❉᭄͜͡سرزمین کتاب|𝕥𝕙𝕖 𝕝𝕚𝕓𝕣𝕒𝕣𝕪❉᭄͜͡
Открыть в Telegram
✾ ﷽ ✾ 📚✨بهدنیای رمان٫کتاب خوشآمدی. اینجاقصهها زندهاند و هر صفحه، یک شروع تازه است🌙📖 عشقهایی که آرام نمیمانند. و داستانهایی که مستقیم به دل مینشینند 🧡✨ ⚠️حواست باشد… یک رمان ممکن است تو را تا آخرش با خودش ببرد… 📚رمانهای عاشقانه (چاپی+فروشی)
Больше2 163
Подписчики
-124 часа
+127 дней
+13230 день
Архив постов
رمان: #رأس_جنون
نویسنده: #نوا #moon
ژانر: #عاشقانه #هیجانی
خلاصه:
رأس: کله، قله، نوک، بالا، فوق
جنون: دیوانگی، شوریدگی، شیدایی، عقلباختگی
هیلا شرافت، دختری مهماندار که قبول میکند تنها یک روز، بهجای دوستش مهماندار پرواز خصوصی تاجری آقازاده شود...کیامهر معید!
مردی جذاب و باصلابت...و به هماناندازه بیرحم!
چی میشه اگر توی اون پرواز مدارک مهمی ازش به سرقت بره و هیلا تنها مظنون ماجرا باشه؟
اگر ته این قضیه دشمنی عمیقی رو فریاد بکشه بیخبر از دلدادگی دو نفری که جون میدن برای هم چی؟
رمان: #از_لب_تا_قلب
نویسنده: #طاهره_خطائی ( #تارا_راد )
ژانر: #عاشقانه #طنز #کلکلی
خلاصه:
شده دو خط موازی بهم برسن ؟دخترخانوم رمان (خانوم لب )با لباس سپیدے ڪہ آرزوے هر دختریہ وآقا پسر رمان (آقاے قلب )با لباس دومادے ڪہ آرزوے هر جوونیہ هر دو سوار بر خودروهاے مجزا پشت چراغ قرمز مے خوان از مجلس عروسے یاشون فرار کنند ... هر دو ڪاملا براے هم غریبہ ... ولے سرنوشت هر دو خط موازے قسمتشونو طورے مے شکونہ تا این دو رو عاشق و بہ هم برسونہ اونم با اتفاقهای پیچیده و غیر قابل تصور ...
رمان : #غرب_زده_ایرانی
نویسنده : #طاهره_خطائی ( #تارا_راد )
ژانر : #عاشقانه| #اجتماعی| #معمایی
خلاصه :
داستان زندگی دختری به اسم ملیکا که در یه خونواده سنتی بدنیا اومده و خیلی از کیان پسرعموش بدش میاد ، ولی برحسب اتفاق با اینکه از پسرعموش بدش میاد عاشقشم میشه . تو یه مهمونی کیان به ملیکا تجاوز می کنه که ملیکا ناخواسته باردار میشه و به خاطر پسر عمو و دختر عمو بودن با کیان جنین از نظر ژنتیکی مشکل داره ، برا همین ملیکا تصمیم میگیره جنین رو از بین ببره که همین اتفاق باعث میشه ملیکا به یه دنیای رازآلود جلوتر از زمانی که بود پا بذاره ...
رمان : #در_حسرت_آرزوها
نویسنده : #طاهره_خطائی (#تارا_راد)
ژانر : #عاشقانه
خلاصه :
دوباره نگاش میکنم. آماده اس که سوار ماشین بشم تا ویلچرمو پشت صندوق جا کنه. از دیدن چهرهی مردونه و جدیش دستخوش احساس میشم؛ و با نیم خند میگم: جواب مثبت من این نیست که منو تو با هم دیدار داشته باشیم؛ و یا با هم بریم و بیاییم. مثل رابطههای دوست دختر پسرا من از گناه بیزارو متنفرم پس خواهش میکنم که از من نخواه که اسیر گردباد گناه بشم. لبخندی گوشهی لبشو پر کرد و گفت: محض رضای خدا شقایق تو سردی هوا اینقد ناز نکن. از گناهم گفته باشم هر چقدر که میخوای بیزار و متنفر باش. ولی نه از گناهکار. چون این گناهکار طاووس میخواد. پس هرکه طاووس خواهد جور هندوستان رو هم میکشه. بیا تو ماشین بعد هر چی که دلت خواست برام ناز کن؟ خب؟!
