ru
Feedback

Не попадитесь на канал ботавода! Telemetrio находит и помечает такие каналы 👉 Хотите видеть метку — оформите подписку 👈

دقایق زبانی

دقایق زبانی

Открыть в Telegram

در این کانال، با نگاه از دریچهٔ زبان‌های دیگر، به نکته‌های ظریف زبان فارسی می‌پردازم

Больше
716
Подписчики
Нет данных24 часа
Нет данных7 дней
Нет данных30 дней
Привлечение подписчиков
окт. '26
октябрь '26
+151
в 0 каналах
сентябрь '260
в 1 каналах
Get PRO
август '260
в 4 каналах
Get PRO
июль '260
в 4 каналах
Get PRO
июнь '260
в 2 каналах
Get PRO
май '26
+1
в 0 каналах
Get PRO
апрель '260
в 0 каналах
Get PRO
март '260
в 0 каналах
Get PRO
февраль '26
+9
в 0 каналах
Get PRO
январь '26
+5
в 0 каналах
Get PRO
декабрь '25
+34
в 3 каналах
Get PRO
ноябрь '25
+24
в 1 каналах
Get PRO
октябрь '25
+17
в 1 каналах
Get PRO
сентябрь '25
+17
в 1 каналах
Get PRO
август '25
+36
в 0 каналах
Get PRO
июль '25
+9
в 0 каналах
Get PRO
июнь '25
+8
в 0 каналах
Get PRO
май '25
+42
в 3 каналах
Get PRO
апрель '25
+40
в 12 каналах
Get PRO
март '25
+16
в 1 каналах
Get PRO
февраль '25
+54
в 2 каналах
Get PRO
январь '25
+61
в 3 каналах
Get PRO
декабрь '24
+36
в 1 каналах
Get PRO
ноябрь '24
+65
в 0 каналах
Get PRO
октябрь '24
+14
в 2 каналах
Get PRO
сентябрь '24
+35
в 1 каналах
Get PRO
август '24
+64
в 2 каналах
Get PRO
июль '24
+121
в 1 каналах
Get PRO
июнь '240
в 0 каналах
Get PRO
май '240
в 4 каналах
Get PRO
апрель '24
+13
в 1 каналах
Get PRO
март '240
в 0 каналах
Get PRO
февраль '24
+139
в 0 каналах
Посты канала
کدام گزینه(ها) را برای معادل ambulance بیشتر می‌پسندید؟
Anonymous voting

2
بیمارآور بیمارپا ببماردار بیماررسان بیماریار پیش‌پیما تندبر تیزکمک تیزیار تیزیاور جان‌رس جان‌رسان خوبر زودبر زودرسان فریمار ناخوش‌بر
56
3
در این کتاب، برخی از واژه‌های سره در پهنهٔ معماری را می‌توان یافت. یکی از این واژه‌ها «ساخت‌مایه» برای «مصالح» است. پ.ن.: با
در این کتاب، برخی از واژه‌های سره در پهنهٔ معماری را می‌توان یافت. یکی از این واژه‌ها «ساخت‌مایه» برای «مصالح» است. پ.ن.: با سپاس از آقای بیرانوند برای معرفی این کتاب #سره‌گرایی
89
4
از همراهان گرامی، به‌ویژه کاربر stard، استاد ایران‌پور، استاد زندباف و کاربر Radi، برای آماده‌سازی این فرسته سپاسگزارم. این فرسته را دو سالی بود که نیمه‌تمام داشتم و می‌خواستم تکمیلش کنم. اما یافتن نمونه‌ها کار ساده‌ای نبود. در فرستهٔ اصلی به‌علت محدودیتِ واژه‌ها نتوانستم نام همراهان را بنویسم. 🌱🌻
84
5
