dəsoxyn
Открыть в Telegram
200
Подписчики
Нет данных24 часа
Нет данных7 дней
Нет данных30 дней
Архив постов
قصه ی چشمات که خونمو خراب کرد ، قلبم و ویران کرد ، چشمامو کور کرد . قصه ی لبات قرار بود با من چیکار کنه؟ ... لبهایی که اونشب فریاد میزد، درد رو فریاد میزدن . ولی بیشتر از هرچیزی اون لبها تمنا بود و امید بود . امیدی که خیلی چیزهارو فریاد میزد
قصه ی چشمات که خونمو خراب کرد ، قلبم و ویران کرد ، چشمامو کور کرد . قصه ی لبات قرار بود با من چیکار کنه؟ ... لبهایی که اونشب فریاد میزد، درد رو فریاد میزدن . ولی بیشتر از هرچیزی اون لبها تمنا بود و امید بود . امیدی که خیلی چیزهارو فریاد میزد
حس خداحافظی با خود الانت و اجازه دادن به خود جدیدت برای شکوفا شدن یه چیزی فرای خوشحالیه . دقیقا خودِ خودِ لذته
