدن، واسه داستان ساختن.
حالا این دو روز قصد دویدن تو پارک و هوای آزاد کردم، انجامش دادم و از از صبح درگیر بیمارستانم. حالا سختی ماجرا ثابت کردن این که «بخدا آقای دکتر به جونِ تو که من ورزشکار بودم. این دویدن ها چیزی نیست برای من» بود.
«دوست من!
برای خوب دویدن، میدان لازم است. انسان قفسه نیست که هر وقت هر دارویی را که بخواهد از یکی از جعبههای معین آن بیرون بکشد. بهگمانم کمتر کسی اگر بهوضع زندگی من بود، قادر به ادامهدادن حیات میشد و کسی جز خود من نمیداند چطور و چرا.
درست مثل داروهای رطوبتزده شدهام. برای من حرارت و آفتاب کافی لازم است و آسمان، که متاسفانه ابریست و من بهخوبی میدانم که این ابرها در همهوقت و زمان بودهاند. بعضی از روی دریاها بلند میشوند، بعضی از روی مردابها و جاهایی که نمیدانند کجاست و مرغابیهای ترسو در کجاهای آن منزل دارند. باید در حساب گرفت که دنیا جای چشمدریدههایی هم که آفتاب نمیخواهند، هست؛ آنها هم سهم میبرند.
جوری برای زندگی کردن خود دستوپا میکنم که خودم خندهام میگیرد. مثل کبوترهایی که از پرواز طولانی برگشته، زیاد پرسه زدهاند. در دایرهی امکان همهی ما را به مثابهی یک مشت ریزهخوار مفلوک و عاجز بههم ریختهاند. پر از فکرهای علیل و طولانی برای رهایی. معنی کمال را در پیرامون این بههمخورگیها برای پیدا کردن یک توانایی مختصر باید بهدست آورد.
آنچه دائمیست همین حرکت است از برای همان توانایی یا کمالی که گفتم. از نوشتن دست برمیدارم. رفتم به سر وقت آبدادنِ بوتههایی که با دست خودم آنها را کاشتهام. درصورتیکه من تابستان به ییلاق میروم و میماند برای دیگران. نمیدانم چرا وقت مرا میگیرد؟»
خداحافظ شما
دوست شما، فروردینماه ۱۳۳۴
_حرفهای همسایه نیما یوشیج.
Уже доступно! Исследование Telegram 2025 — ключевые инсайты года 
