𝗖𝗹𝗮𝘀𝘀𝗶𝗰𝗮𝗹 𝗗𝗶𝘀𝗰𝗼𝗴𝗿𝗮𝗽𝗵𝘆
Открыть в Telegram
▪️دیسکوگرافی کلاسیک▪️ ▫️For easy access to content and archives, refer to pinned messages. ▫️برای دسترسی آسان به محتوا و آرشیو، به پیام های پین شده مراجعه کنید. ▫️ادمین و گردآورنده مطالب: @SaeidHsnshhi
Больше3 196
Подписчики
+724 часа
+317 дней
+10930 день
Архив постов
Isabelle_Faust_Violin_Concerto_in_D_Major_Op_61_:_I_Allegro_ma_non.flac115.30 MB
Itzhak_Perlman_Beethoven:_Violin_Concerto_in_D_Major,_Op_61:_I_Allegro.flac102.29 MB
David_Oistrakh_Violin_Concerto_in_D_Major,_Op_61_I_Allegro_ma_non.flac145.08 MB
در این اجرا، ویولن بیشتر نقش یک نیروی پیشبرنده را دارد. حتی Larghetto نیز برخلاف برخی اجراهای دیگر، کاملاً شناور و آرام نیست و نوعی حرکت درونی را حفظ میکند.
البته همین ویژگی ممکن است برای بعضی شنوندگان بیش از حد تند یا خشک به نظر برسد؛ حتی نقد MusicWeb نیز به سرعت بسیار زیاد موومان اول و تیزی صدای Heifetz اشاره کرده است. اما برای من، همین بیپروایی بخشی از شخصیت این ضبط است.
-----------------------------------
3.Itzhak Perlman · Carlo Maria Giulini
Philharmonia Orchestra
Recorded: 1980
با Perlman، فضای موسیقی دوباره تغییر میکند.
صدای ویولن او فوقالعاده گرم و غنی است و جملهها با آزادی و سخاوت زیادی شکل میگیرند. در کنار او، Giulini ارکستری وسیع، باشکوه و بسیار نفسدار میسازد.
بهخصوص در Larghetto، احساس میکنم موسیقی بیشتر از هر دو اجرای قبلی به یک آواز طولانی و انسانی تبدیل میشود.
این اجرا برای من یکی از متعادلترین برداشتهاست: نه به اندازهٔ Heifetz تهاجمی است، نه به اندازهٔ Oistrakh خشک و کلاسیک؛ بلکه گرما، شکوه و بیان عاطفی را در کنار هم قرار میدهد.
حتی مجلهٔ Classical Music این ضبط را بهخاطر صدای درخشان Perlman، جملهبندی طبیعی و رهبری نجیب Giulini در زمرهٔ انتخابهای اصلی خود قرار داده است.
-----------------------------------
4.Isabelle Faust · Claudio Abbado
Orchestra Mozart
Harmonia Mundi
و در نهایت، Isabelle Faust و Claudio Abbado.
اینجا با یک نگاه کاملاً امروزیتر روبهرو هستیم. Faust برخلاف سنتی که ویولن را همیشه در مرکز توجه قرار میدهد، دائماً به آنچه در ارکستر اتفاق میافتد گوش میدهد و رابطهٔ میان سولویست و ارکستر بسیار شفافتر میشود.
آبادو نیز بافت ارکستر را سبک و انعطافپذیر نگه میدارد و جزئیات سازهای بادی و خطوط همراهی بیشتر به گوش میرسند.
نکتهٔ جالب دیگر اینکه Faust برای این ضبط از کادانسهای معمول استفاده نکرده و کادانسهای خودش را به کار برده؛ از جمله کادانسی که از ایدههای نسخهٔ بتهوون برای پیانو و ارکستر بهره میگیرد.
برای من، این اجرا کمتر دربارهٔ «شکوه سنتی» و بیشتر دربارهٔ گفتوگو، جزئیات و ساختار است.
