شالوده
قناة بسيطة
"شکوفههای گیلاس را که دیدم، شروع به نوشتن کردم" #شالوده یعنی اساس و بنیاد
إظهار المزيدإيران614 559الفئة غير محددة
189
المشتركون
لا توجد بيانات24 ساعات
لا توجد بيانات7 أيام
لا توجد بيانات30 أيام
أرشيف المشاركات
189
مثلا
تند تند بیایی
دستم را بگیری و کشان کشان مرا ببری
تا آن گلهای سفید ریزی را که از وسط سبزی کاریهایمان روییده نشانم بدهی
و با یک لبخند رضایت
پشت سر هم از من بپرسی که بی نظیر نیست؟؟؟
و من بمانم که کدام را باید بگویم بی نظیر است یا نه؟
خنده هایت یا گلهای ریز سفید وسط باغچه
#من_نوشت
@Shaloudeh
189
اگه اسنپ سوار میشی دوست من نیستی
اگه از دیجی کالا خرید میکنی دوست من نیستی
اگه نسبت به جون هموطنها بیتفاوتی دوست من نیستی
189
اگر توشعر بمانی
من کلمه میشوم.
اکر کلمه باشی من حرف و حرکتهایت هستم.
اگر حرف شوی آوا میشوم.
میروم در گلوی انسانهای نخستین و از نو زاده میشوم تا بخشی از وجود تو باشم.
#من_نوشت
@Shaloudeh
189
چه میخواهی تو از جانم نهانسان؟
که کودکها به خون بینم ز سر تا پا؟
و دستان حریصی که به جان خواهرم افتاده در هر جای این شهر؟
تو خواهی خون این یک یک برادر خواهرانم را نبینم من به چشمان؟
نبینم چون تویی کز غرش گرم و غروانگیز خورشیدان گریزانی؟
کمی حرف مرا بشنو اگرچه هیچ بر فهمت امیدی نیست...
تو ابلیسیترین احوال دنیایی
و مهر و پاکی از تصویر تو دور است مهجور است
و شبها در همه کاخت که بن در خون ما دارد ز قتل خواهرانم بی امان سور است.
#من_نوشت
189
Repost from شالوده
بیا در این خاکستریترین روزهای آسمان تهران
رنگ آبی چشمانت را بپاش به تمام پنجرهها
دستان سبزت را به ریشههای خشکیدهی محبت پیوند بزن
و از سرخی گونههایت اندکی به باغچههای خانههامان ببخش.
بیا که حضورت، بودنت و ماندنت نه به من بلکه به این شهر حیات میبخشد.
#من_نوشت
@Shaloudeh
189
آی کارمند، روی سخنم با شماست!
خیلی نامردیه اگه بگی بچه من تو امنیت و رفاه باشه، بچههای بلوچ و کرد و .... هم به فلانم.
189
ولی اون دختر قرار بود عروس بشه، ولی اون بچه کلی آرزو داشت، ولی اونا آدم بودن خدا... کشکی کشکیه؟
189
من پر از خشمم،
جامعه پر از خشم و غمه
و هر کسی این شبها سر راحت روی بالش میذاره آدم نیست، شرف نداره، وجدان نداره.
موجود که وجدان نداشته باشه انسان نیست. حتی حیوان هم نیست. نمیدونم چیه!!
189
Repost from شالوده
جان من؛
وقتی شما نبودید و هنوز این عطش دیدنتان را به جان من نینداخته بودید، همواره غمی همراه روزگار من بود. ولی از جنس غمهای لخت بود. لباس و هویت مشخصی همراهش نداشت.
حضور چنین کوتاه شما به اندوههایم رنگ بخشید و رویای شما به همهی رنجهای عالم من حجم داد. حالا که دارم با شمای غایب از روزگارم حرف میزنم، از جهان رویاهایم خبرهای خیلی زیبایی دارم. پر واضح است که هر چه در عالم رویا بذر لذت بکاریم در سرزمین واقعیت غمهای با اصالتی درو خواهیم کرد.
جان من؛
حضور شما در دیار افکار من، به تمام محنتهای کهنهی گوشه و کنار دلم اصالت بخشید. از این بابت منت دار شما هستم.
@Shaloudeh
189
Repost from شالوده
فردریکا: فراموش کرده بودم آدما چقد راحت میمیرند و فرقی نمیکنه که چقدر چشم به راه آینده باشند.
#Eighty_six_86
@Shaloudeh
