ru
Feedback
شالوده

شالوده

Закрытый канал

"شکوفه‌های گیلاس را که دیدم، شروع به نوشتن کردم" #شالوده یعنی اساس و بنیاد

Больше
Иран614 559Категория не указана
189
Подписчики
Нет данных24 часа
Нет данных7 дней
Нет данных30 дней
Архив постов
Save4.60 MB

Khoone_۲۰۲۲_۱۰_۲۵_۲۲_۲۷_۴۹_۸۷۸.mp38.90 MB

لعنت بهتون، این بچه جاش زیر خاک نبود

نگفتم برات جمشید؛ پاییز شده ولی دیگه اون چارخونه قرمز سرمه‌ای قشنگه رو نمیپوشه...
نگفتم برات جمشید؛ پاییز شده ولی دیگه اون چارخونه قرمز سرمه‌ای قشنگه رو نمیپوشه...

مثلا تند تند بیایی دستم را بگیری و کشان کشان مرا ببری تا آن گل‌های سفید ریزی را که از وسط سبزی کاری‌هایمان روییده نشانم بدهی
مثلا تند تند بیایی دستم را بگیری و کشان کشان مرا ببری تا آن گل‌های سفید ریزی  را که از وسط سبزی کاری‌هایمان روییده  نشانم بدهی و با یک لبخند رضایت پشت سر هم از من بپرسی که بی نظیر نیست؟؟؟ و من بمانم که کدام را باید بگویم بی نظیر است یا نه؟ خنده هایت یا گل‌های ریز سفید وسط باغچه #من_نوشت @Shaloudeh

اگه اسنپ سوار میشی دوست من نیستی اگه از دیجی کالا خرید می‌کنی دوست من نیستی اگه نسبت به جون هموطن‌ها بی‌تفاوتی دوست من نیستی

شرف نمی‌میره وجدان نمی‌خوابه این راه ادامه داره
شرف نمی‌میره وجدان نمی‌خوابه این راه ادامه داره

می‌خواستم شونه بشم لای موهای بلندت می‌خواستم خنده بشم رو لب‌های قشنگت
می‌خواستم شونه بشم لای موهای بلندت می‌خواستم خنده بشم رو لب‌های قشنگت

کاش میفهمیدین که جواب نامه خیلی مهمه خیلی....

چه غریبست پروانه در مهمانی ابریشم پوش‌ها

اگر تو‌شعر بمانی من کلمه می‌شوم. اکر کلمه باشی من حرف و‌ حرکت‌هایت هستم. اگر حرف شوی آوا می‌شوم. می‌روم در گلوی انسان‌های نخستین و از نو زاده می‌شوم تا بخشی از وجود تو باشم. #من_نوشت @Shaloudeh

چه می‌خواهی تو از جانم نه‌انسان؟ که کودک‌ها به خون بینم ز سر تا پا؟ و دستان حریصی که به جان خواهرم افتاده در هر جای این شهر؟ تو خواهی خون این یک یک برادر خواهرانم را نبینم من به چشمان؟ نبینم چون تویی کز غرش گرم و غروانگیز خورشیدان گریزانی؟ کمی حرف مرا بشنو اگرچه هیچ بر فهمت امیدی نیست... تو ابلیسی‌ترین احوال دنیایی و مهر و پاکی از تصویر تو دور است مهجور است و شب‌ها در همه کاخت که بن در خون ما دارد ز قتل خواهرانم بی امان سور است. #من_نوشت

Repost from شالوده
بیا در این خاکستری‌ترین روز‌های آسمان تهران رنگ آبی چشمانت را بپاش به تمام پنجره‌ها دستان سبزت را به ریشه‌های خشکیده‌ی محبت پیوند بزن و از سرخی گونه‌هایت اندکی به باغچه‌های خانه‌هامان ببخش. بیا که حضورت، بودنت و ماندنت نه به من بلکه به این شهر حیات می‌بخشد. #من_نوشت @Shaloudeh

سارینا دورت بگردم بچه

آی کارمند، روی سخنم با شماست! خیلی نامردیه اگه بگی بچه من تو امنیت و رفاه باشه، بچه‌های بلوچ و کرد و .... هم به فلانم.

ولی اون دختر قرار بود عروس بشه، ولی اون بچه کلی آرزو داشت، ولی اونا آدم بودن خدا... کشکی کشکیه؟

علی کریمی داره جا پای ناصر حجازی میذاره. جذابه محبوب آبی و قرمز بودن.

من پر از خشمم، جامعه پر از خشم و غمه و هر کسی این شب‌ها سر راحت روی بالش میذاره آدم نیست، شرف نداره، وجدان نداره. موجود که وجدان نداشته باشه انسان نیست. حتی حیوان هم نیست. نمیدونم چیه!!

Repost from شالوده
جان من؛ وقتی شما نبودید و هنوز این عطش دیدنتان را به جان من نینداخته بودید، همواره غمی همراه روزگار من بود. ولی از جنس غم‌های لخت بود. لباس و هویت مشخصی همراهش نداشت. حضور چنین کوتاه شما به اندوه‌هایم رنگ بخشید و رویای شما به همه‌ی رنج‌های عالم من حجم داد. حالا که دارم با شمای غایب از روزگارم حرف می‌زنم، از جهان رویاهایم خبرهای خیلی زیبایی دارم. پر واضح است که هر چه در عالم رویا بذر لذت بکاریم در سرزمین واقعیت غم‌های با اصالتی درو خواهیم کرد. جان من؛ حضور شما در دیار افکار من، به تمام محنت‌های کهنه‌‌ی گوشه و‌ کنار دلم اصالت بخشید. از این بابت منت دار شما هستم. @Shaloudeh

Repost from شالوده
فردریکا: فراموش کرده بودم آدما چقد راحت می‌میرند و فرقی نمی‌کنه که چقدر چشم به راه آینده باشند. #Eighty_six_86 @Shaloudeh
فردریکا: فراموش کرده بودم آدما چقد راحت می‌میرند و فرقی نمی‌کنه که چقدر چشم به راه آینده باشند. #Eighty_six_86 @Shaloudeh