به‌نام بهنویس هستی واژهٔ chopstick به همان میله یا چوب کوچکی برمی‌گردد که با یک جفت آن چینی‌ها غذا می‌خورند. 🔶 واژهٔ chopsti
به‌نام بهنویس هستی واژهٔ chopstick به همان میله یا چوب کوچکی برمی‌گردد که با یک جفت آن چینی‌ها غذا می‌خورند. 🔶 واژهٔ chopstick از لحاظ ریشه‌شناختی از انگلیسی نیم‌زبانی (Pidgin English) گرفته شده‌است. در واقع، chop، که از kap کانتونی آمده‌است، به معنای فوری است و stick هم واژه‌ای‌ست انگلیسی به معنی تکه‌چوب باریک.  🔷 پیشنهاد واژه‌ورزان برای chopsticks: گیرال، تَرکِه، چوب‌باریک(ه)/ چوباریک، دوگیر، دوباریکه، (دو)بردار (نگارنده)؛: چوب‌چینی (استاد شکرچی)، چوب خوراک‌خوری، چوب غذاخوری، قاشق‌چینی، قاچینی (قاشق + چینی)، قاچین (قاشق + چین)؛ دوچوبک، دوچوبه (دکتر پاژین)؛ خورچو (استاد ایران‌پور)؛ چوبینه (خانم L)؛ چوپیته، دوچوپه، چوپال (استاد پوریانسب)؛ غذاگیر (کاربر سینا)؛ دوشاخک (آقای کیومرس سالاری)؛ قاچوب، چوبال (کاربر S.M.K)؛ خورندچوب (استاد زندباف)؛ ماشه (آقای جعفری) #چاپ‌استیک Telegram: https://t.me/language_niceties Instagram: https://instagram.com/language_niceties A. Parsazadeh
105
6
به‌نام‌ بهنویس هستی بریده‌سازی (clipping) به فرایندی گفته می‌شود که با حذف بخشی از یک واژه واژهٔ کوتاهی ساخته می‌شود که معمول
به‌نام‌ بهنویس هستی بریده‌سازی (clipping) به فرایندی گفته می‌شود که با حذف بخشی از یک واژه واژهٔ کوتاهی ساخته می‌شود که معمولاً معنای واژهٔ نخست را دارد. گفتنی است بیشتر این واژه‌ها غیررسمی‌اند. 🔷 نمونه‌های فارسی و انگلیسی زیر را می‌توان در زیر پنج گونهٔ بریده‌سازی قرار داد: ۱) حذف بخش آغازین: bus:omnibus phone: telephone van: caravan پذیرایی: اتاق پذیرایی تراش: مداد‌تراش دستی: ترمزدستی دنده: دسته‌دنده گاز: اجاق گاز لباس‌شویی: ماشین لباس‌شویی همراه: تلفن همراه ۲) حذف بخش پایانی: demo: demonstration pub: public house بروبچ: بروبچه‌ها جوج: جوجه زیست: زیست‌شناسی کوله: کوله‌پشتی ۳) حذف بخش میانی: ma'am: madam ابرام: ابراهیم اسمال: اسماعیل آسد: آقا سید کبلایی: کربلایی ۴) حذف بخش آغازین و پایانی: script: prescription flu: influenza میرزا: امیرزاده فاب: رفیق فابریک ۵) حذف بخش میانی و پایانی: digicam: digital camera کلپچ: کله‌پاچه کل: کربلایی پ.ن.: نوشته‌شده با همفکری دوستان دقایق زبانی #بریده‌سازی Telegram: https://t.me/language_niceties Instagram: https://instagram.com/language_niceties A. Parsazadeh
101
7
آمبولانس برخی سره‌گرایان «بیماربر» را برای معادل آمبولانس پیشنهاد کرده‌اند، اما بیماربر به فردی گفته می‌شود که در بیمارستان م
