«آذرکده»
Закрытый канал
دیوها مثل پیازند و لایه لایهاند. انسانها هم شرک. لینک صحبتهای پنهانی: https://t.me/HarfChatBot?start=78bcc9e977d3 همآهنگی: @AtashgaheAzar
Больше225
Подписчики
Нет данных24 часа
Нет данных7 дней
Нет данных30 дней
Архив постов
225
Repost from صُراحی
وقتی روز جهانی مربوط به شخص یا موضوع خاصی تعیین میشود به این معنی است که خطرات و کمبودهایی قابل توجه درباره آن اشخاص یا موضوعات وجود دارد و باید هرچه سریعتر چاره ای اندیشید و آن خطرات را برطرف کرد! عدالت و برابری در مورد آن شخص زیر سوال رفته! این روز بیشتر به منزله یک هشدار هست تا مردم و ان جی اُ و سازمان های گوناگون برای مرتفع شدن مشکلات موجود چاره ای بیاندیشند. مثلاً روز جهانی دختر که حکایت از ستم های بسیار و ناروا نسبت به دختران در کل دنیا دارد و آنان به جای کودکی کردن و لذت بردن از روند طبیعی خلقت خود، ناخواسته غرق در مسائلی میشوند که حتی معنی و مفهوم آن را نمیدانند. چندی پیش مطلبی خواندم که طالبان با جایز دانستن برده داری اقدام به فروش دختران میکند. حتماً در مورد ختنه کردن دختران شنیده اید یا شوهر دادن اجباری آنان در سنین کودکی، بچه دار شدن در سنین کوچک وقتی هنوز اندام های جنسی آنان آماده نیست ، فوت و جراحات شدید در اثر نزدیکی با شوهر بدون هیچ لذتی برای آن دختربچه! فوت در اثر زایمان و بارداری، نادیده گرفته شدن امیال و آرزوهای آنان که تنها بخش بسیار کوچکی از این معضلات است! حالا در کشور ما مادران و پدران بی آنکه بدانند چرا چنین روزی نامگذاری شده عکس دخترانشان را استوری کرده و با گذاشتن علامت چشم زخم روزشان را تبریک میگویند. روز جهانی دختر را ! چه میشود کرد؟! می بایست آگاهی داد. آگاهی، خود بخش اعظم کمک به رفع این مشکلات است. همین الان که شما این مطلب را میخوانید مشخص نیست چندین دختر در سراسر این کره خاکی در رنج و عذاب به سر میبرند و چندین دختر در اثر تحمیل شرایط محیطی در حال جان دادن هستند! به این فکر میکنم که چقدر فرق است بین این همه دختر در سراسر دنیا ! یکی در ناز و نعمت این روز را به او تبریک میگویند و برایش هدیه میخرند و دیگری در مشقت و رنج است در حالی که هیچ آگاهی از روزی که بنامش و در جهت کمک به او تعیین شده؛ ندارد !!!
این روزها را برای تبریک تعیین نکردهاند!
225
Repost from اولکامیز
+2
اثر هنرمند ترکمن به جشنواره فیلم کوتاه تهران راه یافت
پایگاه خبری اولکامیز – فیلم «۱ تا ۱۰» به نویسندگی و کارگردانی بهزاد گل چشمه، منتخب بخش استعداد نو در چهل و سومین دوره جشنواره بین المللی فیلم کوتاه تهران شد.
جشنواره بین المللی فیلم کوتاه تهران، مهمترین رویداد فیلم کوتاه ایران و یکی از مهمترین رویدادهای فیلم کوتاه در دنیاست.
به کانال اولکامیز بپیوندید @ulkamiziran
لینک کوتاه خبر : https://www.ulkamiz.ir/?p=55783
225
امروز یک ساعت عمیق شدن با این موسیقی دارم. شما هم دوست داشتید از دنیای بیرون جدا شوید، با من همراه شوید.
225
امروز با این قطعه دو ساعت عمیقی را برای خودم خواهم ساخت.
