es
Feedback

¡No caigas en manos de tramposos! Telemetrio encuentra y marca estos canales 👉 Si quieres ver la etiqueta, suscríbete 👈

به راه خود.

به راه خود.

Ir al canal en Telegram

آندری هستم. playlist: @manotokambodim

Mostrar más
Irán707 862La categoría no está especificada
92
Suscriptores
Sin datos24 horas
Sin datos7 días
Sin datos30 días
Archivo de publicaciones
کلمه‌ی زندانِ اوین اشتباست، دانشگاهِ اوین.

چشمان سارینا به اندازه‌ی ایرانی بدون جمهوری اسلامی زیبا بود.

حکومت اعضای بدن نیکا رو دزدید و فروخت، تا پولِ ساندیس بسیجی‌هاشو دربیاره.

چه دوره‌ی ترسناکی از تاریخ است و چه مردمانِ دیوانه‌ای دارد. می‌کُشند می‌کُشند و می‌کُشند. انگار برای کشتن آفریده شده‌اند. یکی روح‌ را هدف می‌گیرد و یکی جسم.

نیکا. نیکا. نیکا. چه کردند با تو نیکا؟

photo content

به امید روزی که با خوندن هریکی از اخبارهای این مملکت، مغزمون سوت نکشه.

انسان‌هارو شکنجه می‌کنن و می‌کشن، به سگ‌ها اسید تزریق می‌کنن، استخوان گربه‌هارو می‌شکنن، به گنجشک‌ها تیر می‌زنن، این مملکت همه‌چیز و همه‌کس رو می‌کشه.

ما با «خشم»، به جنگ با ناامیدی می‌رویم. ما با خشمی که در دست داریم، بر دیوارِ ترس می‌کوبیم. ما با خنجری به نام «خشم»، دل و روده‌ی دشمن را می‌شکافیم. ما با نامِ «خشم»، انقلابی می‌سازیم که هیچ‌کس از یاد نبرد. ما با ذکرِ حس «خشم»، می‌دویم برای بازپروری رویاها. ما با مردمانِ خشم، زندگی می‌کنیم، می‌جنگیم و در آخر می‌میریم. ما خشمیم، و ما خشمگینیم. ما دست بر دستِ هم، دور آتشِ خشم می‌رقصیم تا آبی ریزیم بر روح گُر گرفته‌مان، و باز هم می‌جنگیم. ما می‌جنگیم.

چطور میری خونه؟ "پسرم منم امروز زدم جوون‌های هم‌سن و سال تورو کشتم." به همین سادگی می‌گیش؟

پدرم همیشه تعریف می‌کنه، می‌گه هرمحله، بی‌بته‌ترین، تنبل‌ترین، ترسوترین و عقده‌ای ترینش رفت شد بسیجی.

Blackfield - October.mp38.11 MB

It's just the way it is, I don't know why We're just a bunch of kids who didn't have to die

گریه‌‌ای که منشأیی نداشت، جز خلأ و بی‌احساسی. اشک‌های بی‌رنگی که کاغذ را به آتش می‌کشیدند و به خاکستر تبدیل می‌کردند و دستانِ ظریفی که می‌لرزیدند و به درستی نمی‌نوشتند. درنهایت، شعرِ عاشقانه‌ای که غم هم، او را زیبا نکرد و تنهایی‌ای که، شاعری سوخته ساخت.

صدای شکستن استخوان‌هامون رو شنیدیم اما گفتن همه‌ی اون‌ها زاده‌ی ذهن خودمون، و خیالاتِ مه گرفته‌مون بودن. به هرحال، درد و ضعفِ ناشی از اونها واقعی بود. حداقل برای ما. روزها گذشت و ذهن‌مون هم با یاری جسم‌مون، در دریایی که در خودش جای داده بود غرق شد. بارها این قصه رو بازگو کردم، امان از من که هیچ‌وقت نمی‌تونم بگم کدوم اتفاق زودتر رخ داد.

photo content

به‌هرحال، امیدوارم اگر در این دنیا نه، در دنیای دیگه‌ای، من و تو به آرامشی که لیاقتش رو داریم برسیم.

You have this minute where you're watching the fire and you're thinking, "If I don't do anything, this place will burn down and all my anxiety will go away with it."

اشخاصی که سکوت کردن، به تدریج محو شدن، افرادی که خشمشون رو فریاد زدن، با حنجره‌های بریده شده، در قبر دسته جمعی خاک شدن. این بود رسم اون دنیای "بیکران".