آمبولانس برخی سره‌گرایان «بیماربر» را برای معادل آمبولانس پیشنهاد کرده‌اند، اما بیماربر به فردی گفته می‌شود که در بیمارستان مسئول رساندن بیمار به بخش‌های مختلف بیمارستان است. پیشنهاد واژه‌ورزان: پیش‌پیما، جان‌رس، بیماررسان، جان‌رسان، فریمار (فرستندهٔ بیمار)، خودبیمارس/ خودبر / خوبر (خودرو بیماررسان)، ناخوش‌بر، زودرسان، بیماردار (نگارنده)؛ بیمارپا، تیزیار (استاد بزرگ‌مهر)؛ بیماریار (دکتر هاشمی)؛ بیمارآور (استاد زندباف)؛ تیزیاور، زودبر، تندبر، تیزکمک (در ترکمنستان، استاد پوریانسب)
145
8
جا به جا گویی (spoonerism) ویلیام آرچیبالد اسپونر (۱۸۴۴-۱۹۳۰)، استادِ دانش‌گاهِ آکسفرد، به خاطرِ  نوعی لکنتش سوژۀ طنزِ دانش‌جویان بود. مشکلش این بود که حروفِ آغازینِ بعضی از واژه‌های جمله را جا به جا می‌گفت. مثلاً به جای a crushing blow می‌گفت a blushing crow. در زبانِ انگلیسی این نوع لکنت را به افتخارش spoonerism (اِسپونِریزم) نامیده‌اند. در فارسی من معادلِ «جا به جا گویی» را برایش پیش‌نهاد می‌کنم. نمونه‌هایی از جا به جا گویی در فارسی باقل و عالغ (به جای «عاقل و بالغ») دفن و کفن (به جای «کفن و دفن») رحیمه فهیمی (به جای «فهیمه رحیمی») بادی نیست که با این بیدها بلرزد (به جای «بیدی نیست که با این بادها بلرزد») زنده‌یاد هایده در ترانۀ زیبا و مشهورِ سوغاتی، یک سطر از شعر را با جا به جا گوییِ دو واژۀ «دست» و «واسه» چنین خوانده‌ که غلط و بی‌معنی است: دستِ کبوترای عشق واسه کی دونه بپاشه؟ درستش این است: واسه کبوترای عشق دستِ کی دونه بپاشه؟
106
9
کدام گزینه‌(ها) را برای معادل recipe بیشتر می‌پسندید؟
306
10
برای معادل مهدورالدم، پیشنهاد واژه‌ورزان به‌قرار زیر است: بی‌خون‌بها، خون‌‌بی‌بها، بی‌جان‌بها، جان‌بی‌بها (نگارنده)؛ رواکشت،
برای معادل مهدورالدم، پیشنهاد واژه‌ورزان به‌قرار زیر است: بی‌خون‌بها، خون‌‌بی‌بها، بی‌جان‌بها، جان‌بی‌بها (نگارنده)؛ رواکشت، هرزخون (استاد ایران‌پور )؛ خون‌تباه، تبه‌خون (استاد پوریانسب)؛ مرگ‌شایش، مرگ‌شایست، سزاکشت (استاد بزرگ‌مهر)؛ کشتنی (استاد زندباف)؛ روامرگ، رواگور، مرگ‌سزا، مرگ‌روا، سزاگور، گورسزا (استاد شکرچی) مرگ‌ارزان (ثبت‌شده در لغت‌نامه) https://t.me/vazhe_kade/361958 پ.ن.: تصویر برگرفته از این صفحه است. #نوواژه #سره‌گرایی
167
11
گزینه‌های برتر که البته باید به ده عدد برسند. دوستان برای حذف (یا افزایش) لطفاً نظر بدهند. رهمایش دستورچه دستوررس شیوه‌رس راه‌رس گام‌رس ساخت‌رس روشینه راهینه ساختینه دستورمان شیوه‌مان انجامِش رسانش انجام‌راه گام‌ساخت ره‌ساخت گام‌نامک / گام‌نامه گامگان ساخت‌نامه / ساخت‌نامک سازندنامه دستاماد / دستورآماد/ دساماد رسش رسند دستوره پ.ن.: کلاً «ساخت» و مشتق‌های آن در این معنا برایم فراشمول است.
