🌀Blue stars🌊(نهنگِ پرنده)
前往频道在 Telegram
239
订阅者
无数据24 小时
-17 天
-230 天
帖子存档
Repost from whatschannel
بندرعباس تنها نیست
با مراجعه به مرکز اهدای خون, میتوانید خون اهدا کنید. فقط نباید تتو و زیر ۱۸ سال سن داشته باشید
در ایران، مراکز اهدای خون در شهرهای بزرگ معمولاً تحت نظر سازمان انتقال خون ایران فعالیت میکنند. در زیر، برخی از مراکز اصلی اهدای خون در چند شهر بزرگ ایران آمده است:
تهران
آدرس: تهران، خیابان ولیعصر، نرسیده به تقاطع کریمخان، نبش کوچه شهید یزدیو
+ مرکز انتقال خون شهید بهشتی
آدرس: تهران، میدان ولیعصر، خیابان انقلاب، خیابان شهید بهشتی
مشهد
مرکز انتقال خون مشهد
آدرس: مشهد، خیابان امام خمینی، میدان شاهزاده یحیی، خیابان شهید کامیاب
اصفهان
آدرس: اصفهان، خیابان هزار جریب، خیابان بابا رکن الدین
شیراز
آدرس: شیراز، بلوار شهید دستغیب، نبش خیابان فارابی
تبریز
آدرس: تبریز، خیابان امام خمینی، نبش کوچه شهید یزدی
اهواز
آدرس: اهواز، خیابان طالقانی، روبهروی بیمارستان امام خمینی
کرج
آدرس: کرج، بلوار شهید چمران، خیابان زکریا
کرمانشاه
آدرس: کرمانشاه، خیابان شهید بهشتی، روبهروی بیمارستان فارابی
برای اطلاعات بیشتر، ساعات کاری و سایر جزئیات، بهتر است با شماره مرکز تماس بگیرید یا به وبسایت سازمان انتقال خون ایران مراجعه کنید.
برای اطلاعات دقیقتر و آخرین تغییرات، پیشنهاد میشود با شمارههای مربوط به مراکز خونگیری تماس بگیرید یا به وبسایت سازمان انتقال خون ایران مراجعه کنید.
@whatsmusicbot
Repost from هممیهن
فراخوان اهدای خون در بندرعباس
🔹در پی حادثه اخیر، تمامی گروههای خونی به ویژه گروه خونی O منفی مورد نیاز است.
آدرس پایگاه انتقال خون بندرعباس:
🔹خیابان شهید نظری، روبهروی آموزش و پرورش ناحیه ۲
🔹پایگاه انتقال خون به صورت یکسره فعال و آماده پذیرش داوطلبان اهدای خون است.
@hammihanonline
چیزایی که میخوام ازش بنویسم شاید اسپویل باشن در نتیجه لازم دونستم بگم.
از داستان چندوجهی فیلم کازابلانکا خوشم اومد:
اولش مردمی رو دیدم که از وطن خودشون رونده شده بودن و از هر جای دیگهای مونده... و در آخر به یه منطقهی خاکستری پناه برده بودن.
در همین بین مردم رو دیدم که خاکستری بودن رو پذیرفته بودن و گاهی به سمت سیاهی و گاهی به سمت سفیدی کشیده میشدن. مثل پیرمرد و تمام مردم دیگه که باز در آخر سرودشون رو خوندن.
کاپیتان لویی وجه دوستداشتنی برام بود، خاکستری رو به سیاهی که به قول خودش حزب باد رو انتخاب کرده بود و خوب تو این کازابلانکای گل آلود ماهی میگرفت اما باز هم احساساتش رو نگه داشت.
سم برام نوازنده و خوانندهی دلنشینی بود که مراقب رفیق هاشه ولی خیلی محافظهکاره میخواست اونا رو از دید هم دور نگه داره تا هیچکدوم اذیت نشن.
اون زوج جوون هم برام جالب بودن. خیلی ریز و هوشمندانه حتی قبل از ریک و ایلسا همراهمون بودن و آخرشم معلوم شد نقششون این بوده تا ریک بتونه پرسپکتیو جدیدی نسبت به خودش داشته باشه. و یجورایی اونجایی که ریک به پسرک کمک کرد حس کردم که بخشی از باری که از پاریس رو دوشش بود برداشته شد.
لاسلو...لاسلو رو خیلی دوست داشتم. به نظرم واقعا مشوق قویای بود و نشون داد اصل اول رهبر بودن یک قضاوت نکردنه و دو ثبات جوری که با قضیهی ریک و ایلسا رفتار کرد... جوری که مراقب انگیزهی خودش بود تا انگیزهی بقیه رو هم نگه داره برام قابل ستایش بود.
عشق بین ریک و ایلسا رو نافرجام نمیدونم چون احساسات و وطنپرستی دو نفر(ریک و لویی) رو روشن کرد و این کاریه که دقیقا باید میکرد.
از روح ریک خوشم اومد در ابتدا حق رو به خودش میداد اما همینکه فهمید ایلسا قبلش هم همسر لاسلو بوده دیگه اونجور نیتی برای تصاحبش نداشت.
حقیقتا وقتی فکر میکنم اگر ریک واقعا با ایلسا فرار میکرد چی میشه نمیتونم پایان شادی رو براشون متصور بشم.
یه جا خونده بودم که وقتی از شرایط راضی نیستی و میخوای تغییری ایجاد کنی شاید همه چیزت رو از دست بدی و هیچ چیز به دست نیاری...یعنی حتی شاید به مرحلهی تغییر و فیض بردن از تحول نرسی ...شاید اصلا تغییری رخ نده یا شاید برای وقتی رخ بده که حتی بچهها و نوههات هم نیستن و این چیزی بود که با این فیلم درک کردم
