ru
Feedback
𝙄𝙉𝙉𝙊𝘾𝙀𝙉𝙏

𝙄𝙉𝙉𝙊𝘾𝙀𝙉𝙏

Открыть в Telegram

تخلیه گاهِ یک ذهنِ مَریض🪽

Больше
499
Подписчики
Нет данных24 часа
-247 дней
-6330 дней
Архив постов
دَردِ دِل با کَس نَگُفتَم، دَردِ مَن گُفتَن نَداشت خَنده بَر لَب میزَدَم،هَر چَند خَندیدَن نَداشت

بخاطر تمام صمیمیت های بیجایی که با انسان های بیجا داشتم از خودم معذرت می‌خوام!

ابری کوچک و تنها درون سینه‌م من را به سوی رفتن و محو شدن می‌کشاند.

دلم با رفتنت دنیاشو از دست داد

اعصاب چیست؟ چیزی است که هیچکس ندارد ولی توقع دارند که تو داشته باشی! توقع چیست؟ چیزی است که همه دارند و تو نباید داشته باشی!

من بهت اهمیت ندادم؟ من تو اکسپلور میگشتم تا ببینم زیرِ کدوم پست لایک و کامنتِ تو هست تا حالتو بفهمم.

بهم گفت محبت تو داره احترامت و زیر سوال میبره؛ وقتی ناراحتت میکنن نیازی نیست لبخند بزنی!

ای رِفیقان چه نشَستید بر پَشیمانیِ من نوش باد غَم و تنهایی و ویرانیِ من دِل اگر خوش خَبَری، پیش کَسی جار نزن باید این را بنویسَند بَر پیشانیِ من

دُنبالِ هَم خواهیم گَشت دَر آدم‌های بَعدی..

اون قشنگ ترین خاطرمه که باید فراموشش کنم:)

روي قبرم بنويسيد: که از شهر وفا آمده بود.. هيچکس هيچ نفهميد که چرا آمده بود؟ بنويسيد: نفهميد کسی دردش را.. هيچکس درک نميکرد، دلِ سردش را.. بنويسيد: که يک عُمر خدا را کَم داشت! در دو چَشمش اَثَر از گمشده‌ای مُبهَم داشت.. بنويسيد: دَمادَم دلِ او اَبری بود.. بنويسيد: که اسطوره‌ی بی صبری بود.. بنويسيد: دِلَش مثل دل شیشه شِکَست.. آن زمانی که دلی بر دل رویا ها بست! بنويسيد: که با عَدلِ خدا مساله داشت.. بنويسيد: که از خِلقَت خود هم گِلِه داشت! بنویسید: که در بی کسی‌اش سوخت پرش.. بنويسيد: غَمی بود به چِشمانِ تَرَش.. بنويسيد: که همواره غَمی پِنهان داشت... بنويسید: به تقدير خیدا ايمان داشت..!

وقتی بعد از شنیدن اسمش سکوت میکنی و میری تو خودت، تازه میفهمی همه اون فراموشش کردما فقط تظاهر بوده!

من پنج تا حیون درون دارم: جغدِ شب زنده دار، کوالایِ تنبل، ماهیِ کم حافظه، سگِ هار، پاندایِ همیشه خسته، پنگوئن بی حوصله>>

ریه ایی که با عطر نفسات پر نشه باید با دود سیگار خفه شه‍💔:)