مستقیم تو چشمام چشم دوخت. وای از این چشمای بلوطی. احساس حماقت میکنم. راستی که من چه احمقم؟
در رو که باز کرد.....
رمان : #نفس_داغ
نویسنده: #طاهره_خطائی ( #تارا_راد)
ژانر: #عاشقانه
خلاصه:
بارانا روز تولد دوست پسرش به خاطر درخواست اون وارد یه رابطه میشه که می فهمه دختر نیست از نه سالگیش وارد دنیای زنانه شده دوست پسرش اونو قبول نمی کنه بارانا برا همین از سر انتقام در جشن عروسی دوست پسرش شرکت یه سری اتفاقایی براش می افته که کلا زندگی بارانا رو تغییر میده......
رمان: #ققنوس_من
نویسنده: #لیلا_حمید
ژانر: #عاشقانه #اجتماعی
خلاصه:
درباره یه دختری که تو خانواده درب وداغونیه پدرش اعدام شده مادرش توخونه ها که کارمیکنه دستش کجه وبرادرای دیگش به همین صورت یه اتفاقایی براش میوفته از خونه میزنه بیرون ویه شخص پولدارحامیش میشه وسرپرستیش روبعهده میگیره وبرادرشخص حامی تویه دیدارعاشقش میشه وطی یه گرفتاری پسر رو روانه خارج ازکشورمیکنن وبنابه دلایلی پسر رو مجبوربه عروسی بادختر دیگه میکنن اما چون مجبوربه اینکارشده زیادبه عروس روی خوشونشون نمیده وچشمش دنبال دخترقصه هست و جالبه داستانش ویه سری اتفاقات دیگه هم میفت
«۱۴۰۵/۵/۵؛ و بر آستانهیِ فراموشی، نقطهای در هندسهیِ بیمعنایِ زمان نشسته است 🌌؛ که در آن پنج، نه عدد، که تکرارِ رقصِ بیسرنوشتِ هستی است، همانگونه که نوشته شده: «هر چیز در وقت خود زیر آسمان» 🕰️⏳؛ و این راز در سکوتِ ابدی پنهان میماند 🤫✨.»
رمان #جدال_پرتمنا ( #سجاده_و_صلیب )
نویسنده: #هما_پور_اصفهانی
ژانر #همخونه_ای_مذهبی_عاشقانه
خلاصه :
همه چیز از یه جر و بحث شروع شد … یه جر و بحث ساده...
و بعد کم کم تبدیل شد به یه جدال … جدالی پر از شیطنت و عطش …
جدالی پر از تمنا … جدالی بین حوایی از تبار مسیح و آدمی از تبار محمد …
‼️
توجه: رمان های #قرار_نبود #توسکا #جدال_پر_تمنا #روزای_بارونی به همدیگر مربوط هستند و به ترتیب خواندن آنها دارای اهمیت میباشد
رمان: #روزای_بارونی
نویسنده: #هما_پوراصفهانی
ژانر: #عاشقانه
خلاصه :
روزای بارونی … روزایی که برای هر کسی که ذره ای احساس داشته باشه همراه با لذته … گاهی می تونه برای همون افراد سرشار از درد باشه … درد نبودن کسی که یه روزی بوده … یا درد تنهایی و نبودن هیچکس! روزایی که هر کسی توی هر ادبیاتی ازش به عنوان غم استفاده می کنه و تنهایی … همه می گن ابرا کنار می رن و خورشید یه روز در می یاد … شاید باید به این رمان هم همینطور نگاه کرد …
روزای بارونی … بازی سرنوشته … امتحان پس دادن بنده هاست … خدا عاشقا رو دوست داره و گاهی تصمیم می گیره ببینه چند مرده حلاجن … وقتی قراره عاشقا ترفیع بگیرن باید از یه امتحان سخت عبور کنن … یا اونقدر عاشقن که از این امتحان سر بلند می یان بیرون و می رن مرحله بعد … یعنی عاشق تر می شن … و پیش خدا عزیز تر … یا اینکه … سقوط می کنن! عشق رو رها می کنن و تنهایی رو انتخاب می کنن … اون مجازاتیه که خدا براشون در نظر گرفته … این رمان می خواد به همه عاشقا بگه ، صبور باشین ، طاقت داشته باشین ، به هم فرصت بدین ، با هم باشین! اینجوری از اون امتحان سر بلند بیرون می یاین … وگرنه سزاتون سقوطه!
