662
Подписчики
-124 часа
-67 дней
-2330 день
Архив постов
نه واقعا فکر کردین الان آوردمش خونه؟ تا باز یاد کارای اوستا بیفتم؟ گذاشتم تو ماشین😭
حساب های بانکی و چک ها رو تحویل اوستا دادم. میخوام دنبال کار بگردم یا کار خودم رو راه بندازم.
https://www.instagram.com/reel/DOWRL5ejPlS/?igsh=ajVvMHZva21ueHZs
عاااشق این دخترم
Repost from بلو ماری 🌊
مرسی که به وایرال شدن پیامها کمک کردید.
این وایرال شدن باعث واکنش و پیامهای عجیبی شده که بیماری وجود نداره، مامان وجود نداره و حتی من وجود ندارم!
دوازده ساله تو دنیای مجازی فعالم، این کانال هم قدمت ۸ ساله داره، تا حالا یه قرون سود مالی به واسطه نوشتن نداشتم و تموم تلاشم این بوده تو زمانهای مختلف به کسب و کارهای نوپا کمک کنم.
این دو سال بیماری مامان هم برامون سخت و پرهزینه گذشته ولی آدم کمک گرفتن نبودم، الان که به این نقطه رسیدیم از ناچاریه و خب ناچاری تو رو تو موقعیتی قرار میده که لایقش نیستی. میپذیرم.
همچنان از همراهی همهتون ممنونم، مامان چون بستریه من فرصت نمیکنم پیامها رو جواب بدم و دم رفقا گرم.
هر زمان دیگهای بود میزدم زیر میز و میرفتم از فشار روحی تو غار قایم میشدم ولی الان، بخاطر مامانه همهچیز، تا رسیدن به درمان مامان ادامه میدم💙
بزرگترین حسرت زندگی من اینه که وقتی بچه بودم مادرم مریض شد. الان هر وقت که پول تو حسابمه و هر بار که چیزی میخرم یا غذای خوب میخورم بعدش بغض دارم که چرا اون موقع انقدری بزرگ نبودم که بتونم برای درمانش هزینه کنم یا حتی خودش رو غرق خوشی کنم و براش خرج کنم. پول بعد از عزیز آدم به هیچ دردی نمیخوره دوستان! همیشه حسرته حتی اگه مثل الان من خیلی کوچیک بوده باشی!
تو هر شغل و حرفهای که هستی به خودت، مسیرت، هدفت و تواناییهات ایمان داشته باش و تمام تلاشت رو بکن راه درست رو پیش بری.
حالا حکایت این روزای ما شده. ما واقعا کاری با هیچکس نداریم. انقد سرمون به موفقیت خودمون گرمه که حتی متوجه نشدیم کارمندمون داره مشتریهای ما رو میدزده.
القصه! این روزا به شدت دورمون دشمن هست. از دزدیدن مشتری، تا پست درست کردن درباره ما و حتی واضحا تبلیغ بد پشت سر ما و بردن نیروهامون.
ما ذرهای ناراحتیم؟ نه! چون همینا اتفاقا به ما کمک میکنه.
هر وقت دشمنت زیاد بشه یعنی داری راه رو درست میری. البته تا وقتی که واقعا با بقیه کار نداشته باشی و فقط روی خودت، مسیرت و کارت تمرکز کنی.
صبح رفتم قصابی و ۳۰ کیلو گوشت و مرغ برای این ماه ناهارهای شرکت گرفتم اومدم. سر راه برای اوستا کله پاچه و سبزی آش گرفتم.
دیروز کلم گرفته بودم برای ترشی، برای همین دست به کار شدم و چهار تا شیشه ترشی و خیارشور و کلم شور گرفتم، بعد آبگوشتیها رو بسته کردم، چرخی و خورشتی و مرغ رو باید ببرم خونه بستهبندی کنم چون فریزر اینجا جا نداره. بعدش سبزی رو هم پاک کردم شستم و خورد کردم.
البته چون اوستا رفته بود بازدید تونستم وگرنه انقدر به جونم غر میزنه که چرا خودت باید ترشی درست کنی، چرا خودت رو خسته میکنی، چرا الکی وقت خودت رو هدر میدی 😂
الان هلاکم!
آهان، یکی هم اومد بار ببره، طرف بلد نبود با جرثقیل کار کنه، البته فکر کنم دروغ گفت😂 خلاصه خودم بار زدم براش همش میگفت مطمئنی تو دختری😐 گفتم نه پسرم بیا برو تا کار دستت ندادم! گفت چرا عصبانی میشی, مردم اعصاب ندارن و کلی فحش داد رفت😁
امشب با خواهرم با همدیگه رسیدیم خونه، دیدیم کلید نداریم جفتمون، زنگ زدیم علی آقا اومد باز کرد 450 گرفت، نشستیم خواهرم وسایب تو کولهش رو درآورد که عکس جدید پرسنلیش رو نشون بده، دیدیم کلید تو کوله خواهرمه :)))
این هفته دومین 450یی بود که بابت کلید ساز دادیم. بعد علی آقای عنق! نمیگه حداقل کمتر بگیرم اینا مشتری همیشگین :))
دیدین وقتی حقوق میگیری سهم قسط رو جدا میذاری، خرید مایحتاج خونه، خرید لباس، خریدای داروخونه، قسط، وام، اجاره خونه و...؟
من یه سهم هم دارم برای کلیدساز :)))))
