آنـتــی بـیــوتـروریـســم
Открыть в Telegram
بیوتروریسم جنگ زیستی،میکروبی هدفمند ازعوامل بیولوژیک،از باکتریها.. کشتن یا ناتوان کردن انسانها،جانوران گیاهان است در جنگافزار زیستی استفاده میشود دستکاری ژنتیکی،میزان کشندگی یا ناتوانسازی ودرمان را سخت تر غیر https://telegram.me/bioteroris
Больше1 847
Подписчики
-324 часа
-97 дней
-2330 день
Архив постов
جنگ فوری امریکا:
🇮🇷وزیر ارتباطات: پرونده فیلترینگ بسته شد!
😂رئیس جمهور پزشکیان بدلیل خسارات گسترده فیلترینگ دستور رفع فیلترینگ رو صادر کردن و به زودی اجرا میشه
🇮🇷🇦🇿زهرا پزشکیان، دختر رئیس جمهور، در پیامی به همسر رئیس جمهور آذربایجان، تولد او را تبریک گفت
فایننشال تایمز: اگر فشار های اقتصادی تا ۲-۳ ماه آینده تاثیری بر مواضع ایران نداشته باشد، آمریکا حمله نظامی گستردهتر از قبل خواهد کرد
بلومبرگ: آمریکا بدنبال حکم مصادره نفتکشهای ایرانی به عنوان غنیمت جنگی!
✍️ به گزارش بلومبرگ، وزارت دادگستری آمریکا در حال آمادهسازی برای فعالکردن یک دادگاه دریایی است که مدتهاست بلااستفاده مانده است؛ اقدامی که به گفته سه فرد مطلع از برنامهها، با هدف تسهیل توقیف نفتکشهای ایرانی و ثبت آنها بهعنوان غنیمت جنگی متعلق به آمریکا انجام میشود.
@Esteratjic @steratji
Repost from پایـگاه اسـتراتژیک
المیرا شریفی مقدم:
چند ماه پیش اینجا یک گفتگوی داشتیم با سخنگوی صنف جایگاه داران
من با مثال گفتم که سکوهای جایگاه های بنزین و جایگاه های سوخت اجاره داده میشود
گفتن نـــــه این غرض ورزیه
گفتم مکمل تقلبی و جعلی فروخته میشه
گفتن غــــرض ورزیه
هفته پیش خبرنگار با بازرس رفتن جایگاه سوخت و تمام اینها تایید شده...
@Esteratjic @steratji
Repost from آنـتــی بـیــوتـروریـســم
🔴 آیتالله خامنهای : وقتی که امام حسن مجتبی (ع) با معاویه صلح کردند، عدهای گله و اعتراض میکردند؛ حضرت در پاسخ گفتند این موضوع موقت است...
@bioteroris
@antibioteroris
Repost from آنـتــی بـیــوتـروریـســم
⚠️خیلی از مسائل رو نباید گفت‼️
✅دیگه کلام رهبری رو هم امروز شنیدید 👌
⚠️دیگه باید متوجه بشید اینقدر دنبال سفیانی ، قیام سفیانی ، زمان قیام و سال ۱۴۰۴ و چند سال دیگر نگردید.
@bioteroris
@antibioteroris
Repost from N/a
11
قسمت یازدهم
از آلمان به کربلا سفر آخر در سال 1404
سفر اربعین و همسفری با خودم، و دلم
✍ همه چیز را مدام در ذهنم مرور میکنم؛ یعنی واقعاً من دعوت شده بودم؟ دیگر یقین پیدا کردهام که دعوت شده بودم.
دلم
خودم( همسفرم)
هم همین حس را داشتن. هرچه بیشتر مرور میکنم، نشانهها روشنتر میشود.
آمدم لب مرز، بر اثر یک بیاحتیاطی پايم پیچ خورد، و باز آقا امام حسین(ع) خودش کمکم کرد؛
دردی که فکر نمیکردم راحت برطرف شود، آرام شد.
داشتم فکر میکردم از لب مرز تا ترمینال چقدر راه است و با این پای دردناک چگونه بروم؛ اما باز حضرت کمکم کرد.
