𝘓𝘰𝘴 𝘰𝘭𝘷𝘪𝘥𝘢𝘥𝘰𝘴
Открыть в Telegram
854
Подписчики
Нет данных24 часа
-67 дней
-1330 день
Архив постов
و اینگونه بود که رنج مرا هیچکس ندید...
به قول برادرم، صادق هدایت:
«آخرش هیچکس نفهمید ناخوشی من چیست... همه گول خوردند!»
و همینطور بود، همگی گول خوردند!
یا دیدند و خود را به نفهمی زدند، یا من بازیگر خبرهای بودم و به خوبی نقش بازی کردم!
در تمام این سالها، این سالها که حتی مرور خاطراتش، خستهام میکند، عذابم میدهد و سینهام را میفشارد، لحظهای آرام نبودم... میفهمی؟ میفهمی وقتی میگویم لحظهای آرام نبودم، یعنی چه؟! نه، نمیفهمی... هیچکس نمیفهمد؛ رنج من، رنج من است و رنج تو، رنج تو! اما... من... من رنج تو را میفهمم، من رنج همه را میفهمم، میفهمی چه میگویم؟ نه، نمیفهمی... هیچکس نمیفهمد...
گویی که دارم هذیان میگویم! ناخوشم؟ نمیدانم... اما لبخند به لب دارم، در این صورت حالم خوب است، باور کن! ببین، دارم با صدای بلند میخندم، حالم بسیار خوب است، باور کن!
هذیان است... هذیان!
مبینا ⁝ ۵ اسفند ۱۴۰۴
ما میان هجوم اندوه، هنوز امید داشتیم، به نور، به درخشش، به روزهای خوب... ما میگریستیم و امید داشتیم، متلاشی میشدیم و امید داشتیم، از هم میپاشیدیم و امید داشتیم... ما میمردیم و دفن میشدیم و از گور بر میخاستیم و امید داشتیم. ما شجاع بودیم و در اوضاعی که توقع ناامیدی ما میرفت، امیدوار بودیم و در بحبوحهای که ما را عقب نشسته و غمگین میخواستند، ایستاده بودیم وسط میدان زندگی و میجنگیدیم، شبیه به بازماندگان آشویتس که با کوچکترین رفتارهای زیستی و انسانی خودشان را به زندگی متصل نگه داشته بودند.
ما غمگین و بیدار، اما متصل بودیم به زیستن و این گناه نبود!
ما امید داشتیم، وقتی امید مرده بود و زنده بودیم، وقتی که زندگی را کشته بودند...
#نرگس_صرافیان_طوفان
راستش، من همیشه غمگین بودهام.
این غمگینی را حتی در عکسهای دوران کودکیام هم میبینم، این اندوه را، این همیشه آشنا را، من همواره در خود داشتهام. اندوه چنان شباهتی به من دارد که میتوانم آن را به عنوان هویت بر خود نهم!
#مارگریت_دوراس
و اگر من زنده نماندم و به خانهٔ پشت ابرها رفتم، تو به جای من زندگی کن و به جای من بنویس که روزهای خوب را دیدی، که روزهای بیدرد را زیستی...
برای من گریه نکن که من برای خود فراوان گریستهام، چایات را بنوش و به یاد من کیک نارنج بپز و بدان که مرگ مرا از رنجی بزرگ رهاند!
ناشناس
مدام به لحظهی دردناکی فکر میکنم که خانوادهها، خواهران و برادران، دوستان و عاشقان، اسم و تصویر عزیز جانباختهی خود و جانفدای میهن را در فضای مجازی بارها و بارها تماشا میکنند...
کاش اگر با تصاویرشان تولید محتوا میکنید، طوری باشد که در راستای این انقلاب و هدفی که آنها جانشان را فدا کردهاند، مؤثر باشد!
هرچیزی را به اشتراک نگذارید!
«ضرورتی ندارد تا زمانی که زندهام، زندگی شادمانهای نیز داشته باشم؛ اما ضروری است مادامی که زندهام، شرافتمندانه زندگی کنم!»
قدرتی که از ترس تغذیه میکند، هرگز پایدار نمیماند. روزی میرسد که سکوت قربانیان، فریادی میشود که تختها را میلرزاند.
بینوایان ⁝ #ویکتور_هوگو