#Beethoven #بتهوون
🎹 classicaldiscogeraphy
"چهار ضربه؛ و آغاز یک انقلاب"
🎻 لودویگ فان بتهوون — کنسرتو ویولن در ر ماژور، Op. 61
«چهار ضربهٔ سادهٔ تیمپانی»؛ و بعد، یکی از بزرگترین کنسرتوهای تاریخ موسیقی.
کنسرتو ویولن بتهوون در سال ۱۸۰۶ نوشته شد و نخستین بار در ۲۳ دسامبر همان سال در وین، با نوازندگی Franz Clement اجرا شد؛ اثری که در زمان خود چندان مورد استقبال قرار نگرفت و نزدیک به نیم قرن طول کشید تا جایگاه واقعیاش را در رپرتوار کنسرتی پیدا کند.
شاید عجیبترین بخش داستان این باشد که امروز تصور اینکه این اثر زمانی با بیتوجهی روبهرو شده، تقریباً غیرممکن است.
بتهوون در این کنسرتو چیزی فراتر از یک اثر نمایشی برای ویولن خلق کرد. برخلاف بسیاری از کنسرتوهای آن دوره، ویولن قرار نیست از همان ابتدا با نمایش تکنیک، مخاطب را تحت تأثیر قرار دهد. بتهوون به آن اجازه میدهد در میان فضای ارکستر نفس بکشد و بهتدریج هویت خود را پیدا کند.
و همهچیز با همان چهار ضربهٔ آرام تیمپانی آغاز میشود.
این ریتم ساده، در ادامه به یکی از عناصر بنیادی حرکت اول تبدیل میشود و بارها در لباسهای مختلف بازمیگردد. گویی بتهوون از ابتداییترین مصالح ممکن، ساختاری عظیم و گسترده میسازد.
موومان اول، Allegro ma non troppo، در مقیاسی بسیار بزرگ ساخته شده است. ارکستر پیش از ورود ویولن، بخش قابلتوجهی از جهان موسیقایی اثر را معرفی میکند؛ و هنگامی که ویولن وارد میشود، بیشتر شبیه یک شخصیت تازه در دل این جهان است تا قهرمانی که ناگهان صحنه را تصاحب کند.
اینجا یکی از تفاوتهای اساسی بتهوون با سنت کنسرتوی پیش از خود آشکار میشود: او به جای نمایش صرفِ virtuosity، به ویولن نقش یک صدای انسانی و شاعرانه میدهد.
موومان دوم، Larghetto، شاید یکی از زیباترین لحظات تمام آثار بتهوون باشد.
یک تم بسیار ساده و آرام ابتدا توسط ارکستر شنیده میشود و سپس ویولن آن را با ظرافتی تقریباً آوازی دنبال میکند. موسیقی بهجای حرکت به سوی یک اوج نمایشی، بیشتر در فضایی از سکوت، آرامش و تأمل باقی میماند.
و بعد، بدون مکث طولانی، فینال از راه میرسد.
Rondo ناگهان تمام انرژیای را که در دو موومان قبلی ذخیره شده بود آزاد میکند. ریتمهای رقصگونه، شوخطبعی و پاساژهای درخشان ویولن، چهرهای کاملاً متفاوت از بتهوون را نشان میدهند؛ بتهوونی که در کنار جدیت و عظمت، میتواند سبک، بازیگوش و حتی شوخطبع باشد.
