ru
Feedback

Не попадитесь на канал ботавода! Telemetrio находит и помечает такие каналы 👉 Хотите видеть метку — оформите подписку

🌀Blue stars🌊(نهنگِ پرنده)

🌀Blue stars🌊(نهنگِ پرنده)

Открыть в Telegram

𝙰𝚙𝚛𝚒𝚕_15𝚝𝚑🌊 @Bluelittlestarsbot ٭ ستاره‌های آبی🌀. ٭

Больше
250
Подписчики
Нет данных24 часа
-17 дней
-330 дней
Архив постов
تا آخر این هفته نمیرم 🤞🏻

عاخودا خوردمش البته احساس می‌کنم شبیه تیله‌است خوردنی نیست ولی خب کفننفگف

احساس می‌کنم یه کاری هست که نکردم...

الان یکی از سوتی‌هام یادم اومد طرف گفت ازت ممنونم خیلی کمکم کردی نمیدونم چرا ولی جواب دادم خدا خیرتون بده 🧍🏻

کمی تقریبا تا خیلی گسستم و همش روال همینه

از میزانی که با این نوشته همزادپنداری می‌کنم می‌ترسم

Repost from N/a
مدت‌هاست که جهان داستانم در گوشه‌ی اذهانم رمقی ندارد. شخصیت‌هایش دیگر جلوی چشمانم نمی‌رقصند، مجادله نمی‌کنند و یا یک‌مرتبه مرا مورد خطاب خود قرار نمی‌دهند. لایه‌ای از سکوت و سکون تمامشان را در بر گرفته و روزهایم عاری از جادوی حضورشان به نکبت بودن ادامه می‌دهد. از خود می‌پرسم که کی؛ کدامین دیر زمان و کدام جهان؟ حال خودِ فعلِ نوشتن تهی از معنا شده. هیچ‌‌دلیلی و روزنه‌ای وجود ندارد که بتواند این زوال را از هم بگسلاند. از خود می‌پرسم: «نوشتن به چه معناست؟» در دیکشنری جستجویش می‌کنم. تحریر. تقریم. رقم زدن. نگاشتن. پیش از آنکه خود معنایی بیابم ذهنم برمی‌خیزد: که چه بشود؟ سعی می‌کنم آن را فرو بنشانم. شکست می‌خورم. می‌گویند: «فرافکنی. بنویس تا خالی شوی.» و من یک سوال دارم: که چه بشود؟ مگر آن نیست که برای بروز باید چیزی وجود داشته باشد؟ احساسی باید بود یا نغمه‌ای. جهانی باید بود یا باوری. تکلیف منِ بیچاره چه می‌شود که دیر زمانیست تک‌تکشان به صلابه کشیده شده‌اند و زندگان را بدرود گفته‌اند؟ نه احساسی برجا مانده و نه باوری. این ساختمان صدها قرن پیش فرو ریخته. می‌گویند:«باید راوی بود. باید رنج و جنایت را به گوش همگان رساند.» عزیز جان... من از این زبان نفرت دارم. از این زبان که موجب رنج من و هزاران داغدیده‌ی دیگر شد. این زبان که خود به ظالمی نفرت‌انگیز بدل شد. همین زبانی که از کودکی مرثیه خواند و در نهایت گلوله‌ای تقدیم رشیدان خود کرد. چه کنم عزیزم؟ دانشم به همین زبان رنجور و ستمگر می‌رسد. به رنج‌دیده از رنج خودش بگویم؟ برایش روایت کنم که چگونه واژگان موردعلاقه‌اش دار خودش شدند؟ می‌گویند:«جاودانه می‌مانی. چیزی از تو برجا خواهد ماند.» می‌خواهم نباشم. می‌خواهم زوال را در آغوش بگیرم و مرگ تنها ارمغانم باشد. می‌خواهم این موجود منحوس که آدمی نام دارد از میان برداشته شود. می‌خواهم تماما نابود شود. این هیولای سترگ و خون‌خوار که هیچ رحمی یا شفقتی ندارد و تنها برای بقای خود دیگری را از میان برمی‌دارد. می‌خواهم جاودانه نباشد. می‌گویند:«آرام می‌شوی.» و من به تو خواهم گفتم که آرامشم به درک. خود روی هیزم می‌اندازمش و بنزین به او می‌نوشانم. بگذار آتش بگیرد. بسوزد و مرا نیز خاکستر کند. بگذار آرامش من بهایی باشد برای جلوگیری از این بختک. بگذار چنان پر فروغ شود که خورشید را به سخره گیرد. بگذار جاری شود بر کف خیابان تا شاید پیکر سرد جوانی ناکام را در آغوش گیرد و آن را گرم کند. می‌گویند:«اعتراض! برای آنکه اعتراض کنی.» آخ... آخ عزیز من... من به تو می‌گویم و خود نیز از صحتش مطمئنم. از من یک مرده برجا مانده و قلمی نیم‌مرده. قلمم نیز در نهایت یک سال دیگر توان تحمل داشته باشد. او نیز کاملا خواهد مرد و من تنها در مراسم تشییع او سوگ خواهم سرود.

وقتی کلاس رومخه
وقتی کلاس رومخه

ملوسککک

وایییییییییییییی😂😭😂😭😂😭 گومبولییی بهمننننن چیز نه بتمنننن بتیسلی

هالووین + 2 سالگی چنل مبارک✨ ببخشید بهتون نگفتم 😔🦇 • ー✧
هالووین + 2 سالگی چنل مبارک✨ ببخشید بهتون نگفتم 😔🦇
     • ー✧

sticker.webp0.09 KB

خنده می‌کنی؟ 😔

دست و پام لرزید

آقام سر صبح قبل خوردن قهوش (کل روز همینه)
آقام سر صبح قبل خوردن قهوش (کل روز همینه)