140
12
نکتهٔ مهم این نظرسنجی این است که همه بر این باورند پنت‌هاوس باید جایگزین شود. البته چالشش این است که برای این‌چنین وازه‌هایی نیاز به دو معادل برتر است که در حال حاضر چندان روشن نیست. 🌱
113
13
A hurricane is an extremely violent wind or storm A typhoon is a very violent tropical storm ریشه‌شناسی: Hurricane C16: from
A hurricane is an extremely violent wind or storm A typhoon is a very violent tropical storm ریشه‌شناسی: Hurricane C16: from Spanish huracán, from Taíno hurakán, from hura wind Typhoon C16: from Chinese tai fung great wind, from tai great + fung wind; influenced by Greek tuphōn whirlwind 🔷 برای معادل hurricane یا typhoon پیشنهاد واژه‌ورزان به‌قرار زیر است: بادروب، برکن‌باد، تاران‌باد، تندگذر، روبش‌وز، تازش‌باد، وزش‌روب، تندوز، رو(ب‌)باد، باد‌برکن، بادتاران، تندروب، روبش‌گر سهمگین‌باد، بادروبه (نگارنده)؛ دارکن، درخت‌کن، درخت‌افکن، پیل‌افکن، دارانداز (دکتر هاشمی)؛ باد(ا)فکن، ابَرباد، شاه‌باد (آقای کیومرس سالاری)؛ سهم‌کن، زمین‌کن (کاربر حبیب)؛ گیج‌باد (آقای بیرانوند)؛ همه‌برکن (استاد زندباف)؛ پیل‌باد، پلیدباد (کاربر حیدر)؛ تازباد، بادتاز، هول‌باد (استاد بزرگ‌مهر). 🔷 مصوب‌های فرهنگستان: گردباد: whirlwind توفان/طوفان: storm چرخند: cyclone تیفون: typhoon توفند/هاریکن: hurricane (مصوب فرهنگستان) توفند از لحاظ ریشه‌شناسی مناقشه‌آمیز است. برای توفیدن به این مقاله می‌توان رجوع کرد. #نوواژه
154
14
El Dorado noun 1. a fabled city in South America, rich in treasure and sought by Spanish explorers in the 16th century 2. Als
El Dorado noun 1.  a fabled city in South America, rich in treasure and sought by Spanish explorers in the 16th century 2.  Also: eldorado any place of great riches or fabulous opportunity ریشه‌شناسی: C16: from Spanish, literally: the gilded (place) (The Collins Dictionary) در برخی بافتارها (عمدتاً در معنای نخست) به نظر همان الدورادو گزینهٔ درخوری است؛ ولی برای بیشتر بافتارها می‌توان از معادل مفهومی یا گرده‌بردارانه برای آن استفاده کرد. پیشنهادهای واژه‌ورزان: زَرزمین، زرینستان، شهرگنج، گنجستان، شهرزرین، گنج‌شهر، زرین‌شهر، زَرستان (نگارنده)؛ گنج‌زار، زَرزاران، گنج‌آباد، زَران‌زار (استاد شکرچی)؛ زرشهر، زرآباد، زرین‌آباد، سرزمین زر (آقای کیومرس سالاری)؛ زرکده (کاربر void)؛ گنجاگنج (استاد زندباف)؛ گنجاباد (استاد ایران‌پور)؛ جادو‌بوم، بوم‌فسون (استاد بزرگ‌مهر). #نوواژه
155
15
واژهٔ «خلط» در عبارت زیر را اغلب چه‌گونه تلفظ می‌کنید؟
131
16
A stalker is someone who keeps following or contacting someone else, especially a famous person or a person they used to have