یکی از جذابترین نکات این کنسرتو برای من همین تضاد است: در موومان اول، عظمت و وسعت؛ در Larghetto، سکوت و تأمل؛ و در Rondo، زندگی و حرکت.به همین دلیل، این اثر برای من صرفاً «یک کنسرتوی بزرگ ویولن» نیست. بتهوون در Op. 61 مرزهای فرم کنسرتو را گسترش داد و به آن نوعی وسعت سمفونیک بخشید؛ اثری که هم برای ویولن نوشته شده و هم از نظر معماری و تفکر موسیقایی، در مقیاس یک اثر سمفونیک نفس میکشد. شاید به همین دلیل است که بیش از دو قرن بعد، هنوز همان چهار ضربهٔ سادهٔ تیمپانی میتوانند شنونده را به دنیایی کاملاً متفاوت وارد کنند. Ludwig van Beethoven — Violin Concerto in D major, Op. 61 Composed: 1806 First performance: 23 December 1806, Vienna Soloist at the premiere: Franz Clement Movements: 3 Duration: ~40–50 minutes ------------------------------------ مقایسهٔ چهار اجرای برجسته برای من، یکی از جذابترین چیزها دربارهٔ کنسرتوی ویولن بتهوون این است که با وجود شهرت فوقالعادهٔ اثر، هنوز میتوان از هر اجرای بزرگ، چهرهای متفاوت از آن شنید. در این چهار ضبط، این تفاوت کاملاً محسوس است. 1.David Oistrakh · André Cluytens French National Radio Orchestra Recorded: 1958/1959 اگر بخواهم یک اجرا را بهعنوان نقطهٔ مرجع انتخاب کنم، انتخاب من Oistrakh و Cluytens است. اُیستراخ در اینجا هیچ نیازی به نمایش تکنیک ندارد. صدای گرم، عمیق و نجیب او باعث میشود ملودیهای بتهوون حالتی کاملاً طبیعی و آوازگونه پیدا کنند. در موومان اول، با وجود عظمت و طول اثر، موسیقی هرگز سنگین نمیشود و در Larghetto، این گرما و وقار به اوج میرسد. Cluytens نیز اجازه میدهد ارکستر شخصیت مستقل خودش را داشته باشد و رابطهٔ ویولن و ارکستر بیشتر شبیه یک گفتوگو باشد تا رقابت. برای من، این اجرا بیش از هر چیز «بتهوونِ انسانی» است؛ باشکوه، عمیق و بدون اغراق. ---------------------------------- 2.Jascha Heifetz · Charles Munch Boston Symphony Orchestra Recorded: 1955 در طرف دیگر، Heifetz قرار دارد؛ تقریباً نقطهٔ مقابل Oistrakh. اینجا همهچیز تیزتر، سریعتر و مستقیمتر است. تکنیک خارقالعادهٔ Heifetz کاملاً در خدمت حرکت موسیقی قرار گرفته و Munch نیز در موومان اول انرژی و کشش زیادی ایجاد میکند.
Isabelle_Faust_Violin_Concerto_in_D_Major_Op_61_:_I_Allegro_ma_non.flac115.30 MB
Itzhak_Perlman_Beethoven:_Violin_Concerto_in_D_Major,_Op_61:_I_Allegro.flac102.29 MB
David_Oistrakh_Violin_Concerto_in_D_Major,_Op_61_I_Allegro_ma_non.flac145.08 MB
در این اجرا، ویولن بیشتر نقش یک نیروی پیشبرنده را دارد. حتی Larghetto نیز برخلاف برخی اجراهای دیگر، کاملاً شناور و آرام نیست و نوعی حرکت درونی را حفظ میکند.
البته همین ویژگی ممکن است برای بعضی شنوندگان بیش از حد تند یا خشک به نظر برسد؛ حتی نقد MusicWeb نیز به سرعت بسیار زیاد موومان اول و تیزی صدای Heifetz اشاره کرده است. اما برای من، همین بیپروایی بخشی از شخصیت این ضبط است.
-----------------------------------
3.Itzhak Perlman · Carlo Maria Giulini
Philharmonia Orchestra
Recorded: 1980
با Perlman، فضای موسیقی دوباره تغییر میکند.
صدای ویولن او فوقالعاده گرم و غنی است و جملهها با آزادی و سخاوت زیادی شکل میگیرند. در کنار او، Giulini ارکستری وسیع، باشکوه و بسیار نفسدار میسازد.
بهخصوص در Larghetto، احساس میکنم موسیقی بیشتر از هر دو اجرای قبلی به یک آواز طولانی و انسانی تبدیل میشود.
