ru
Feedback
جایی برای ما🌱

جایی برای ما🌱

Открыть в Telegram

ازرتبه۲۸۹۰۰ تارسیدن به پزشکی😉 یک پزشک در مسیر تبدیل شدن به یک هماتولوژیست انکولوژیست خوشحال :) تفاهمی است بین من و امید و نور🌿🌑 اگر چه دور و دیر اما، روزی در میانِ آرزوهایم جوانه خواهم زد...!🌱

Больше
6 507
Подписчики
-124 часа
-197 дней
+27330 дней
Архив постов
از عجیب بودن این کشیک اورژانس اینو براتون بگم که یه دو قلو اوردن برامون هرچی قرص تو خونه اشون بوده خوردن :)

الان حتی بالشت ندارم :/

سلام تروخدا اینو بزارین کانالتون !یکی از فامیلامون بیمار سرطان بدحال هست لطفاً براش سوره حمد بخونید ، دعا کنید براش خیلی جوونه😭😭😭😭

اتاق خوابگاه رو تخلیه کردم :) و این داستان هر لحظه به پایانش نزدیک تر میشه !

توجه توجه !

تنها دلیلی که عشق و دوست داشتن رو باور دارم بخاطر اینه که میبینم خودم چجوری میتونم بقیه رو دوست داشته باشم🌱❤️

سونوگرافی اورژانس بر بالین مشاوره جراحی اورژانسی آزمایشات اورژانسی تزریق پلاکت اورژانسی تزریق خون اورژانسی و مسکن و مسکن و بیفایده و بیفایده و این بین زریق امید و توضیح به مادر گریان پشت در...

خدا به هیچ پزشک و خانواده ای بیمار بد حال انکولوژی نده ...

چرا بیداری ؟! چون اخرین کشیکهامو میگذرونم :)
چرا بیداری ؟! چون اخرین کشیکهامو میگذرونم :)

الان که وسط بخش انکولوژی اطفال دارم از حال میرم و قندم افتاده نیاز دارم به یه آبمیوه یخ :) ولی خب چیزی در دسترس نیست و باید ادامه بدم تا صبح !

روز های اخر بیمارستان سنگ تموم گذاشته واسه امون :) شام دو منیو بود کباب و کتلت !

من اگر تو زندگیم یه یار چشم پزشک قد بلند داشته باشم دیگه همه چی تکمیله :/ تا اطلاعات بعدی از زندگیم بای !

😭این کشیک خنگ شدم یه لیست از کارهای ابن هفته اخر اماده کرده بودم بعد اشتباهی فرستادمش داخل گروه اطفال :/

مدارکشون بچه ها

اینم‌منم شناسنامه من ک بدونی وایعا دخترشم
اینم‌منم شناسنامه من ک بدونی وایعا دخترشم

من دخترش هستم اسمم زهراست 🫠
+1
من دخترش هستم اسمم زهراست 🫠

این شناسنامه پدرم هست ک بدونی اون آدمی ک تو فیلم بود واقعا پدر من هستش
این شناسنامه پدرم هست ک بدونی اون آدمی ک تو فیلم بود واقعا پدر من هستش

پدرم حدود ۱۸–۲۰ سال پیش تصادف کرد و بر اثر ضربه مغزی دچار لخته، تشنج‌های مکرر، فلجی سمت چپ بدن و فراموشی شد و عملاً توانایی کار کردن نداره؛ برای همین باید همیشه یک نفر کنارش باشه. من از پدرم مراقبت می‌کنم و مامانم برای تأمین هزینه‌های زندگی کارگری می‌کنه. خواهر بزرگ‌ترم حدود ۴–۵ سال پیش ازدواج کرد و برای جهیزیه از همسایه‌مون که مغازه داره، حدود ۱۰۰ میلیون خرید کردیم. چون شرایط ما رو می‌دونست، نه چک گرفت نه ضمانت. تا الان حدود ۴۰ میلیون پرداخت کردیم و ۶۰ میلیون باقی مونده. یک بار هم با کمک بچه‌ها ۱۵ میلیون و یک بار ۷ میلیون از بدهی رو پرداخت کردم و بقیه رو هم طی این سال‌ها کم‌کم خودمون دادیم. چند روز پیش خودش و همسرش اومدن و محترمانه گفتن دیگه نمی‌تونن صبر کنن و باید ۶۰ میلیون رو تا آخر ماه پرداخت کنیم. صاحب مغازه هم گفت قیمت اجناس چند برابر شده و خودش هم ضرر کرده و اگر این بار پرداخت نشه، دفعه بعد دیگه مثل قبل آبرومندانه برخورد نمی‌کنه. راستش با توجه به شرایط و گرون شدن اجناس، حرفشون رو تا حدی درک می‌کنم. ۶۲۱۹۸۶۱۸۷۷۸۸۸۵۹۳ زهرا جمال

روز های آخر .... خوابهای آخر ....
روز های آخر .... خوابهای آخر ....

من اگه ناگهان نوبتم شه پنیک می‌کنم، لطفا از قبل باهام هماهنگ کنید....