اُتاقِسَردِآبی
Открыть в Telegram
نوشته هایی در غبار خاکستری بی روح . t.me/HidenChat_Bot?start=1181037413 @playlistsharghi
Больше495
Подписчики
-224 часа
-47 дней
-830 дней
Архив постов
¹⁷³من از چشمان تو دور افتادهام و حال نمیدانم در کدامین غم و در کجای این تهران لعنتی فرو رفتهام
در خیالم با تو بودم
که نوشتم غزلی
و به عمد، آخر هر بیت، ردیف کردم
تو نخواندی هرگز
یک نفر خواند ولی!
آن نفر خواند
زد عاشق شد!
شرح احوال تو در شعرم دید
عشق در دام او، فارغ شد...!
من از آن خاطره میشوم به بعد
شاعری یادم رفت
قلمم خشک شدو
عقل و ایمانم رفت...
و هنوزم گیجم، با خودم درگیرم
چه بلایی به سرم آوردم؟؟
ناز معشوق، به بیگانه چرا جار زدم؟!!!
و چهارهای زیادی که نباید میشد....
من هنوزم گیجم
و صدایی هر دم در سرم میپیچد:
«عاقل عشقتش را مگر
در بوق و کرنا میکند؟!»
عاقل
عشقش را
مگر؟!
Repost from N/a
مصلحت نیست
قیاس رخ تو با خورشید
شمس اگر اذن طلوع از تو بگیرد هنر است
مولانا
