L’Étranger
رفتن به کانال در Telegram
گویی که دارم هذیان میگویم! ـــــــــــــــــــــــــــــــــ http://t.me/HidenChat_Bot?start=6683655012
نمایش بیشتر1 018
مشترکین
-524 ساعت
+307 روز
+7830 روز
آرشیو پست ها
1 018
اگر قرار است در همهحال حق به جانب باشید، همان بهتر که نیایید و نمانید و نباشید! بر خود که همواره مسائل را با ترازوی عدالت اندازه میگیرم، نه با عقل و ادراک خویش، روا نمیبینم که گروهی خودخواه و منفعتطلب، پیرامونم باشند!
مبینا ⁝ ۷ آبان ۱۴۰۵
1 018
غروبِ جمعه و گیلان و باران...
من که گورِ کور خود شدهام، دیگر زنده به گور نیستم و حالم خوب است!
1 018
به دروازههای شهر سوخته میمانی!
تنها شاهد مصیبت سهمناکی که آخرین بازماندگان را هم از بین برده...
اکنون تو دیگر دروازه نیستی، موجودی نه زمینی و نه آسمانی؛ از آتشی برخاستهای که تو را نسوزانده، بلعیده! از دل آتشی که خاموش گشت، تو سر بر آوردی، خانمانسوزتر از آتش...
پیش از این محل گذر بودی و اینک، تو، گذر شدهای! نعش خود را که زمانی دروازهی آدمیان بود و اکنون مردگان را به سوی ابدیت میراند، به دوش انداخته و به راه افتادهای. نه راه را میدانی و نه مقصد را. میروی که جنازه روی زمین نماند، که بو نگیرد، بوی تعفن، تهوع، بوی لجن و کثافت، کثافت برجایمانده از حیات یک دروازه که آتش را بلعیده!
شهر سوخته، گمان میبرد که دروازه بازخواهد گشت و خاکستر حیات را زدوده و وظیفه را همچون گذشتهها بر عهده خواهد گرفت! گرچه این اندیشه دور از انتظار نیست؛ دروازه بازمیگردد، اما نه به عنوان یک دروازه...
او ترک خدمت نکرده، خدمت را از میان برداشته است! بشر، این زادهی شر را، نه زنده، مردهای میدید که برای عبور، به تضرع روی آورده و زبان به تملق گشوده!
مبینا ⁝ ۱ آبان ۱۴۰۵
1 018
چیزهایی هست خیلی بدتر از تنهایی.
اما سالها طول میکشد تا این را بفهمی
وقتی هم که آخر سر میفهمیاش،
دیگر خیلی دیر شده.
و هیچچیز بدتر از
خیلی دیر نیست.
سوختن در آب، غرق شدن در آتش ⁝ #چارلز_بوکوفسکی
1 018
همه برای رسیدن به نفعی ناچیز
به هم تنه میزدند و سر هم کلاه میگذاشتند
دروغ سلاح همگانی بود
نمایش سر و تهی نداشت و تاریکی فرمانروای مطلق بود.
سوختن در آب، غرق شدن در آتش ⁝ #چارلز_بوکوفسکی
1 018
او گفت: هیچچیز درست نیست
قیافهی آدمها، آهنگها، کلمههایی که نوشته میشوند
او گفت: هیچچیز درست نیست
تمام چیزهایی که یادمان دادند، عشقهایی که دنبالشان رفتیم
جوری که زندگی میکنیم و میمیریم
هیچوقت درست نبودند
حتا نزدیک به درستی هم نبودند.
سوختن در آب، غرق شدن در آتش ⁝ #چارلز_بوکوفسکی
1 018
او گفت: هیچچیز درست نیست
قیافهی آدمها، آهنگها، کلمههایی که نوشته میشوند
او گفت: هیچچیز درست نیست
تمام چیزهایی که یادمان دادند، عشقهایی که دنبالشان رفتیم
جوری که زندگی میکنیم و میمیریم
هیچوقت درست نبودند
حتا نزدیک به درستی هم نبودند.
سوختن در آب، غرق شدن در آتش ⁝ #چارلز_بوکفسکی
1 018
خیلی چیزها دستوری نیستند،
خصوصا برق زدنِ چشمها.
نمیتوان زورکی در چشمها برقِ زندگی جاری ساخت...
از قیطریه تا اورنج کانتی ⁝ #حمیدرضا_صدر
1 018
بعضی وقتا در طول روز با هيچکس صحبت نمیکنم. بعد یادم میافته که «من باید یه تلفن میزدم» اما پشتگوش میندازم. يه چيزِ لذتبخشی تو حرف نزدن هست.
#اینگمار_برگمان
1 018
همهی آن کسانی را که داشتم، کمتر از شمار انگشتان یک دست، از دست دادم. بله، چنین است. به همین بیتفاوتی زمان میبردشان، میبردشان. تنها، تنها، تنها میمانیم؛ تنها میمانیم، تنها ماندم، مانده بودم. جاهای خالی در مغزم، در قلبم، و در زبانم که سخن نمیگفت. با که بگوید چه شد؛ و برای چه بگوید؟ انسان مادامیکه در بطن فاجعه گرفتار است، گمان میبرد که نزدیکان او را میبینند، و همهچیز پیرامون او را میشناسند. پس تصور من هم این بود که نیست کسی که نداند چه بر من گذشته است.
#محمود_دولت_آبادی
1 018
مرا در روستایی دور،
زیر یک درختِ تنها دفن کنید
و روی سنگ مزارم بدهید بنویسند:
«لطفاً دیگر اینجا دست از سرم بردارید.»
#علی_کشاورز
1 018
من برای آغاز میآیم؛ برای ساختن، وگر نیاز باشد، برای سوختن!
و زمانی که ناگزیر به «رفتن» باشم، به گونهای میروم که تمام پلهای پشت سر را ویران میکنم؛ گاه آرام و بیصدا، گاه جنجالی و پُر تشویش...
این ویرانی، از پس یک فرصت برای ساختن میآید؛ و هر بازگشت، هر تلاش، هر اصرار و هر انکار در پی آن ویرانی، بیهوده است.
هر آغاز، پایانی دارد؛ و من برای هر آغاز به قدر نیاز، تلاش خواهم کرد، و برای هر پایان، به قدر نیاز...
هیچ «پایانی» برای ضرورت تنهایی نیست، من تنهایی را در آغاز هم داشتم و در ادامه هم دارم!
من از پایانها، واهمه ندارم
همانطور که برای آغازها نداشتم...
تلخ، یا شیرین،
زخمی عمیق، یا نوازش،
هرچه باشد، میپذیرم!
مبینا ⁝ ۲۴ مهر ۱۴۰۵
1 018
از نژاد ابرم و از تبار مِه
من را امروز در منظرهات میبینی
فردا خودم هم نمیدانم کجایم
در هر شکل باشم رها شدهام
#محمد_همایون
1 018
ما خسته از بار امید،
لحظهی آزادی مقدس را انتظار میکشیم.
باور کن رفیق، اختر دلربای بهروزی خواهد دمید.
#پوشکین
1 018
در خانهام اینجا،
اینجا در تاریکی،
چراغها آرام از نور افتاد.
یکوقت صدایی وُ آهنگی بود
که فرونشست، حال
به نشانههای خاموش دلخوشم...
#سیروس_آتابای
1 018
ولی من
ناخدای ژرفای فراموشیام
و بجای اینکه چهها کنم
آمادهام که رها کنم...
#رضا_زاهد