ناگهان کسی گفت: «نجف مجانی!» و حدود چهل نفر زن و مرد را میبردند. تازه وقتی مرور میکنم، میبینم عجب دعوتی شدم.
آقا چه کردی با من...
آمدم نجف، در حرم از پشت زمین خوردم، و اینجا هم امیرالمؤمنین(ع) دستم را گرفت.
هرچه اتفاقات را مرور میکردم، یقینم بیشتر میشد. بازوی دستم ده سانت کشیده شده بود، اما با همان پا و همان دست، به عشقش بلند شدم.
یاد سخنان حاج اسماعیل دولابی(ره) افتادم؛
میگفت در حرم امیرالمؤمنین(ع) آنقدر التماس کردم و سینهام را به ضریح مالیدم که زخم شد، و گمان نمیکردم به ایران برگردم. میگفتم یا در نجف میمانم یا همینجا جان میدهم. اما علما گفتند وظیفهات جلب رضایت پدر و بازگشت است. نه التماسم نتیجه داد، نه توسل به علما. تا اینکه همراه پدر به کربلا رفتیم و در بالاسر حرم امام حسین(ع)، همه چیز حل شد و همانچه میخواستم به من عطا شد.
با خودم میگویم: یعنی ممکن است من هم وقتی از کربلا برمیگردم، چنین حالی داشته باشم؟
هرچه خواستم بنویسم، نتوانستم خوب منظورم را منتقل کنم؛ ناگهان این کلام حاج اسماعیل دولابی یادم آمد:
«امیدوارم وقتی از خانه بیرون میآیید، همان کسی که قصد زیارتش را دارید، خودش دمِ در به استقبالتان بیاید... امام بر زائر سبقت میگیرد.»
من هم دعوت شدم؛ آقا خودش همه چیز را برایم مهیا کرد.
هرچه به حرم نزدیکتر میشدم، حضورش را بیشتر حس میکردم. با احتیاط راه میرفتم که زمین نخورم، و خوشبختانه بدون لنگیدن راه میرفتم. فقط هنگام نماز، بعد از تشهد، پایم درد میگرفت. دمپایی که الان دارم کمی لژ دارد و سفت است؛ آن یکی که گم کردم نرم بود. شاید قسمت بود که دیگر همراهم نباشد؛ حتماً خیری در آن بود.
دیگر نه به بلیت تهران نجف که قرار بود اشراف بگیرد فکر کردم، نه به دمپاییها. چقدر آن شلنگهای آب که روی زائران میگرفتند لذتبخش بود. اینبار دوم بود که پوشیه را امتحان میکردم؛ عالی است اگر همیشه خیس نگهش دارید، چون نفس کشیدن را مرطوب میکند؛ وگرنه خشک که باشد آدم اذیت میشود. حتماً امتحان کنید.
یک سالی که با گروه دانشجویی آمدیم کربلا، به ما یک پوشیه دادند.
دو تا طاول بزرگ روی ستون فقراتم زده؛ هر وقت عرق میکنم و عرق از پشتم میریزد، سوزش طاولها بیشتر میشود. قطرات عرق که روی آنها میغلتد، دردش چند برابر میشود.
خواستم پماد بیاورم که در زمان استراحت بزنم، ولی فکر کردم نمیتوانم درست بزنم؛ باید با قاشق و دو آینه انجامش میدادم و پانسمان هم نمیتوانستم بکنم.
دلم
و همسفرم
میگفتند که پماد را بیاورم،
یکی پیدا میشود که بزند؛ اما گفتم اگر مردم ببینند فکر میکنند واگیردار است... و نیاوردم. علت این طاولها را هم فکر میکنم بالا نوشته بودم؛ یک اشتباه پزشکی باعثش شد. دکتر دارویی تجویز کرد که باید پس از یک دوره قطع میشد و داروی دیگری جایگزین میشد، اما قطع نکردند و بدنم دانههایی مثل آبلهمرغان زد. حالا سی سال است با من همخانه شده؛ گاهی خودش را نشان میدهد و زمان خوب شدنش دو ماه یا بیشتر طول میکشد. دیگر به آن عادت کردهام.
