✧Tales of Tata✧
Открыть в Telegram
You can call me Tata<3 ✧COMMISSIONS OPEN!!✧ ✧20y.o ✧Graphic designing major ✧ Software: Clip Studio Paint ✧ Pen Tablet: Huion HS611 Tiktok: @talesoftata ناشناس: http://t.me/Chevalet_bot?start=3tKFvF2nxdyu دیلی: https://t.me/+NuXboXJNTLI4YjQ0
Больше1 829
Подписчики
-124 часа
+167 дней
+7330 дней
Архив постов
1 829
All i see is hot tho???
(Oh and it doesn't have to be a man, you can draw anyone and anything)
خیلی عالیه مخصوصا اون مارکی که رو پیشونیش کشیدی انگار میخوان شکارش کنن
پرفکت✨
نمره شما هم ۲۰۰✨
1 829
Repost from -? Remιnd 我 𝀛𝀑
For Tata's challenge
First of all Ik it looks really messy and didn’t turn out that good I'm sorry because I didn't put that much time on this one
Second Tata said to turn him into a hot man, I wanted to draw a bald man, but then I was like "Hmm...ok a hot man it is" (he is not hot tho)🤩
1 829
واوووو چه خوب شدهه
چه استف باحالی براش کشیدی وایب ترسناک و جالبی میده
خوشم اومد آقا خیلی خلاقید
به شما ۲۰۰ میدم⚡️⚡️
1 829
این چالش رو تمدید میکنم تا شنبه
اگه کسی انجام داده تو فورواردها ندیدم لطفاً لینکش رو توی کامنت یا ناشناس برام بفرستید✨
1 829
Repost from Hao。:゚(;´∩`;)゚:。
+1
بالاخره تموم شد D: با تنشی یکم هموایب بودن گفتم کنارهم بکشمشون😭 امیدوارم اوسیت و درست کشیده باشم و دوستش داشته باشیD:
#fanart
#oc
#tenshi
1 829
Repost from Hao。:゚(;´∩`;)゚:。
کارم برا دتیز دکی :» امیدوارم درست کشیده باشم و خوشت بیادددD:
#fanart
1 829
یه نقاش نیستم اما دلم خواست تو چالش شرکت کنممم
***
باد کلاهم رو همراه با خودش برد... پس من هم با تلاش های بیوقفه همراه با باد وارد بازی گرگم به هوا شدم، البته که گرگ منم!
همونطور که مثل یک مرغ پر کنده این طرف و اون طرف میپرم ناخوداگاه به سمت صخره های کنار دریا میرم.
" نرو نرو نرو نرو... گرفتمش!"
در اخرین لحظه روی لبه ی یه صخره بلاخره تونستم کلاهم رو بگیرم، با افتخار خودم رو برنده ی بازی گرگم به هوا معرفی میکنم!
"خداروشکر..."
همونطور که دارم با خوشحالی از غم کلاهم، که نتونست به سمت ازادی و رویاهای فراوانش پرواز کنه، برای خودم سوت و هورا میکشم، از گوشه چشمم فردی رو میبینم.
به نظر میرسه اون هم متوجه هیاهوی من و کلاهم شده بود.
پسر سرش رو به سمت من برگردوند و وای...
پوستش به قدری شفافه که احساس میکنم، میتونم موج های دریا رو از روی پوستش ببینم، که دارن خلاف جریان حرکت میکنن
اون موهای آبی... مثل دسته ای از درخشان تر ابریشم ها که روی شونه هاش پخش شدن.
لب هاش با ته رنگ سبز روشن و پشت پلک هاش سایه هایی از ابی روشن تا تیره...
دو مروارید بزرگ، سفید، پاک و درخشان که زیر پلک هاش پنهان شدن و در زیر نور خورشید مثل دو تا ماه کوچیک میدرخشن، به قدر درخشان که میل شرورانه هر انسانی به فتح رو برانگیخته میکنن...
نه نه صبر کن... اونا چشمن؟!!
توی چهره اش وحشت بود؟ ترس؟ گیج شدن یا احساس گناه؟
من نمیدونم...