این اجرا برای من یکی از متعادلترین برداشتهاست: نه به اندازهٔ Heifetz تهاجمی است، نه به اندازهٔ Oistrakh خشک و کلاسیک؛ بلکه گرما، شکوه و بیان عاطفی را در کنار هم قرار میدهد.
حتی مجلهٔ Classical Music این ضبط را بهخاطر صدای درخشان Perlman، جملهبندی طبیعی و رهبری نجیب Giulini در زمرهٔ انتخابهای اصلی خود قرار داده است.
-----------------------------------
4.Isabelle Faust · Claudio Abbado
Orchestra Mozart
Harmonia Mundi
و در نهایت، Isabelle Faust و Claudio Abbado.
اینجا با یک نگاه کاملاً امروزیتر روبهرو هستیم. Faust برخلاف سنتی که ویولن را همیشه در مرکز توجه قرار میدهد، دائماً به آنچه در ارکستر اتفاق میافتد گوش میدهد و رابطهٔ میان سولویست و ارکستر بسیار شفافتر میشود.
آبادو نیز بافت ارکستر را سبک و انعطافپذیر نگه میدارد و جزئیات سازهای بادی و خطوط همراهی بیشتر به گوش میرسند.
نکتهٔ جالب دیگر اینکه Faust برای این ضبط از کادانسهای معمول استفاده نکرده و کادانسهای خودش را به کار برده؛ از جمله کادانسی که از ایدههای نسخهٔ بتهوون برای پیانو و ارکستر بهره میگیرد.
برای من، این اجرا کمتر دربارهٔ «شکوه سنتی» و بیشتر دربارهٔ گفتوگو، جزئیات و ساختار است.
#Beethoven #بتهوون
🎹 classicaldiscogeraphy
"چهار ضربه؛ و آغاز یک انقلاب"
🎻 لودویگ فان بتهوون — کنسرتو ویولن در ر ماژور، Op. 61
«چهار ضربهٔ سادهٔ تیمپانی»؛ و بعد، یکی از بزرگترین کنسرتوهای تاریخ موسیقی.
کنسرتو ویولن بتهوون در سال ۱۸۰۶ نوشته شد و نخستین بار در ۲۳ دسامبر همان سال در وین، با نوازندگی Franz Clement اجرا شد؛ اثری که در زمان خود چندان مورد استقبال قرار نگرفت و نزدیک به نیم قرن طول کشید تا جایگاه واقعیاش را در رپرتوار کنسرتی پیدا کند.
شاید عجیبترین بخش داستان این باشد که امروز تصور اینکه این اثر زمانی با بیتوجهی روبهرو شده، تقریباً غیرممکن است.
بتهوون در این کنسرتو چیزی فراتر از یک اثر نمایشی برای ویولن خلق کرد. برخلاف بسیاری از کنسرتوهای آن دوره، ویولن قرار نیست از همان ابتدا با نمایش تکنیک، مخاطب را تحت تأثیر قرار دهد. بتهوون به آن اجازه میدهد در میان فضای ارکستر نفس بکشد و بهتدریج هویت خود را پیدا کند.
و همهچیز با همان چهار ضربهٔ آرام تیمپانی آغاز میشود.
این ریتم ساده، در ادامه به یکی از عناصر بنیادی حرکت اول تبدیل میشود و بارها در لباسهای مختلف بازمیگردد. گویی بتهوون از ابتداییترین مصالح ممکن، ساختاری عظیم و گسترده میسازد.
موومان اول، Allegro ma non troppo، در مقیاسی بسیار بزرگ ساخته شده است. ارکستر پیش از ورود ویولن، بخش قابلتوجهی از جهان موسیقایی اثر را معرفی میکند؛ و هنگامی که ویولن وارد میشود، بیشتر شبیه یک شخصیت تازه در دل این جهان است تا قهرمانی که ناگهان صحنه را تصاحب کند.