رمان #فرای_من
نویسنده : #صاحبه_پور_رمضانعلی
ژانر : #عاشقانه #تخیلی
خلاصه :
امیرحسین دانشجویِ رشتهٔ پزشکیه که یک خاطره و کنجکاویِ بعد از اون باعث میشه که بخواد نسبت به دنیای ماورا بیشتر بدونه.
حتی اگه بلد اینکار هم باشی سرنوشت خوبی در انتظارت نیست، چه برسه به اینکه با یک خطا اونها رو به دنیای خودت دعوت کنی!
دنیایی که بعد از ورودشون تبدیل به جهنمی میشه که برای بیرون اومدن از اون هیچ راهی پیدا نمیکنی جز مقابله!
رمان: #احتمال_صفر_امکان
نویسنده : #مریم_محرمی
ژانر : #عاشقانه #معمایی
خلاصه :
ملودی دخترِ یکی یکدانهی خانوادهی آذرفر است، دختری باهوش، مهربان و البته شیطون که زندگیاش با وارد شدن استاد معراج رادمنش به دانشگاهِ محل تحصیلش، دستخوش هیجانات عاشقی و حوادثی میگردد که رازهایی از گذشته برایش برملا میشود، رازهایی که پیامدش به عشقی و به احتمال صفر امکان میرسد.
رمان : #صبور_وحشی
ژانر : #عاشقانه
نویسنده : #مرضیه_رضائی
خلاصه :
ترانه و پدرش که سالهاست قطع نخاع شده است؛ به خانه ای در جنوب شهر نقل مکان میکنند.
ترانه در رفت و آمد به مدرسه با صاحب مغازه ی شیشه بُری بر خورد میکند. پسری جوان و پر شر و شور به نام شهیاد.
که در آن محله شناس است و قدرتش زبان زد است. اما یک پسر لات چگونه میتواند توجه ترانه را جلب کند؟
آیا ترانه اهلی و دلداده ی او میشود؟
اگر آن ها عاشق و شیفته ی یکدیگر بشوند؛ چه مانعی سر راهشان قرار می گیرد؟!
آیا مانع زورش بیشتر است یا شهیاد شیشه بُر؟
همه و همه جواب این سوالات در رمان غیرقابل پیش بینی صبورِ وحشی…
رمانی که واقعیت دارد
مجموعه #میان_رود
#ماهی_دو_اقیانوس (جلد دوم)
نویسنده : #مهسا_زهیری
ژانر : #عاشقانه_اجتماعی_معمایی
خلاصه:
یک ماه از وقایع جلد اول گذشته و عمران که با حقایق تلخ و کوبندهای در مورد تولد و هویت و گذشتهاش مواجه شده، با خشم غیرقابل کنترل، خودش رو گوشهای پنهان کرده و «عشق» رو مقصر همهی مصیبتهای خودش و بقیه میبینه. با سر رسیدن مردی که مرکز همهی اتفاقاته، تصمیم میگیره دوباره پا به جامعه بذاره و خانوادهی جدیدش رو ملاقات کنه. از طرف دیگه، سالهای تحصیل پریناز توی پایتخت به سرانجام رسیده و حالا با رویاهایی بزرگ، برای اجرای وصیت پدربزرگش به منطقه برگشته؛ ولی میدونه که دیر یا زود سنگها سر راهش سرازیر میشند و با فشار خانواده برای ازدواج روبهرو خواهد شد.
