ru
Feedback
کازابلانکا

کازابلانکا

Открыть в Telegram

و در آنجا تنهایی فرمانروایی میکرد! @AllXllM @Itw3me

Больше
458
Подписчики
Нет данных24 часа
Нет данных7 дней
Нет данных30 дней
Архив постов
گذر خاطرات..

اینجا.

ambassador_fairytale_remix_2021_tiktok_version_ind4hyykree_140.mp34.97 MB

"میدونی مشکل کجاست؟ مشکل اینه که من یادم نمیره."

ارتباط من و بگایی مثل ارتباط ماهی و آبه!

بزرگ ترین نقطه ضعفِ دنیا اینه که بفهمن دوسشون داری، پس من از عالم متنفرم، عالمِ من؟ همان تو.

photo content
+1

بیم آن داشتم که زیاد با تو سخن بگویم، مبادا خسته شوی، و بیم آن داشتم که سکوت کنم؛ مبادا گمان کنی که دیگر برای قلبم مهم نیستی، اما انتظار این نبود که دیگر مال من نباشی!

بی محابا دیدگانَش را تقدیم پسرکِ شیرین مقابلش کرد، گویی خورشید چشمانِ او بوسه بر نگاه سرد و خسته اش میزد، بنگاه خورشید تصمیم به غروب گرفت، قلب لرزید؛ به راستی روحش در مقابل آن پریزاد خوش رُخ سجده کنان عبادت میکرد، بی طاقت دستی به گیسوان ابریشمی معشوقه اش برد وُ همانند تار های گیتار، نوازش میکرد طوری که نجوای صدایش را در مغز خود می‌شنید، دلبرانه نگاهش را بین آن دو الماسِ ارغوانی، که حریص ترَش می‌کرد، چرخاند؛ نفس عمیقی کشید... با اهمی گلویی صاف کرد، بزاق دهانَش را با صدا قورت داد گَه گاه با نگاهانِ سنگینَش لبانِ معشوق را شکار می‌کرد آهسته لب به سخن باز نمود: -عجیب است! کسی توانسته دلِ این شیطانِ خموش را رام کند!!! تو دین منی، این دین را نه تنها می‌پذیرم، بلکه با تمام وجود می‌پرَستَمش... زبان به لکنت سر به فرو داشت... -در مقابلت... ناتوانم.... ناتوان....ناتوانم دزیره ی من). دزیره به افکاره دیوانه وار مغز خود خاتمه داد قدمی به جلو وا داشت، دستانش را بر صورت اغواگر فرد مقابلش قاب کرد، چشمانشِ را در ان دو کهکشان غرق کرد +من الان چَشم به نقاشیِ خدا دوخته ام؟ یا به انعکاسِ ماه؟ - سکوت کرد... دزیره لب به لب دل داده اش نهاد + ژنرالِ من... گر ناتوانی، من دیوانه ام).

چیزی مرا کم است شاید امید ، شاید فراموشی ، شاید عشق ، شاید من!

تو را در راهی میخواهم که عشق هرگز از ان عبور نکرده

یک سیب افتاد و جهان از قانون جاذبه باخبر شدند ، میلیون ها جسد افتاد ولی بشر معنی انسانیت را درک نکرد

در این دنیای دروغین، ما دلدادگانی هستیم که فقط تایپ میکنند، همین.

این همه هیاهو برای رفتن داشتی، دیدی که من بی صدا رفتم.

-حالا‌ داخلِ‌ اون‌ حفره‌ قفسه‌ سینه؛ ساکت‌ تر از هر کلیسایِ‌ خالی‌ ای‌ بود.