به راه خود.
Открыть в Telegram
92
Подписчики
Нет данных24 часа
Нет данных7 дней
Нет данных30 дней
Архив постов
چه دورهی ترسناکی از تاریخ است و چه مردمانِ دیوانهای دارد. میکُشند میکُشند و میکُشند. انگار برای کشتن آفریده شدهاند. یکی روح را هدف میگیرد و یکی جسم.
انسانهارو شکنجه میکنن و میکشن، به سگها اسید تزریق میکنن، استخوان گربههارو میشکنن، به گنجشکها تیر میزنن، این مملکت همهچیز و همهکس رو میکشه.
ما با «خشم»، به جنگ با ناامیدی میرویم. ما با خشمی که در دست داریم، بر دیوارِ ترس میکوبیم. ما با خنجری به نام «خشم»، دل و رودهی دشمن را میشکافیم. ما با نامِ «خشم»، انقلابی میسازیم که هیچکس از یاد نبرد. ما با ذکرِ حس «خشم»، میدویم برای بازپروری رویاها. ما با مردمانِ خشم، زندگی میکنیم، میجنگیم و در آخر میمیریم. ما خشمیم، و ما خشمگینیم. ما دست بر دستِ هم، دور آتشِ خشم میرقصیم تا آبی ریزیم بر روح گُر گرفتهمان، و باز هم میجنگیم. ما میجنگیم.
چطور میری خونه؟
"پسرم منم امروز زدم جوونهای همسن و سال تورو کشتم." به همین سادگی میگیش؟
پدرم همیشه تعریف میکنه، میگه هرمحله، بیبتهترین، تنبلترین، ترسوترین و عقدهای ترینش رفت شد بسیجی.
It's just the way it is, I don't know why
We're just a bunch of kids who didn't have to die
گریهای که منشأیی نداشت، جز خلأ و بیاحساسی. اشکهای بیرنگی که کاغذ را به آتش میکشیدند و به خاکستر تبدیل میکردند و دستانِ ظریفی که میلرزیدند و به درستی نمینوشتند. درنهایت، شعرِ عاشقانهای که غم هم، او را زیبا نکرد و تنهاییای که، شاعری سوخته ساخت.
صدای شکستن استخوانهامون رو شنیدیم اما گفتن همهی اونها زادهی ذهن خودمون، و خیالاتِ مه گرفتهمون بودن. به هرحال، درد و ضعفِ ناشی از اونها واقعی بود. حداقل برای ما. روزها گذشت و ذهنمون هم با یاری جسممون، در دریایی که در خودش جای داده بود غرق شد.
بارها این قصه رو بازگو کردم، امان از من که هیچوقت نمیتونم بگم کدوم اتفاق زودتر رخ داد.
بههرحال، امیدوارم اگر در این دنیا نه، در دنیای دیگهای، من و تو به آرامشی که لیاقتش رو داریم برسیم.
You have this minute where you're watching the fire and you're thinking, "If I don't do anything, this place will burn down and all my anxiety will go away with it."
اشخاصی که سکوت کردن، به تدریج محو شدن، افرادی که خشمشون رو فریاد زدن، با حنجرههای بریده شده، در قبر دسته جمعی خاک شدن. این بود رسم اون دنیای "بیکران".