اگر دوست داشتید با من همراه باشید تا دو ساعت بدون فضای مجازی و فرصتی برای عمیقترشدن داشته باشیم.
225
Repost from دوزیپوس
متن شماره ۵۹۸
یکی از خطاهای جدیای که یه درمانگر میتونه مرتکب بشه اینه که بهجای کمک به بیمار برای فهم تعارضهای روانیش، خودش وارد تعارض بشه و یکی از طرفهای اون رو تقویت کنه.
وقتی بیماری میگه «نمیدونم رابطهام رو تموم کنم یا نه، چون با وجود رفتارهای بدش خیلی دوستم داره و برام تلاش میکنه»، ما با یه تعارض روانی مواجهیم که اتفاقاً میتونه موضوع بسیار مهمی برای درمان باشه. چرا محبت طرف مقابل، با وجود تجربهی منفی، همچنان چنین جایگاهی در جهان روانی بیمار داره؟ این تلاشها چه معنایی براش دارن؟ چه اضطرابها، فانتزیها و تعارضهایی پشت این دودلی وجود دارن؟ اصلاً بیمار چه چیزی رو در این رابطه جستوجو میکنه و از دست دادن این رابطه ممکنه به معنای از دست دادن چه چیزی در جهان درونیش باشه؟
حالا درمانگری که در پاسخ میگه «اینها حداقل کارهاییه که برای دختری در سطح تو باید انجام بده»، عملاً بهجای کاوش در این تعارضها، شروع به تأیید نارسیسیستیک بیمار میکنه. بهجای اینکه کمک کنه بیمار رابطهی خودش با ابژه رو بهتر بفهمه، تصویری آرمانی از بیمار و تصویری کمارزشتر از شریک عاطفیش میسازه و با اقتداری که جایگاه درمانگر بهش میده، به این تصویر اعتبار میبخشه. در واقع این صحبتها بیشتر شبیه صحبتهای یک دوست بده، تا درمانگر.
اینجا باید بین تقویت عزتنفس بیمار و همدستی با دفاعهای نارسیسیستیک احتمالی اون تفاوت قائل شد. عملاً چیزی که درمانگر داره تقویتش میکنه، دقیقاً همون چیزیه که باید در جریان درمان مورد بررسی قرار بگیره.
تازه همهی این حرفها با این فرضه که درمانگر آدم حرفهای و اخلاقمداریه و صرفاً داره اشتباه بالینی میکنه. اگر این فرض رو کنار بذاریم، ماجرا میتونه خیلی نگرانکنندهتر هم باشه.
مثلاً اگر درمانگر مرد باشه، چنین حرفهایی در بعضی موارد ممکنه بخشی از یه فرایند اغواگری و دستکاری روانی بیمار باشن. درمانگر با آرمانیسازی بیمار، پایین آوردن ارزش شریک عاطفیش و قرار دادن خودش در جایگاه کسی که ارزش واقعی بیمار رو میفهمه، ممکنه کمکم نوعی وابستگی عاطفی ایجاد کنه. بیمار بهتدریج احساس میکنه درمانگر تنها کسیه که واقعاً میفهمتش، تحسینش میکنه و اونطور که شایستهی اونه باهاش برخورد میکنه. در موارد شدیدتر، همین فرایند ممکنه بهتدریج مرزهای اخلاقی رابطهی درمانی رو از بین ببره و نهایتاً به تلاش برای ایجاد رابطهای خارج از چارچوب درمان منجر بشه. البته طبیعتاً نمیشه صرفاً از روی یه جمله چنین قصدی رو به درمانگر نسبت داد، اما این از جمله الگوهاییه که در موارد سوءاستفاده از قدرت درمانگر باید بهش توجه کرد.