ادامه دارد
اَلسَّلامُ عَلَى الْحُسَیْنِ
وَ عَلى عَلِىِّ بْنِ الْحُسَیْنِ
وَ عَلى اَوْلادِ الْحُسَیْنِ
وَ عَلى اَصْحابِ الْحُسَیْن
https://t.me/arbai_n از آلمـان تا کـربلا
Repost from N/a
راضی مشو آقا که من حسرت بخورم
دور از حرم باشم خاکِ غربت بخورم
من ماندهام با این خاطرهها
بابِ قبله .. ایوونِ طلا ..
قسمت یازدهم
از آلمان به کربلا سفر آخر در سال 1404
سفر اربعین و همسفری با خودم و دلم👇
Repost from N/a
سفر کربلا را باید با دل رفت، نه با پا.
راهش خاکی است اما مقصدش آسمان.
هر که دلش حسینی شود، خودش زائر است، هرچند از دور نه در نقشه، که در دل باید جست.
راهش از عشق میگذرد، نه از مرز و بلیت.
https://t.me/arbai_n از آلمـان تا کـربلا
Repost from پایـگاه اسـتراتژیک
⭕️ قالیباف،یک دل و چند دلدار!
🔻قالیباف یک مشکل بزرگ دارد و آن این است که تکلیفش با خودش معلوم نیست و توانایی هایی دارد که نمی داند کجا صرف کند! نیروهای مسلح را رها کرد،عضو هیات علمی دانشگاه تهران شد و پس از عدم موفقیت در انتخابات ریاست جمهوری،شهرداری تهران را انتخاب کرد تا الگوی احمدی نژاد تکرار شود اما نشد که نشد و ناگزیر به مجلس و ریاست آن به چشم راهکار "فتح پاستور" نگاه کرد اما ریاست جمهوری،دلبری بود که با قالیباف،سر ناسازگاری داشت!در مرحله بعد تصمیم گرفت در کسوت سردار دیپلماسی چشمها را خیره کند! لذا به صورت گاز انبری و هم زمان،سرپرستی روابط ایران و چین و سکانداری مذاکرات ایران و آمریکا را برعهده گرفت و البته برخی حامیان او اصرار دارند که جانشینی فرمانده کل قوا هم به او تفویض شده!(هر چند که هیچ سند و مدرکی بر این ادعا ارائه نکرده و صرفا به این روایت استناد می کنند که حاج باقر در جنگ اخیر با "موتور" به همه جا سرکشی می کرده و به نیروهای مسلح فرمان می داده!)
🔻در چند ماه اخیر به نظر می رسد مجلس دل قالیباف را زده و ماه عسل او و قوه مقننه به پایان رسیده چرا که دیگر از "سفرهای نظارتی" او به استانها خبری نیست! او دل و دماغ اداره مجلس و چانه زدن بر سر وارد نبودن تذکر این نماینده و دادن وقت نطق به آن نماینده و دستور بستن میکروفن فلان نماینده را ندارد و ترجیح می دهد به جای این امور تکراری و نازل،با معاون رئیس جمهور آمریکا و منیر عاصم و سلطان عمان نشست و برخاست کند و به عنوان قهرمان دیپلماسی و منجی کشور از جنگ شناخته شود بلکه وصال دلبر نگارین محقق شود و "هُمای پاستور"بر شانه او بنشیند! و یحتمل به همین علت،۶ ماه از تعطیلی عملی مجلس می گذرد و قالیباف سرگرم مشاغل جدید است و دیگر مجلس را تحویل نمی گیرد...
🔻قالیباف فراموش کرده که به عنوان نماینده مردم،وظایف و تعهداتی در قبال موکلانش دارد و از نظر شرعی و قانونی نمی تواند وظایف نمایندگی اش را رها کند و سراغ امور مهمتر برود! او نیمه دوم ۱۴۰۴ را در کنار پزشکیان ایستاد و فقط از "معجزه کالابرگ" سخن گفت تا دولت، یارانه کالاهای اساسی را قطع و نان و آذوقه مردم را چند برابر گرانتر کند!نتیجه اقدام غلط دولت به سرعت در آشوب دی ماه ۱۴۰۴ آشکار شد و زمینه را برای کودتای آمریکایی _صهیونی آماده کرد اما قالیباف دیگر آفتابی نشد و دیگر از کالابرگ حرفی نزد و انگار نه انگار که در قبال تصمیماتش باید به مردم پاسخگو باشد!