اینجا یکی از تفاوتهای اساسی بتهوون با سنت کنسرتوی پیش از خود آشکار میشود: او به جای نمایش صرفِ virtuosity، به ویولن نقش یک صدای انسانی و شاعرانه میدهد.
موومان دوم، Larghetto، شاید یکی از زیباترین لحظات تمام آثار بتهوون باشد.
یک تم بسیار ساده و آرام ابتدا توسط ارکستر شنیده میشود و سپس ویولن آن را با ظرافتی تقریباً آوازی دنبال میکند. موسیقی بهجای حرکت به سوی یک اوج نمایشی، بیشتر در فضایی از سکوت، آرامش و تأمل باقی میماند.
و بعد، بدون مکث طولانی، فینال از راه میرسد.
Rondo ناگهان تمام انرژیای را که در دو موومان قبلی ذخیره شده بود آزاد میکند. ریتمهای رقصگونه، شوخطبعی و پاساژهای درخشان ویولن، چهرهای کاملاً متفاوت از بتهوون را نشان میدهند؛ بتهوونی که در کنار جدیت و عظمت، میتواند سبک، بازیگوش و حتی شوخطبع باشد.
یکی از جذابترین نکات این کنسرتو برای من همین تضاد است: در موومان اول، عظمت و وسعت؛ در Larghetto، سکوت و تأمل؛ و در Rondo، زندگی و حرکت.به همین دلیل، این اثر برای من صرفاً «یک کنسرتوی بزرگ ویولن» نیست. بتهوون در Op. 61 مرزهای فرم کنسرتو را گسترش داد و به آن نوعی وسعت سمفونیک بخشید؛ اثری که هم برای ویولن نوشته شده و هم از نظر معماری و تفکر موسیقایی، در مقیاس یک اثر سمفونیک نفس میکشد. شاید به همین دلیل است که بیش از دو قرن بعد، هنوز همان چهار ضربهٔ سادهٔ تیمپانی میتوانند شنونده را به دنیایی کاملاً متفاوت وارد کنند. Ludwig van Beethoven — Violin Concerto in D major, Op. 61 Composed: 1806 First performance: 23 December 1806, Vienna Soloist at the premiere: Franz Clement Movements: 3 Duration: ~40–50 minutes ------------------------------------ مقایسهٔ چهار اجرای برجسته برای من، یکی از جذابترین چیزها دربارهٔ کنسرتوی ویولن بتهوون این است که با وجود شهرت فوقالعادهٔ اثر، هنوز میتوان از هر اجرای بزرگ، چهرهای متفاوت از آن شنید. در این چهار ضبط، این تفاوت کاملاً محسوس است. 1.David Oistrakh · André Cluytens French National Radio Orchestra Recorded: 1958/1959 اگر بخواهم یک اجرا را بهعنوان نقطهٔ مرجع انتخاب کنم، انتخاب من Oistrakh و Cluytens است. اُیستراخ در اینجا هیچ نیازی به نمایش تکنیک ندارد. صدای گرم، عمیق و نجیب او باعث میشود ملودیهای بتهوون حالتی کاملاً طبیعی و آوازگونه پیدا کنند. در موومان اول، با وجود عظمت و طول اثر، موسیقی هرگز سنگین نمیشود و در Larghetto، این گرما و وقار به اوج میرسد. Cluytens نیز اجازه میدهد ارکستر شخصیت مستقل خودش را داشته باشد و رابطهٔ ویولن و ارکستر بیشتر شبیه یک گفتوگو باشد تا رقابت. برای من، این اجرا بیش از هر چیز «بتهوونِ انسانی» است؛ باشکوه، عمیق و بدون اغراق. ---------------------------------- 2.Jascha Heifetz · Charles Munch Boston Symphony Orchestra Recorded: 1955 در طرف دیگر، Heifetz قرار دارد؛ تقریباً نقطهٔ مقابل Oistrakh. اینجا همهچیز تیزتر، سریعتر و مستقیمتر است. تکنیک خارقالعادهٔ Heifetz کاملاً در خدمت حرکت موسیقی قرار گرفته و Munch نیز در موومان اول انرژی و کشش زیادی ایجاد میکند.
