«آبنبات هل دار »
Открыть в Telegram
1 380
Подписчики
-124 часа
-207 дней
-5130 дней
Архив постов
1 380
"سایهمو برداشتم و تو چمنزار کاشتمش. مثل یه گیاه رشد کرد و پخش شد، در حالی که باد آروم میوزید، موها و دامنِ در حالِ پرواز من، گیج شده بودن، انگار که برای همیشه داشتن کُند میشدن.
زیر نورِ کاملِ روز، جایی که خونم خوب جریان داشت و مست نمیشدم سعی کردم ژستهای فرارِ سریع رو بگیرم
و سرریز شدم، مثل یه بچه که تازه از آب اومده بیرون، با یه صورتِ تمیز لبخند زدم
و نگهش داشتم تا وقتی که ستارههای تو روحم شکستن.
آیا باید اینقدر سرسبز و زیبا باشیم تا شکوفه بدیم؟ با چشمای بسته منتظر موجهایی هستی که هجوم میارن و میبرن تا تاریک بشن. سعی کردم اعترافمو که بدون اشتیاق پژمرده میشد رنگ کنم، اما نفسم رنگ پریده بود. تو سنی بودی که فقط قلبت کافی نبود، و همهی روزهات خوب بودن."
_᭪᥀ rkive
1 380
در یازدهم آبان سال ۱۳۴۰ در تبریز صمد بهرنگی نامهای برای یوسف نوشت به این شرح:
«تو نوشته بودی که غیر از من دوستی نداری که با او مکاتبه کنی، و درد دلت را پیش او بگویی. عیب ندارد، غصهاش را نخور. آدم بعضیوقتها حس میکند که احتیاج به همدردی دارد و اگر نتواند عقدهی دلش را باز کند کارش سخت خواهد بود. من هم اوقاتی برایم پیش میآید که حرفها از دهنم بیرون میریزد، اما کسی را نمییابم که آنها را به او بگویم.»
1 380
زمانی که میخوایید بات رو حذف کنید گزینه بلاک رو نزنید چون اگر سوالی کرده باشید جوابم براتون ارسال نمیشه 🌱✨️
1 380
«کالثلج الاول انت
تسعدنی دون ان تشعر.»
مانند اوّلین برفی
بیآنکه بدانی، خوشحالم میکنی.
- لاادری