🔻مرور سخنان قالیباف نشان می دهد هر بار نگران سفره مردم شده و از حل مشکلات اقتصادی و رفاه آنان سخن گفته،معیشت مردم سخت تر،تورم بیشتر و گرانی افسارگسیخته تر شده است!
🔻به نظر می رسد قالیباف از مجلس فقط جایگاه ریاست قوه مقننه و کرسی های ناشی از آن(عضویت در شعام و...)را دوست دارد و دیگر علاقه ای به وظایف نمایندگی ندارد!(کاش از الگویش یاد می گرفت که در ۸ سال جنگ،یک روز مجلس را تعطیل و رها نکرد و از طریق اداره مجلس،در اداره کشور سهیم و موثر بود!)
🔻اگر بنا باشد مانند ۶ ماه اخیر و به بهانه امنیت قالیباف،مجلس کماکان تعطیل و نیمه کاره اداره شود و قالیباف در جلسات مجلس حاضر نباشد چرا قالیباف و مجلس معطل هم بمانند!حال که مجلس جذابیتش را برای قالیباف از دست داده و مشاغل متعدد او،وقت و حال و حوصله ای برای نمایندگی مجلس باقی نگذاشته،استعفای قالیباف از مجلس می تواند راه حلی ۲ طرفه باشد:هم او از وظایف نمایندگی و مسئولیت در قبال مردم راحت می شود و می تواند با فراغ بال و تمام وقت به مذاکره و سفر به سوئیس و پاکستان و عمان و روابط ایران و چین مشغول شود و هم مجلس رئیس جدیدی انتخاب می کند و بدون نگرانی جلساتش را تشکیل می دهد و به مشکلات کشور رسیدگی می کند و...
🔻در توانایی های اجرایی جناب قالیباف شکی نیست اما این توانایی ها باید در مدار قانون و تبعیت عملی از ولایت فقیه تحقق پیدا کند تا برای دنیای مردم و آخرت حاج باقر مفید واقع شود!
✍ استاد محمد صادق کوشکی
@Esteratjic @steratji
عروس معصومه ابتکار پس از لغو اقامت دائم آمریکا ، وکیلی حرفهای گرفته و از دولت آمریکا شکایت کرده، به این امید که اقامتش برگردد.
او نامهای خطاب به مردم آمریکا نوشته: من عاشق آمریکا هستم، فرزندانم فارسی بلد نیستند، و مادرشوهرم در اشغال سفارت آمریکا فقط مترجم بود. استدلال نامه و وکیل ایشان این است که فرزندان نباید بهجای والدین مجازات شوند.
او معتقد است وکیلش بر همین اساس خواهد بُرد و غرامت را از اموال بلوکهی ایران خواهد گرفت!
@makshufat
Repost from پایـگاه اسـتراتژیک
⭕️ این بار درست می گوید!
🔻حرف مرعشی حق است: رهبر جدید انقلاب باید بپذیرد که نسل عوض شده و ایشان،رهبر امروز ایران است و متناسب با مقتضیات امروز باید ایران را اداره کرد!
🔻نسل امروز تحملِ غارت مملکت توسط بانکداران خصوصی،مدیران خصولتی،رانتخواران اصلاح طلب، کارگزارانِ مفسدِ دارندگی،اصولگرایان طمعکار،تراستی هایِ امارات نشین،کاخ نشینانِ پسته ای و مدیران دولتی مفسد و رشوه خوار را ندارد!
🔻نسل امروز حوصله این را ندارد که قدرت طلبان اصلاح طلب هر نوبت با شعار رفع تحریم،مردم را در انتخاباتها فریب بدهند و بعد از مذاکره و باج دادن به اربابان آمریکایی،تورم و فشار اقتصادی را چند برابر کنند و با فریادِ نگذاشتند و اختیار نداشتیم و البته با جیبهای پر از بیت المال،به گوشه ای بخزند و بیت المال بلعیده شده را نشخوار کرده و برای انتخابات بعدی آماده شوند!