او آغاز سونات را بسیار آرام و با ظرافت اجرا میکند و بیشتر به فضای «tranquillo» توجه دارد تا حرکت سریعتر و مستقیمتر. اما همین آرامش باعث میشود فورانهای ناگهانی در بخشهای agitato و allargando تأثیر بسیار بیشتری پیدا کنند.
در اجرای Malofeev، تضاد میان سکوت و انفجار، میان خاطره و اضطراب، بسیار پررنگ است. Gramophone نیز به همین تفاوت اشاره کرده و اجرای او را در برابر چابکی و انعطاف بیشتر Hamelin قرار داده است.
برای من، مالوفیف بیش از هر چیز وجه «نوستالژیک و درونی» متنر را برجسته میکند؛ انگار این موسیقی واقعاً خاطرهٔ چیزی است که هرگز نمیتوانیم کاملاً به آن بازگردیم.
#medtner #متنر
🎹 classicaldiscogeraphy
"خاطرهای از جهانی که دیگر وجود ندارد"
🎹 نیکلای متنر — سونات «رِمینیسنس» در لا مینور، Op. 38 No. 1
اگر قرار باشد مجموعهٔ ۱۴ سونات پیانوی نیکلای متنر را از یک اثر آغاز کنم، انتخاب من بدون تردید «Sonata-Reminiscenza» است؛ اثری که یکی از شخصیترین و شناختهشدهترین آثار پیانویی او به شمار میرود.
این سونات بین سالهای ۱۹۱۸ تا ۱۹۲۰ نوشته شد و نخستین قطعه از مجموعهٔ «Forgotten Melodies, Op. 38» است؛ مجموعهای که ایدههای موسیقایی آن، بهویژه تم آغازین سونات، در قطعات دیگر نیز بازتاب پیدا میکنند.
عنوان «Reminiscenza» به معنای «خاطره» یا «یادآوری» است و از همان ابتدا موسیقی حالوهوایی نوستالژیک و درونگرا دارد. ملودی آغازین ساده و آوازگونه است، اما همین ملودی بهتدریج در میان هارمونیهای پیچیده، کنترپوان و موجهای متناوب تنش و آرامش دگرگون میشود.
برای من، جذابیت اصلی این سونات در همین تضاد است: در ظاهر با موسیقیای آرام و خاطرهانگیز روبهرو هستیم، اما در زیر این آرامش، نوعی بیقراری و اضطراب دائمی جریان دارد. لحظاتی بسیار لطیف و شاعرانه ناگهان جای خود را به فورانهای قدرتمند و متراکم پیانو میدهند و دوباره همهچیز به سکوت و تأمل بازمیگردد.
موسیقی متنر در اینجا فقط ملودی نیست؛ چندین خط موسیقایی همزمان در حرکتاند و همین بافت چندلایه، یکی از ویژگیهای اصلی زبان او را آشکار میکند. با این حال، متنر هیچگاه اجازه نمیدهد پیچیدگی تکنیکی، وجه شاعرانهٔ اثر را تحتالشعاع قرار دهد.
پایان سونات برای من شاید زیباترین بخش آن باشد. پس از تمام آن تنشها، ایدهٔ آغازین دوباره بازمیگردد و موسیقی آرامآرام فروکش میکند؛ گویی خاطرهای که در طول قطعه بارها تغییر شکل داده، سرانجام به نقطهٔ آغاز خود بازمیگردد.
«Reminiscenza» برای من فقط موسیقی دربارهٔ گذشته نیست؛ بیشتر شبیه تلاش برای به یاد آوردن چیزی است که دیگر نمیتوان آن را دقیقاً به همان شکل بازگرداند.
شاید همین ترکیبِ خاطره، اندوه، زیبایی و اضطراب پنهان است که این سونات را به یکی از بهترین نقاط ورود به جهان موسیقایی نیکلای متنر تبدیل میکند.
