شهرزاد
Открыть в Telegram
3 442
Подписчики
-124 часа
-107 дней
+14630 дней
Архив постов
3 442
دیروز شبیه به کسی که سفری طولانی در پیش دارد و سخت مشغول رفتوروب خانه است، بودم. میخواستم پیش از ورود به تابستان و شروع ادبیات ژاپن، هیچ کتاب نیمهکارهای نداشتهباشم. زورم تنها به اتمام کتاب «دیدار دوباره در کافه اروپا» رسید. بیستوپنجام فروردین، یکهفته بعد از آتشبس بود که عارفه را پس از ماهها دوری و تقریباً بیخبری دیدم. کتاب «کمونیسم رفت، ما ماندیم و حتی خندیدیم» را برایم هدیه آورده بود، با شاخه گل خشکشدهای یادگار از گلهای انبوه جلسهی دفاعاش. حین ورقزدن کتاب چشمم به پاراگراف دوم مقدمه افتاد که نوشتهبود: "یکباره متوجه شدم که دارم به میوه فکر میکنم و به اینکه چطور هیچچیز عوض نشده. پیش خودمان خیال میکردیم هلوهای بعد از انقلاب فرق میکنند." این را در روزهایی خواندم که فکر میکردم تا وقوع تغییری بزرگ از مزهی خوردنیای لذت نخواهمبرد. بعد از پایان همخوانی کتاب اول و علاقهی زیاد به قلم اسلاونکا دراکولیچ، کتاب دیگری هم از او خریدیم؛ همانی که دیروز بست پایش نشستهبودم. در هر دو کتاب اسلاونکا با دید یک جامعهشناس موشکافانه از دوران کمونیسم و پساکمونیسم کشورهای اروپای شرقی و غربی میگوید. کتابها به تجربهی پراکندهی من از تاریخ اروپای شرقی نظم خوبی دادند. در ظاهر خواندن آنچه اروپا از سر گذرانده در بلبشوی خاورمیانه اضافه و بیربط بهنظر میرسد، اما نه وقتی کسی از تجربیات زیستهاش زیر سایهی حکومتی کمونیست بنویسد. با خواندن نوشتههای او دستخوش یکجور واقعگرایی شدم، اینکه اصلاحات سریع پس از انقلاب همهاش میتواند یک خواب غفلت باشد. وقتی کمونیسم در اروپای شرقی فروپاشید، مردم همچنان تفکر کمونیستی را همهجا با خود میکشیدند. چون کمونیسم پیش و بیش از آنکه یک ایدئولوژی سیاسی باشد، یک موقعیت ذهنیست. قدرت سیاسی ممکن است یکشبه دست به دست شود، نام خیابانها، پلها و میادین میتوانند در عرض چند روز جای خود را به اسامی تازهای بدهند، اما عادتهای ذهنیِ شکلگرفته زیر یک نظام بسته، بعد از سقوط آن نظام سفت و سخت باقی میمانند. ترسناک است برای فردای ایدهآلی نقشه بکشی که نخواهدآمد، یا حداقل آمدنش به نسل تو قد نخواهد داد. بعد از کنار گذاشتن کتاب، دختری ازمان خواست از او و پارتنرش عکس بگیریم. دختر با کیک بزرگی بیسروصدا برای پارتنرش تولد گرفتهبود. بعد از چند دقیقه یک تکه کیک آلبالویی هم به ما دادند. پس از پشت سر گذاشتن دو جنگ، میلیونها بار مذاکرات نافرجام و چندباری آتشبس متزلزل میدیدم آدمها هرچند محتاطانه هنوز دور میز کافهها بهروی هم لبخند میزنند، کیک آلبالو مثل قند شیرین زیر زبانم مزه میدهد و در کنار تمام اینها بعد از اینکه شلوار پارچهای مشکیام به میز چوبی گیر کرد و نخکش شد، آن نیممیلیمتر نخ جدا شده را مدام در میان انگشتانم چرخاندم و غصهی خرابشدن شلوارم را خوردم. عکسگرفتن از آن دو زوج خوشحال و کمی خجالتزده، نخ شلوارم، طعم کیک آلبالو و دیدار دوباره در کافه تمام چیزی بودند که درگیرش بودم. آن عصر دلم نمیخواست دیگر به هلوها فکر کنم.
3 442
اطلاعیهی دورهی دهم باشگاه داستانخوانی:
• همخوانی پنج داستان از کازوئو ایشیگورو
•منبع: «شبانهها»
• زمان: سهشنبهها
• مدت: ۵ جلسه. جلسهی اول: ۲ تیر
اگر مایل بودید همراه ما باشید به آیدی من پیام بدید.
@ShahrzadAminii
3 442
تمام بهار، جلوی خودم رو گرفتم که مطلقن سراغ کتاب ژاپنی نرم؛ فقط به عشق این سه کلمهی summer in Japan.
3 442
سلام دوستان خوبم
امیدوارم تنتون سالم باشه.