🔻نسل امروز از مذاکرات خفت بار و تسلیم در برابر دشمن متنفر است و برای گرفتن رفع تحریمها،توسل به قدرت نظامی و علمی و فرهنگی و خودکفایی را ترجیح می دهد!
🔻ایران امروز بانکدارانِ رانت خوار را به عنوان سخنگو نمی پذیرد بلکه خود به میدان آمده و علیه دشمن خارجی و سازشکاران داخلی و غارتگران اموال مردم فریاد می زند!
🔻و رهبر جدید انقلاب بر خلاف مرعشی و مرعشی ها،درمیان مردم،با مردم و در حد مردم معمولی زیسته و مطالبات و روزگار و احوال آنها را بهتر از همه اصلاح طلبانِ زبان دراز و اصولگرایانِ سیاست باز،می شناسد و تصمیم دارد با یاری نسل امروز ایران و برای رفع تحریمها،به ابر قدرتی آمریکا خاتمه دهد و نوکران آمریکا در ایران را ریشه کن کند!
✍ استاد محمد صادق کوشکی
@Esteratjic @steratji
♨️ کمرونق شدن یا تعطیلی اجتماعات شبانه، هم میدان را فلج میکند و هم دیپلماسی را!
#استاد_شجاعی
#استوری | منبع
@ostad_shojae | montazer.ir
💥اثر اجتماعات شبانه در میادین ایران،
تغییر و نجات جهان است نه ایران !
#استاد_شجاعی
#کلیپ | منبع
@ostad_shojae | montazer.ir
Repost from N/a
10
قسمت دهم
از آلمان به کربلا سفر آخر در سال 1404
سفر اربعین و همسفری با خودم، و دلم
✍نوشتم: سفر اربعین را من با خودم (همسفرم) و دلم میآیم. وقتی برقِ رفتن به راهپیمایی اربعین به سرم میزند، اول دلـم بیقراری میکند. بعد خودم (همسفرم) مثل بچههای بیتاب مدام به من تلنگر میزند:
چرا برنامهی مرخصیات را درست نمیکنی؟
چرا دنبال بلیت نیستی؟
چمدانِ سفر قبلیات یک چرخش خراب شده، باید چمدان بخری.
امسال فروشگاههای خوب شهر خودمان بسته شده، باید بروی شهر دیگری خرید.
سفارشها را نگرفتی…
به خواهر و برادرت نگفتی میخواهی بری ایران…
داروهایت در حال تمام شدن است… دکترت هم مثل همیشه این موقع سال میرود تعطیلات! مثل سال پیش مشکل پیدا میکنی… دیر میشود…
همینطور شروع میکنند به غر زدن. خودم (همسفرم) همیشه آرامتر از دلم است.
وقتی این دو نفر من و دلم کارها را یادم میاندازند، هنوز در فکر هستم که نکند هزینهی این سفر را بدهم برای نان و آب برای غزه؟ این فکرها جلوی چشمم رژه میرود. اما بعد با خودم میگویم: سالی یکبار هم شده باید برای خودم (همسفرم) و دلم این سفر را بروم. حق آنهاست. لذتی که با هیچ چیز قابل مقایسه نیست.
بعد فکر میکنم شاید امسال آخرین سالی باشد که امکان این سفر برایم پیش آمده… شاید سال بعد توان جسمیش را نداشته باشم، شاید هم اصلاً زنده نباشم. این فکرها وقتم را میگیرند، اما در نهایت هیچ دلیل قانعکنندهای برای نرفتن پیدا نمیکنم.
تقویم را برمیدارم، مناسبتها را نگاه میکنم و به فارسی در تقویم میلادی وارد میکنم. تلفن میزنم… امسال پرواز مستقیم نیست. با هر شرکت حداقل ۲۰ دقیقه باید صبر کنم تا ببینم پرواز دوم از کدام کشور میتواند باشد.
بالاخره بلیت را میگیرم. تمام شد.
وقتی فکرش را میکنم که الان من در کربلا هستم، بیشتر به طلبیدنم پی میبرم. با خودم مرور میکنم:
۱. قطار در آلمان زودتر از وقتش حرکت کرد.