🎹 Nikolai Medtner — Sonata-Reminiscenza in A minor, Op. 38 No. 1
Composed: 1918–1920
Published: 1922
Part of: Forgotten Melodies, Op. 38
Form: Single movement
Tempo: Andantino con moto
Duration: ~14–18 minutes
--------------------------------------
برای من، شنیدن «Sonata-Reminiscenza» در اجرای سه پیانیست کاملاً متفاوت، نشان میدهد که این اثر چقدر به شخصیت نوازنده وابسته است. سه اجرای Emil Gilels، Marc-André Hamelin و Alexander Malofeev، هرکدام وجه متفاوتی از این موسیقی را آشکار میکنند.
1.Emil Gilels
Piano: Emil Gilels
Recorded: Moscow, 1968
Label: Melodiya
اجرای گیلس برای من بیش از هر چیز رنگ و بوی سنت بزرگ پیانیسم روسی را دارد. صدای پیانو در اینجا وزن و عمق خاصی دارد و ملودی آغازین با وقاری تقریباً گفتاری شکل میگیرد.
گیلس در لحظات آرام، به دنبال زیبایی صرف نیست؛ نوعی حسرت و سنگینی در صدای او وجود دارد که باعث میشود «Reminiscenza» واقعاً شبیه خاطرهای دور شنیده شود. در بخشهای پرتنش نیز قدرت او ناگهان ظاهر میشود، اما این قدرت هیچوقت کاملاً از کنترل خارج نمیشود.
برای من، ویژگی اصلی این اجرا «عمق» است؛ انگار گیلس بیشتر از اینکه بخواهد سونات را تحلیل کند، آن را زندگی میکند.
--------------------------------
2.Marc-André Hamelin
Piano: Marc-André Hamelin
Label: Hyperion
Recorded: 1990s
در اجرای هاملین، تصویر کاملاً متفاوت است. اینجا جزئیات بافت موسیقی بسیار روشنتر شنیده میشوند و کنترل تکنیکی فوقالعادهٔ او اجازه میدهد خطوط مختلف موسیقی بدون آنکه یکدیگر را بپوشانند، شنیده شوند.
هاملین نسبت به گیلس نگاه منظمتر و تحلیلیتری دارد. حتی در لحظات احساسی، احساس میکنم ساختار اثر همیشه در ذهن نوازنده حضور دارد.
نکته جالب این است که اجرای او از «Reminiscenza» حدود 16:05 طول میکشد؛ یعنی به شکل محسوسی آرامتر از برخی خوانشهای دیگر است. MusicWeb نیز اجرای هاملین را سبکتر و روانتر توصیف کرده و آن را در مقابل خوانش تیرهتر و متفکرانهتر Malofeev قرار داده است.
برای من، هاملین اجازه میدهد پیچیدگیهای موسیقی متنر را بهتر بشنوم؛ بدون اینکه وجه شاعرانهٔ اثر کاملاً از بین برود.
----------------------------
3.Alexander Malofeev
Piano: Alexander Malofeev
Label: Sony Classical
Album: Forgotten Melodies
Released: 2026
اجرای مالوفیف برای من شاید شخصیترین برداشت معاصر از این سه اجرا باشد.
🎹 Nikolai Medtner — The 14 Piano Sonatas
پس از مرور سه سونات ویولن نیکلای متنر، حالا میخواهم وارد مهمترین بخش از میراث پیانویی او شوم:
۱۴ سونات پیانو؛ آثاری که تقریباً تمام مسیر هنری متنر را در بر میگیرند.
در این مجموعه، از نخستین سوناتها تا آثاری مانند Night Wind، Sonata Tragica، Sonata-Reminiscenza و Sonata Romantica پیش خواهیم رفت و برای هر اثر، در کنار معرفی کوتاه، چند اجرای برجسته را با هم مقایسه خواهیم کرد.
🎹classicaldiscogeraphy