در این وانفسا، تنها با اینهدف که ادبیات بیشتر از این قربانی نشه به فعالیتم ادامه میدم. به امید اینکه من هم کم نیارم.💌
3 442
اطلاعیهی دورهی نهم باشگاه داستانخوانی:
• همخوانی داستان بلند «عقرب، روی پلههای راهآهن اندیمشک»
یا «از اینقطار خون میچکد قربان!»
زمان جلسه: سهشنبه، ۱۲ خرداد
پ.ن: در صورت مهیابودن شرایط، جلسه آنلاین خواهدبود.
چنانچه مایل هستید در این همخوانی کنار ما باشید: @ShahrzadAminii
3 442
ساختمان شمارهی چهار خوابگاه هم شبیه به هزاران کاشانهی دیگر در جایجای این خاک آسیب دیده، با اینتفاوت که ساکنینش نمیتوانند اتاقهای دربرگرفتهی کتابها، مدارک، پتو و بالشها، لباسها و کارتپستالهای چسبیده -تلاشهای مزبوحانهی آدمهای دور از خانهی پدری برای یافتن احساس تعلق- بر در و دیوار و کمدها را خانهشان بنامند. من یکروز در این سالن و در این اتاق آسیبدیده میهمان ف بودم. دور میز چوبی نشستهبودیم، با چند دختر غریبه که خیلیگرم از من استقبال کردند. فردای شب رسمیشدن رابطهی من و میم بود، برایشان شیرینی بردهبودم، به همین مناسبت آهنگ شاد گذاشتهبودند و در پینترست دنبال لباس عروسی موردعلاقهشان میگشتند. اکنون این تصویر احتمالن میتواند بهترین تعریف از وضعیت روانی حال حاضرم باشد؛ هر روز صبح که از خواب بیدار میشوم روی همین شیشهخردهها پا میگذارم، در میان همین ویرانیها پشت میزتحریر مینشینم، سعی میکنم همان نخ نزار اتصالم به ادبیات را دودستی بچسبم و در جستارها و کتابهای تاریخی تورقی کنم، تحلیل و مقاله بخوانم که دیگر اتفاقی غافلگیرم نکند، یکجور آمادهباش بیستوچهارساعته. و آن پنجره؛ آن برگهای سبز و آن آسمان نورانی و فصل بهاری که بیتوجه به همهچیز به کار خودش ادامه میدهد، آن چشماندازی از آینده است که من را به راهرفتن روی شیشهخردهها بیتوجه به زخمهای کف پا وامیدارد. راهرفتنم روی این زمین تا اینحد متزلزل است و میدانم تازه روزهای خوشمان را میگذرانیم و روزهای بدتر هنوز از راه نرسیدهاند. در این وانفسا هم تلاشی برای اتصال به اینترنت بینالملل نمیکنم؛ هرآنچه از رهایی، تفریح، کار، پروراندن ایدهها و لب کلام زندگی رهایی را که در هرجایی جز جهان سوم وجود دارد، میبینم رم میکنم و برای اسارت این مادیان، جنونی درونی را تجربه میکنم انگار که هر آن قرار است منفجر شوم، به در و دیوار کوبیده شوم و برای ناتوانی در تحمل این ناامیدی بزرگ، این آیینهی وحشتناکبودن زندگی در اینجاست که حتا تلاش نمیکنم دائمن متصل باشم.
3 442
بزد گرز بر سرِ ضحاکِ مار
فرو ریخت از او فرّه و زور و کار
ببستش به کوه اندرون استوار
جهان گشت از آن بدسگالان بهار
3 442
Repost from آلیبرو
چندی پیش توییت و پستی برای راهاندازی بورسیه به یاد رها و برای ادامهٔ مسیری که ازش گرفته شد، منتشر کردیم.
به یاری برخی عزیزان ارتباطی شکل گرفت و بورسیهای در یکی از دانشگاههای کانادا به اسم و یاد رها راهاندازی شد.
پذیرای یاری سبزتون در پخش لینک دونیشن هستیم.💚
اینستاگرام
توییتر
سایت
3 442
Repost from Humint.
از دانشجویان درخواست میشود به کانالهایی که با انتشار تصاویر و اطلاعات دانشجویان، در پی ایجاد فضای ارعاب و ناامنی هستند توجه نکنند و از هرگونه واکنش، عضویت یا تعامل با آنها خودداری کنند. هدف این اقدامات صرفاً ایجاد ترس و تضعیف روحیه دانشجویان است.
تجربه روزهای اخیر نشان داده است که دانشگاه در برابر فشارها و تهدیدها سکوت نخواهد کرد. اقداماتی نظیر انتشار تصاویر یا حضور افراد سازمانیافته برای ایجاد تنش، بیش از هر چیز بیانگر ضعف و ناتوانی عاملان آن است.
دانشجویان نباید اجازه دهند این اقدامات، فعالیتهای مدنی و مطالباتشان را متوقف کند. فضای دانشگاه متعلق به جامعه دانشگاهی است و اکثریت دانشجویان بر استمرار پیگیری خواستههای خود تأکید دارند.