تقصیر خودم بود. نگاه کردم و دیدم قطار بعدی یک ساعت بعد میآید. مغزم قفل کرد که یعنی به پروازم نمیرسم. آسانسور ایستگاه خراب… پلهبرقی از کار افتاده… پلهای زیاد…
یکباره آقا امام حسین ع کسی را فرستاد. فرشته بود چه کسی بود؟
یک خانم جوان آمد جلویم و گفت: «با تاکسی برو.»
فکرش را نمیکردم یک خانم با روسری، مرا با چمدان ۲۵ کیلویی تا ایستگاه تاکسی برساند و من به فرودگاه برسم!
آقا چه کردی با من… نفهمیدم چگونه رسیدم. چرا شمارهاش را نگرفتم؟ این چه کسی بود!؟
به محض رسیدنم، گیت بسته شد. مسئولش هم خیلی بد برخورد کرد.
باز آقا خودش کمکم کرد … نمیدانم چه کرد که با وجود همهی قصور من، راه باز شد.
وقتی فهمیدم هر دو پروازم از آلمان و استانبول به تهران از دست رفته، پرسیدم باید چه کنم؟ گفتند: «دوباره بلیت بخر.»
حاضر بودم به هر قیمتی بلیط بخرم.
مسئول فروش مشغول حرفزدن با تلفن بود… این چند دقیقه برایم یک عمر گذشت.
باز آقا امام حسین ع آمد کمکم، آقا چه کردی با من،مثل کودکی که مادرش به زور میکشدش برای رفتن به مقصد.
مسئول قسمت گفت: «لازم نیست. بارت را بده، زود بیا سوار شو.
کارت پرواز را گرفتم. فقط یک کولهپشتی داشتم و یک کیف کوچک پاسپورت.
مسیر تا هواپیما خیلی طولانی بود، بلندگو هم مدام اسم مرا صدا میکرد.
وقتی مسئول پرواز مرا دید، شروع کرد غرزدن. من ساکت بودم. حق میدادم. گذاشتم دلش خالی شود.برای اینکه بیشتر دلش خالی بشه،
گفتم قطارها بدون برنامه حرکت کردند و گیت را زودتر بستند… آخرین نفر بودم.
بدنم داغ بود. تا نشستم، مهماندار گفت کمربندت را ببند.
دو صندلی بغلم خالی بود… نعمتی بود. حوصلهی حرف زدن سوال جواب با کسی را نداشتم.
در استانبول هم باز کسی آمد کنارم گفت: «میخواهم با تو باشم.»
هر دو مقصد نهاییمان تهران بود اما ترمینالها فرق داشت.
من ترمینال ۴ بودم، او ۳.
مشورت میکردیم، هر کسی یک چیز میگفت. بالاخره کارت پروازش را دیدم و فهمیدیم من ۴ هستم و او ۳.
من ۳ ساعت فاصله بین دو پرواز داشتم، آن خانم فقط ۱ ساعت.
اگر پابهپای او میرفتم، من پروازم را از دست میدادم،
باز آقام امامحسین ع کمکم کرد.،
اشرف قرار بود از تهران برایم بلیت هواپیما به نجف بگیرد هیچ خبری از او نبود.
وارد ایران شدم، بلیت رفتن تا مرز هم نبود.
اما وقتی دعوت شده باشی، آقا خودش راه را باز میکند.
در کمال ناباوری، وقتی انتظار پرواز داشتم، برایم در یک اتوبوس فقط یک جای خالی پیدا شد…
https://t.me/arbai_n از آلمـان تا کـربلا
قسمت دهم
از آلمان به کربلا سفر آخر در سال 1404
سفر اربعین و همسفری با خودم و دلم👇
Repost from N/a
سفر کربلا را باید با دل رفت، نه با پا.
راهش خاکی است اما مقصدش آسمان.
هر که دلش حسینی شود، خودش زائر است، هرچند از دور نه در نقشه، که در دل باید جست.
راهش از عشق میگذرد، نه از مرز و بلیت.
https://t.me/arbai_n از آلمـان تا کـربلا
قسمت نهم
از آلمان به کربلا سفر آخر در سال 1404
سفر اربعین و همسفری با خودم و دلم👇
