ru
Feedback
Graymin

Graymin

Открыть в Telegram
232
Подписчики
Нет данных24 часа
-17 дней
-330 дней
Архив постов
Repost from N/a
دنیا یجوریه و من توی این دنیا اینجوری، خب که چه؟

photo content

از خاطرات خوشی که باهات دارم پشیمونم.

برای زندگی بهتر تلاش می‌کنم ولی حال زندگی کردن ندارم.

photo content

4_5818709027038692995.mp38.13 MB

Repost from N/a
چه عجیبه خیره‌شدن به خاطراتِ محو توی ذهنت... که خودتم می‌دونی داری هرجوری که خودت می‌خوای به یادشون میاری، کاملا تحریف شده.

کلا عاشق هرجاییم که درخت داره، هر درختی.

بابا آخه شنبه‌ی هفته‌ی قبل مگه تموم شده که دوباره شنبه شد!!

با گریه‌کردن فقط سعی دارم احساساتم را نزدیک خودم نگه‌ دارم. امید لحظه به لحظه دورتر می‌شود. حتی امید را هم به گریه انداختم و فراری‌اش دادم. با گریه کردن فقط می‌خواهم کمی بیشتر زنده بمانم.

زندگی منو "بچه‌ی تنهایی" بار آورده.

همیشه مسیری رو رفتم که برام از هرچیزی دردناک‌تر بود. بعضی وقت‌ها فکر می‌کنم انتخاب‌هایی که داشتم برای زندگی نبود، برای نابودی بود. برای بیشتر درد کشیدن و از بین رفتن.

Repost from буквы .
کاش می‌شد من نگم، ولی تو بفهمی.

Repost from من یافارم|
از آدمای واضح خوشم میاد، حتی اگه اونا ازم بدشون بیاد.

وای کاش می‌شد جدی خاطرات رو آتیش زد. اینا چیه آخه من تو ذهنم دارم‌؟!

به این زندگی خو گرفتم. سرخوشم. بدون هیچ مشکلی ادامه می‌دهم و همین تنها مشکل من است. زیستن را دست عادت سپردم و خودم را به فراموشی. هیچ متوجه زندگی نیستم. چطور می‌توانم این سرخوشی را بپذیرم؟

در برابر این جمعیت و شلوغی و سرعت آدمها بنده فقط می‌تونم یه حلزون باشم.

همیشه حادثه‌ای هست که احساس و انگیزه‌ای تازه بیافریند.

فقط کافیه یه کار متفاوت یا جدید انجام بدم. زندگیم دو هفته عقب می‌افته.

به طرز عجیبی وقتی احساس تنهایی می‌کنم، میل به تنها ماندن و تنها‌تر شدنم بیشتر می‌شود. بدون برنامه‌ریزی شروع می‌کنم به دور شدن از آدم‌ها. تمام ارتباط‌ها را می‌شکنم و دلم می‌خواهد خودم را در تاریکی و سکوت و خلوت حبس کنم.