از طرف دیگه، اگر درمانگر زن باشه هم ممکنه با شکل دیگهای از همین مسئله مواجه باشیم. چهبسا درمانگر خودش با احساس ناکافی بودن، ناکامیهای عاطفی یا تعارضهای حلنشدهای درگیر باشه و ناهوشیارانه سعی کنه از طریق بیمار اونها رو مدیریت کنه. مثلاً ممکنه با بیمار همانندسازی کنه، خشم و ناکامی خودش از روابط عاطفیش رو وارد رابطهی بیمار کنه و با آرمانیسازی بیمار و بیارزش کردن شریک عاطفیش، در واقع بخشی از نیازهای نارسیسیستیک خودش رو ارضا کنه. انگار درمانگر داره از زبان بیمار حرفهایی رو میزنه که خودش نیاز داشته زمانی بشنوه، یا موضعی رو در برابر شریک عاطفی بیمار میگیره که هیچوقت نتونسته در روابط خودش بگیره. البته این پویاییها مختص درمانگران زن نیستن و در هر درمانگری ممکنه اتفاق بیفتن.
نکتهی تلخ ماجرا اینه که بیمار ممکنه از چنین جلساتی اتفاقاً با احساس خیلی خوبی بیرون بیاد. ممکنه فکر کنه بالاخره کسی پیدا شده که واقعاً ارزشش رو میفهمه، طرفشه و بهش اعتمادبهنفس میده. درحالیکه چهبسا چیزی که اتفاق افتاده اصلاً فهمیده شدن بیمار نبوده، بلکه بیمار ناخواسته وارد جهان تعارضهای حلنشدهی درمانگر شده.
اینجا دقیقاً همونجاییه که میرسیم به این مسئله که داشتن احساس خوب یا بد بعد از جلسهی درمان، یکی از بدترین معیارها برای قضاوت دربارهی کیفیت کار درمانگر و مناسب بودن روند درمانه. کاری که این درمانگر کرده احتمالاً احساس بسیار خوبی به بیمار داده، اما چهبسا مداخلهی مناسبتر مداخلهای بوده که اتفاقاً احساسات متعارض زیادی رو در هر بیماری برمیانگیزه و اون رو با بخشهایی از جهان روانیش مواجه میکرده که روبهرو شدن باهاشون چندان خوشایند نیست.
البته باید این رو هم اضافه کنم که اطلاعات ما از این درمان بسیار محدوده. در واقع بهتره اینطوری ببینیمش که اگه در درمانی این اتفاق رخ بده، بعد چی؟ من هم این پست رو بیشتر به این دلیل نوشتم که دیدم واکنشها به اون توییت خیلی زیاد بوده و اغلب هم منفی بودن، اما کمتر کسی توضیح داده بود که چرا چنین مداخلهای، میتونه مسئلهدار باشه.
@Dosipus
225
هیچچیزی آسیبزنندهتر از این نیست که به کسی اعتماد کنی که سوار هیجانات درونیشه و بر این اساس رفتار میکنه.
225
همبازیم در نقش مادرم، باهام تماس گرفته و شوری در دلم انداخته که بهترین استایلت رو انتخاب کن. میترکونی. میترکونم و میترکم.
225
در آخر فکر میکنم چپ و راست نامهاییه که برای تشخیص بهتر بعدهای سیاسی انسانهای در قدرت نهادینه شده. ما مردم عادی هستیم. در سیاسیترین لحظات تاریخ کشورمون، بلدی سیاسی نباشی؟ خانواده دوست باشی. خاک این کشور مال ماست. از مال خودت بلدی مراقبت کنی؟ آزادی فردی و استقلال فردیت در اولویته؟
225
یکی از دستاوردهای اتفاقات میهنمون، توانایی تشخیص دو تبار، یعنی راستگرا و چپگراهای اسلامی بود. دقت میفرمایید؟ چپگرای اسلامی یعنی بگی چپی اما مخالف اسلامی معنی نداره. تناقضه. به نوعی داری خوراک میرسونی.
225
میدونید خوراک ج.ا چیه؟ ناامیدی. اینکه در مسائل روزمره غرق بشیم که نتونیم به آرمانمون فکر کنیم.
من هروقت احساس ناامیدی میکنم، احساس میکنم دارم بهشون خوراک موندن میدم.