A stalker is someone who keeps following or contacting someone else, especially a famous person or a person they used to have a relationship with, in an annoying and frightening way. وازهٔ stalker و مشتق‌های آن واژه‌های مهمی‌اند و از لحاظ سیاق غیررسمی‌ به شمار نمی‌آیند. در واقع، به فردی که شخص دیگری را معمولاً به‌طور آزاردهنده‌ و پنهانی تعقیب می‌کند stalker گفته می‌شود. Stalking نوعی جرم محسوب می‌شود. این واژه، در فارسی، معادل شسته‌رفته‌‌ای ندارد. چند وقت پیش، در گروهی این واژه مطرح شد و نگارنده پیشنهادهای خود را ارائه کرد. 🔷 برای معادل stalker و stalking، پیشنهاد واژه‌ورزان به‌قرار زیر است: پس‌گرد و پس‌گردی / پس‌گشتن، پس‌چرخ و پس‌چرخی / پس‌چرخیدن (نگارنده)؛ دنبالنده و دنبالندگی (کاربر علی)؛ کمین‌نگر و کمین‌نگری (استاد پوریانسب)؛ سایه‌گرد و سایه‌گردی، سایه‌چرخ و سایه‌چرخی، سایه‌رو و سایه‌رویی (کاربر سالار)؛ آزارگرد و آزارگردی (استاد زندباف)؛ سایه‌ساب و سایه‌سابی (دکتر هاشمی)؛ دوارَنده و دوارست / دوارش (کاربر Stard)، پی‌زن و پی‌زنی (استاد بزرگ‌مهر). #نوواژه
207
17
Stilt: One of two poles each with a rest or strap for the foot used to elevate the wearer above the ground in walking ریشه‌شن
Stilt: One of two poles each with a rest or strap for the foot used to elevate the wearer above the ground in walking ریشه‌شناسی: واژه انگلیسی stilt از انگلیسی میانه stilte به معنای «عصا، تکیه‌گاه» آمده و ریشه آن به انگلیسی باستان stilte و ریشه ژرمنی *stelt- به معنای «سخت بودن، سخت راه رفتن» بازمی‌گردد. این ریشه با واژه‌هایی مانند stout (تنومند) و آلمانی Stelze (چوب‌پا) هم‌خانواده است. معادل stilt: واژهٔ «چوب‌پا» در برخی از فرهنگ‌ها دیده می‌شود. معادل‌های پیشنهادی: لنگ‌افزا، پاافزا، بلندپا / پابلند، لنگک، پانما، بلندساز (نگارنده)؛ تیرپا (در گروه دکتر پاژین)؛ پالکلکی (استاد زندباف)؛ لنگ‌افراز (استاد ایران‌پور)؛ پای‌ چوبین (در متون کهن، دکتر شمعی)؛ پاچوب (استاد شکرچی)؛ لنگ‌تیر، پایار (کاربر سالار)؛ پالکی (کاربر Ali)؛ پاواره (استاد پوریانسب). #نوواژه
185
18
کدام گزینه را برای معادل pet می‌پسندید؟
178
19
کدام گزینه‌(ها) را برای معادل «پنت‌هاوس» بیشتر می‌پسندید؟
186
20
رسپی لزوماً برای پختن غذا نیست. برای درست کردن سالاد و تهیهٔ دارو و نوشابه و مواد مشابه دیگر هم هست. ازاین‌رو، بهتر است از وا
رسپی لزوماً برای پختن غذا نیست. برای درست کردن سالاد و تهیهٔ دارو و نوشابه و مواد مشابه دیگر هم هست. ازاین‌رو، بهتر است از واژه‌هایی مثل پخت و پز استفاده نشود. 🔷 پیشنهاد واژه‌ورزان برای معادل recipe: راه‌آماد، راه‌آما (دکتر پاژین)؛ رهمایش (دکتر پاژین + نگارنده + آقای مهدی برجلو)؛ روش‌نامه/نامک، دستورچه، دستوررس، (دستورس)، شیوه‌رس، ساخت‌رس، رَوشینه، روشه، راهچه، راه‌رس، (ره‌رس، ره‌رسان، راه‌رسان)، انجام‌راه، (رهانجام، راهانجام، انجام‌ره،) انجامِش، (انجامینه، انجامه)، راهینه، ریزِ انجام (در گذر زمان، ریزانجام)، ریزِ راه (ریزراه)، گام‌رس، (گامگان) راهگان، گام‌نامک، (گام‌نامه)، گام‌ساخت، برآیش، رسانش، گامگان (نگارنده)؛ دستورآماد، دستاماد (کاربر Stard)؛ دساماد (کاربر Stard + استاد شکرچی)؛ رامایش (استاد شکرچی)؛ ساخت‌نامه، ساخت‌نامک، روش‌ساخت (کاربر سالار)؛ رسش، رسند (استاد پوریانسب)؛ رسال، گاماد، ره‌ساخت (آقای راستین هستی‌پرست در گروه دکتر پاژین)؛ سازندنامه (استاد زندباف). دستوره، ساختینه (خانم L). #نوواژه
206