یاد و نام جانباختگان این مسیر، یادآور مسئولیت و تعهدی است که در قبال آرمانهای آزادی و عدالت وجود دارد. تصمیم درباره ادامه این مسیر، آگاهانه و بر پایه مسئولیتپذیری جمعی اتخاذ میشود.
پاینده ایران
3 442
Repost from فهرستهای بازداشتشدگان - توئیتر
فهرست اسامی بازداشتشدگان
بهروزرسانی ۳ اسفند ۱۴۰۴
کمیته پیگیری وضعیت بازداشتشدگان
فایل داکس
@fehrestha404
3 442
Repost from UsefulVoice.
مثل دیروز؛ بیاید مفید باشیم، پارت پنجم:
—— فراخوان دانشگاههای سراسر کشور:
علوم تحقیقات، علم و فرهنگ، خلیج فارس، فرح (الزهرا) تهران، صنعتی آریامهر اصفهان، علوم پزشکی مشهد، معماری و هنر پارس، آزادِ کرج، آزادِ قاسمآبادِ مشهد، زبانو ادبیات خارجی تهران، آزادِ علومپزشکی تهران، و.. آپدیت میشود!
——— فعالیت در توییتر (برای دانشگاهها):
اگر به توییتر دسترسی دارید، نیاز به لینک نیست و توی توییتر پر از توییته اگر خودتون هم فیلم/عکس میذارید حواستون باشه چهرهها حتی اگر ماسک دارن هاید بشن چون توی فضای کوچیک دانشگاه بین دانشجوها قابل شناسایی هستند و خطرناکه.——— فعالیت مهم و مفید برای دانشجویان:
دانشجوها حتما ماسک و.. سعی کنید به خشونت نرسونید (تو محیط دانشگاه منطقی نیست) همچنین از چهره کسی ویدیو نگیرید، باهم و کنار هم باشید. گوشیهاتون رو قبل از ورود به دانشگاه پاکسازی کنید. همراه با دوستتون باشید و درنهایت مراقب خودتون باشید و حواستون به دوستاتون باشه.——— فعالیت مفید همشهریان دانشگاهها:
نیاز نیست داخل دانشگاهها برید، اما اگر نزدیک هستید با ماشین و یا پیاده اطراف دانشگاه برید، حضور ماشین هاتون باعث میشه نتونن نیروی سرکوب رو به دانشگاه بیارن یا نتونن بچهارو دستگیر کنن و اگر یک درصد شرایط بحرانی پیش بیاد نزدیک هستید و میتونید وارد دانشگاه بشید.در نهایت، همه به خواست و شعارِ دانشجوهامون احترام میذاریم، پس از تفرقه پرهیز کنیم و به پوشش صداشون بپردازیم.
3 442
Repost from فهرستهای بازداشتشدگان - توئیتر
فهرست اسامی بازداشتشدگان
بهروزرسانی ۲ اسفند ۱۴۰۴
کمیته پیگیری وضعیت بازداشتشدگان
فایل داکس
@fehrestha404
3 442
Repost from فهرستهای بازداشتشدگان - توئیتر
فهرست اسامی بازداشتشدگان
بهروزرسانی ۲۹ بهمن ۱۴۰۴
کمیته پیگیری وضعیت بازداشتشدگان
فایل داکس
@fehrestha404
3 442
Repost from دکتر محمد دهقانی
دوستان! لطفاً کتابهای مرا بخرید و بخوانید. این فعلاً تنها آبباریکهای است که من برای معیشت و ادامهی زندگی دارم. اگر میخواهید زنده بمانم و همچنان برایتان بنویسم و قصه بگویم کمکم کنید. من از دولت ایران نه حقوق میگیرم و نه یارانه. از سهام عدالتش هم هیچوقت برخوردار نبودهام، و فقط سهام ظلمش نصیبم شده است. میدانم که نسخهی الکترونیک آثار مرا فیدیبو و طاقچه به فروش میرسانند. سایت جهانی آمازون هم نسخهی کاغذی بعضی از آنها را به بهایی گزاف (با دلار و یورو) به فروش میرساند. بدانید و آگاه باشید دوستان، که از این همه ریالی به من نمیرسد. اگر از این راه سودی به دست آید به جیب ناشران سرازیر میشود. اگر مسلماناید، خودتان بسنجید که این سود حلال است یا حرام. و اگر نیستید آزاده باشید و کتابهای مرا از این جور جاها نخرید. راضی نیستم.
3 442
کاش من صدای همه بودم. کاش بلندگویی به وسعت جهان داشتم؛ نام تکتک جاویدنامها، نام تکتک دانشآموزان، کودکان، زندانیها و محکومین در شرف اعدام را فریاد میزدم. کاش من بهجای همهی دستهای جهان بودم، دستهایم را روی چشمها و گوشهای کودکان زندانی میگذاشتم. نه، کاش من به وسعت کل جهان بودم و خودم را سپر همه میکردم. من، ذرهای از آن بزرگی و قدرتی را که میگویند خدا دارد اگر داشتم، چهها که نمیکردم.
