معشوقه جناب پاریس.
Открыть в Telegram
ایستاده روی سن، بی هیچ تماشاگری مونولوگی شاعرانه، شاهکاری مبتذل را اجرا می کند.
Больше265
Подписчики
+124 часа
+47 дней
+5130 дней
Архив постов
Repost from هِرماس
برای نوشتن باید سرفه کردن بلد باشی، باید بوی دود بدی، باید ریهات عفونت کرده باشه، باید بدونی چطور مورچه روی موار موبیوس رو به مازوخیسم گراهامبل ربط بدی و نهایتا برای صادق هدایت یه بوسه بفرستی، به خیال خودت شبیه مرلین مونرو آرایش کنی و خزعبلاتت رو لای زرورق ظاهرت به خورد دیگران بدی.
سعی کرد به او بگوید تو زندگی مرا نجات دادی، نه تا ابد نه برای همیشه... احتمالاً فقط به طور موقت. ولی زندگی مرا نجات دادی... پس حالا به تو تعلق دارم.
منی که اکنون هستم متعلق به توست.
برای همیشه.
-النور و پارک
خنده داره طرف میومد میگفت من از فلان جور آدما بدم میاد خودش دقیقا بدتر از همون فلانی رو انجام داد.
هرچی دو هزاری تر با قربون صدقه های فیک و گونه های سرخ و چشمان معصوم پر طرفدار تر.