مسیر زندگی این دو، در یک تقاطع به هم میرسه؛ اما رازها و تردیدها و دوراهیها، ماجراهایی رو رقم میزنند که هیچکدوم انتظارش رو نداشتند...
مجموعه #میان_رود
رمان : #ابرها_نگاه_می_کنند (جلد اول )
نویسنده : #مهسا_زهیری
ژانر : #عاشقانه #هیجانی #چاپی
خلاصه :
مرسده در کودکی پدرش رو از دست داده، زیادی سر به هواست، دانشگاهش رو به سختی تموم کرده و به نظر دیگران استعدادی به جز خوشگلی نداره؛ اما از اینکه زندگیش به بطالت می گذره و کسی قبولش نداره، ناراضیه. در تلاش برای تغییر دادن خودش و زندگیش، پاش به شهر کوچیکی باز میشه که نه تا به حال دیده و نه هیچ کدوم از آدم هاش رو می شناسه. با مردم این شهر هم تضاد فرهنگی بالایی داره.
در چنین شرایطی، کم کم پرده از رازهای خانوادگی برداشته می شه و مرسده عشق تصادفیش رو پیدا می کنه... که رسیدن بهش کمی ناممکن به نظر میاد. مرسده نه می تونه دست از رویاهاش بکشه و نه می تونه بی خیال عشق بشه؛ اما مجبوره تصمیم بگیره....
رمان #کلاغ_سرخ
نویسنده: #ویکتوریا_شواب | #اشواب
ژانر: #کمدی #فانتزی #ماجراجویی #تخیلی
خلاصه
وی. ای. شواب در کتاب کلاغ سرخ، قصه دختری معمولی را به تصویر میکشد که با وقوع یک اتفاق، استعداد عجیب و خاصی پیدا میکند. او میتواند اشباح را به چشم ببیند و با آنها حرف بزند و این موضوع، ماجراهای هیجانانگیزی را به دنبال دارد. این داستان ماجراجویانه و خندهدار که در فهرست پرفروشترینهای نیویورکتایمز قرار دارد، نامزد جایزه بهترین کتاب کودک و نوجوان گودریدز شده است.
رمان:#قسم_به_سیاهی_چشمانت
نویسنده:#فاطمه_بابا_احمدی
ژانر:#عاشقانه #هیجانی #رازآلود
خلاصه
پسر عموم بود...
اون خدای من بود روی زمین...
اون کسی بود که با وجود حرومزاده بودنم منو پذیرفت و بزرگم کرد و برخلاف پدر و مادرم رهام نکرد
مقابل زنبابام و بچههاش ازم حفاظت کرد و شد تنها پناهگاه امن من...
اون جای خالی همه نداشتههامو برام پر کرد
اما همین آدم یه روز بدترین زخم زندگیمو بهم زد...
آخه کدوم دختری رو دیدین که عاشق شاهزاده قصههاش نشه؟!
من عاشقش بودم ولی اون وقتی دوست صمیمیمو دید عاشقش شد و بهم پشت کرد...
روح و جسممو کشت...
حتی به خاطر دروغهای اون زن منی که عزیزکردهش بودمو کتک زد و قید همه خونواده رو زد و از عمارت رفت...
اما رفیق نارفیقم بهش خیانت کرد و اون هم همه اون حسهای سرخوردگی و افسردگیای که من تجربه کردم رو تجربه کرد...
و حالا بعد از چهار سال اون برگشته تا...
جلددوش آنلاین
رمان : #آخرین_تورنمنت
نویسنده : #بانوی_ایرانی #حمیرا_حسین_زاده
ژانر: #عاشقانه| #معمایی
خلاصه :
خاله سودی سالی دوبار توی ویلایی که بعنوان مهریه، همسر مرحومش بهش بخشیده، تورنمنتی با شعار ؛ببین، بپسند و ببر؛ برگزار میکنه تا دخترا و پسرای جوان در یک محیط امن و با اطلاع خانواده هاشون با همدیگه آشنا بشن و اگه مورد پسند بودن کار به ازدواج بکشه.. اما امسال خودش و خونه در خطر…
